قضاوت دير!

آقا(ايضا خانم!) ما رفتيم اينجا خواستيد بياين!
ضمنا مرده شور پرشين بلاگ رو ببره...

نظرخواهی و اين حرفا هم خبری نيست!! حرفی دارين از مسنجر(پايين دست راست همون وبلاگ!) استفاده کنيد...

http://zehneabi.blogspot.com

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸۳

محسن جانم فدايت...

دست مريزاد آقای اژه ای خدا وکيلی عجب ضرب شستی نشون دادی. اين آقای سحرخيز دانشگاه ما هم که اومده بود دو پهلو حرف ميزد. ما هم اگه قندونی چيزی داشتيم طرفش پرت ميکرديم. ولی حيف که دانشگاه ما امکانات نداره!
چون امکان داره همه چی رو تو اين چند وقت ببندند!!(منظورم سايت هاست) برای همين خبر کامل رو اينجا مينويسم که از سايت امروزه...

اگر نوار فيلم جلسه امروز هيات نظارت بر مطبوعات منتشر شود، بيننده شاهد كتك كاري دو عضو بلندپايه اين هيات خواهند بود. محسني اژه اي ، رئيس دادگاه ويژه روحانيت كه يكي از مقامات بلندپايه جمهوري اسلامي به شمار مي رود، عيسي سحرخيز از چهره هاي اصلاح طلب مطبوعاتي را به شدت مضروب مي كند. آقاي سحرخيز نيز مانند حجت الاسلام اژه اي عضو هيات نظارت بر مطبوعات است كه از جمله وظايفش بررسي تخلفات مطبوعات در كشور است. جريان از اين قرار بود كه ديروز هنگام تشكيل جلسه پرونده يك مجله درمورد مقاله اي كه راجع به روابط دختر و پسر منتشر كرده بود، به بحث گذاشته مي شود. در آن مقاله از يك جامعه شناس نقل شد كه گفته است: اگر آزاديهاي بيشتري در روابط دختر و پسر در كشور ايجاد نشود، اين روابط به خانه ها و به دور از چشم جامعه كشيده خواهد شد. شاهدان جلسه امروز مي گويند در اين جا سحرخيز به دفاع از نظر اين جامعه شناس مي پردازد، اما حجت الاسلام اژه اي با عصبانيت عيسي سحرخيز را متهم مي كند كه او نيز مانند آن جامعه شناس مروج اين مسائل است و حتي مشكلي ندارد اگر فرزندانش هم به اين كارها كشيده شوند. عيسي سحرخيز چنان از اين اتهام خشمگين مي شود، كه به محسني اژه اي يادآوري مي كند او هر دو فرزندش را در سنين بسيار پايين ازدواج داده است. آقاي سحرخيز در ادامه به حجت الاسلام اژه اي مي گويد اگر تو راست مي گويي بيا با هم به خيابانها برويم كه ببيني كه مردم با من چگونه رفتاري مي كنند و با تو چه رفتاري نشان خواهند داد. اين اظهارات ظاهرا چنان حجت الاسلام اژه اي را كه رياستش بر دادگاه ويژه روحانيت او را به قاضي القضات روحانيون مشهور كرده به خشم مي آورد، كه قندان دم دستش را به سوي آقاي سحرخيز پرتاب مي كند. اين قندان به آقاي سحرخيز اصابت مي كند و او را زخمي مي سازد. شاهدان جلسه امروز مي گويند حجت الاسلام اژه اي به اين كار هم اكتفا نكرد و متعاقبا از جاي خود برخواست و با قنداني ديگر در دست به طرف آقاي سحرخيز رفت و قندان را برسرش كوبيد. آقاي سحرخيز كوشيد با نگه داشتن حجت الاسلام اژه اي، مانع ضربات بعدي شود، اما آقاي اژه اي دست عيسي سحرخيز را گاز مي گيرد و پيراهنش را پاره مي كند. پس از اين جريان عيسي سحرخيز با ظاهري آشفته، ژوليده و خونين به پزشك قانوني مي رود تا آثار ضرب و جرح را ثبت كند، سپس از رئيس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلام كه جلسه امروز هيات نظارت بر مطبوعات در آنجا برگزار شد، مي خواهد تا نوار ويديويي جلسه را براي آيت الله خامنه اي، رهبر جمهوري اسلامي بفرستد. براي بحث درباره ماجرا با نعمت احمدي، وكيل دادگستري در تهران كه از دوستان عيسي سحرخيز است، گفتگويي داشتم.

دكتر نعمت احمدي: خوشبختانه فيلمي اين قضيه به گفته آقاي سحرخيز موجود است، ايشان هم از آقاي مسجد جامعي، وزير مصرانه درخواست كردند كه اين فيلم را خدمت مقام رهبري حتما ببرند و قضاوت نهايي را به عهده ايشان بگذارند.

س . ا : مقام رهبري است كه منصوب مي كند آقاي اژه اي را؟

دكتر نعمت احمدي: مقام رهبري در دادگاه ويژه روحانيت ايشان را منصوب مي كند. ولي در هيات نظارت، قوه قضاييه ايشان را منصوب مي كند.

س . ا : ما شاهد اينگونه درگيريها برخي اوقات در صحن علني مجلس هستيم، اما سابقه داشته كه در جلسات اينچنين درگيري تا اين حد اتفاق افتاده باشد در سالهاي اخير؟

دكتر نعمت احمدي: در جلسات خصوصي به معنايي كه درگيري به صورت روبرو، پاره كردن پيراهن يك فرد، زدن قندان به سر يك نفر و گاز گرفتن آن را من سابقه ندارم و همين هم براي من محل تامل و تعجب است. چون آقاي محسني اژه اي از يك وقار و متانت خاصي برخوردارند، اما در اينجا چرا اين حركتي كه خلاف شان است و جايگاه ايشان از ايشان سر زده، بايد آن فيلم را ديد تا مشخص بشود افرادي كه تصميم گيرنده هستند در شرايطي كه عصباني مي شوند مواضع خاصي مي گيرند. من با توجه به جايگاه شايسته و وزين ايشان مي خواهم اين مساله كاملا برملا بشود. اين سابقه اول نيست، در گذشته هم يك بار در يكي از اين جلسات هيات نظارت آقاي محسني اژه اي قندان را مجددا به طرف آقاي سحرخيز پرت كرده بودند.

س . ا : حالا چرا هميشه از قندان استفاده مي كنند؟

دكتر نعمت احمدي: خب آلت قتاله يا آلت حمله و حربي در يك جلسه عمومي غير از اين چيزها نيست.


 

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸۳

گزارش تصويری از نمايشگاه

سلام عليکم!


با عرض معذرت از اينکه چند وقتی به لحاظ مشکلات شديد مالی! از کانکت شدن معذور بودم و همينطور از عالم وبلاگ نويسی دور!
کمی هم اين تاخير تقصير پرشين بلاگ بود که به روز نميشد.الان سه روزه که اين مطلب رو نوشتم ولی پرشين بلاگ لعنتی بالا نمياد. يک کارهايی دارم ميکنم تو مايه های نقل مکان! بعدا کامل توضيح ميدم....
بدون هيچ مقدمه گزارش من را از نمايشگاه گردی در روز چهارشنبه هفته قبل بخوانيد...

اول از همه اينکه گفته بودند نرخ حمل و نقل با مينی بوس ۱۰۰ تومان است ولی ما سيصد تومان ناقابل را در ميدان رسالت تقديم راننده نموديم. آن هم پيش از راه افتادن ماشين. جالب اينجاست که روی آينه ماشين کاغذی به چشم ميخورد که بر آن نوشته شده بود ۱۰۰ تومان!!

بعد از اينکه از مينی بوس پياده شديم اولين چيزی که قبل از ورود نمايشگاه ديديم سی دی مارمولک بود که با قيمت ۱۲۰۰ تومان در معرض فروش قرار داشت...
واحسرتا!!! گويی به گاه نمايش ماکولات دخول نموديم! (اين عبارت اولين چيزی بود که به ذهنم رسيد البته چون نمايشگاه کتاب بود فکرم کمی ادبی شده بود!!) چادر هايی که جا به جا در نمايشگاه با فروش بستنی و سيب زمينی سرخ کرده و ساندويچ و ... خودنمايی ميکردند. آن چنان رقابت ميان اين فروشندگان زياد بود که گاه گاهی از راديوی نمايشگاه صدای تبليغات فلان ساندويچی که در فلان جای نمايشگاه مستقر است! به گوش می رسيد. با اينکه نميتوان منکر اهميت شکم و غذا شد اما جالب بود که من به چشم خود خانواده ای را ديديم که چنان در چمنزار به همراه مواد غذايی و سانويچ و ... پهن شده بودند که گويی نمايشگاه پارک است و چمن ها لمکده! انگار ملت يک سال منتظر همين روز بودند که دلی از غذا!! در بياورند...

واما اشاره ای هم به همراهم داشته باشم. وی فردی بسيار شکم پرست ميباشد و در طول عمرش تنها کاری که نکرده کتاب خواندن است! وی با ديدن هر نوع خوردنی دست و پايش آنچنان لرزشی پيدا ميکنند که گويی از جنوب گينه ی بيسائو آمده است. اين چند تصوير خود گويای ميل و علاقه ی او به خوردنيهاست!(لازم به ذکر است که وی هر چه خورد از جيب بنده بود و کلا اين هيکلی را که ميبينيد من اينجوری درستش کردم!)

 



 

 

 

 

 

 


و اما اولين سالنی که ديديم بخش نشر الکترونيک بود. غرفه هايی که همه با ال!! شروع ميشدند. الرحمن! القلم! الايمان! به همراه انواع و اقسام قرآن و گل های بهشت!
کمی گشتم تا غرفه مربوط به نرم افزار پيشگام را پيدا کنم تا ببينم آنچه را که آنها در سايتشان به عنوان خيل عظيم خريدارن به غرفه و عدم قدرت پاسخگويی و کمبود جا و ... اعلام کرده بودند.
 اين هم غرفه ی اينان که جمعيت از سر رو ی آن بالا می رود!(به خدا ساعت يازده و نيم يا دوازده ظهره و نه قبل از شروع نمايشگاه!!)

 

اين هم منظره ای از بالای نمايشگاه که همينجوری اينجا گذاشتم تا دور هم باشيم!

 
 

 

 

 

 



و اما غرفه ی چلچراغ هم که مشغول مگس پراندن بودند ولی شاهدان راستگو اذعان ميدارند که استثنائا آن ساعت اينجوری بود وگرنه آنها همه روزه به قول خودشان در حال امضا دادن و ترکاندن لاو ميباشند!

 

 

 

 

ببينيد اين تصوير را و بدانيد در نمايشگاه کتاب همه چيز ميتوان يافت!













 

حضور آخوندها هم در نمايشگاه کم نظير بودم. من به شخصه تعداد بسيار زيادی از آنان را ديدم که مشغول خريد کتاب بودند!(شايد کتاب های مربوط به آموزش غسل در فضا!!)
حضور رضا مارمولک هم در نمايشگاه ديدنی بود. به گفته شاهدين وی دوران حبس را سپری کرده و پس از دوران تنبه ملبس به لباس روحانيت شده تا راه های رسيدن به خدا را برای همه تبيين کند!





اين هم بگويم که هنگام ورود به يک سالن و گردش در آن با صحنه ای جالب مواجه شدم. آخوندی بدون توجه به ديگران درست وسط را هرو چهار زانو نشسته بود و مشغول شمردن پول های درون کيفش بود!!(به خدا شوخی نيست!)شرمنده که نتونستم عکس بگيرم چون ضايع بود برم جلو و بگم حاج آقا يه عکس لطفا!!

در آخر هم اينکه خيال نکنيد نمايشگاه رفتم تا اين مزخرفات رو ببينم! کتاب های هم خريدم که چون نميخواهم تبليغ کنم از ذکر نام آنها خودداری مينمايم!!
ضمنا تو نمايشگاه چند نفر رو هم ديديم:
۱.يک آقای خواننده که اسمش رو نميدونم ولی مشخصاتش اينه که پير مرده و موهاش سفيد، ترو تميز بدون ريش و سيبيل! به همراه همسرش. اتفاقا يک کتاب هم در مورد ترانه های قديمی بود که عکس همين آقا روش چاپ شده بود.
۲. بزرگمهر حسين پور که مشغول ترکاندن عشق و محبت و دادن امضا بود!
۳.آقای احمد پور(سر دبير روزنامه نود) که با سيبيل و موهای رنگ شده جوات جوان شده بود!
۴. و در آخر لطف الله ميثمی که من او را ديدم ولی او من را نديد...


خدائيش افرادی کتاب خون تیپشون هم بد جوری عوض شده! عکسی در اين زمينه ندارم ولی اگه نمايشگاه رفتيد ميدونيد من چی ميگيم!


به اميد کتاب خوانی روز افزون!! اول برای خودم بعد هم برای بقيه...

 

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

آقايون و خانوم ها بدانيد و آگاه باشيد که من ميخوام برم نمايشگاه!
درس که نميخونيم بريم حداقل چند تا کتاب بخريم!(و نخونيم...)
دوربينم هم ميبرم که يک سری عکس توپ از خودم در حال کتاب خريدن بگيرمو بزنم تو وبلاگ تا ملت از شخصيت و قيافه ی من حالی ببرند اساسی...

فعلا...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳

ماه گرفتگی!

ديشب ماه گرفت!
تلويزيون ايران هم داشت تصاوير رو نشون ميداد و در ضمن آخوند ها هم در چند نوبت و در شبکه های مختلف وجوب خواندن نماز آيات رو متذکر ميشدند.
وقتی مجری از آونها میپرسيد کمی در مورد علت خواندن نماز آيات توضيح دهيد، همه يک جواب مشترک ميدادند، اثبات معبوديت! يعنی ثابت کنيم ما بنده ی خدا هستيم!!
شما بگوييد به چه کسی بايد ثابت کنيم که بنده ی خدائيم!؟
به خدا؟!!!!

 

ضميمه بی ربط : نامه خاتمی به ملت بدک نبود! با اينکه حرف هاش باز تکراری و دو پهلو ميزد ولی بعضی جاهاش خيلی حال داد! ضمنا انگار همچين هم از اوضاع پرت نيست ....

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام و شادباش به خاطر فرا رسيدن روز معلم(شهادت استاد مطهری!!)

از آنجا که رئيس جمهور عزيز علاقه ی وافری به بحث نامه و نامه نگاری و ارتباط و کلا اين حرفا دارند تصميم گرفتم به منظور روشن شدن پاره ای مسائل نامه ای به رئيس جمهور محبوبم بنويسم.

چند روز قبل تحت همايشی به سوالات جوانان غالبا غيور کشور عزيزمان ايران اسلامی پاسخ داديد که البته پاسخ ها و درد و دل های اصليتان را به موقعيتی مناسب و نگارش نامه ای بلند بالا موکول نموديد.
با خواندن گزارش اين جلسه نکاتی به ذهنم متبادر شد که لازم ميدانم به عرض شما برسانم:

۱. بسيار جالب بود که اکثر افراد حاضر در اين جلسه از همفکران من نبودند و شما هم به همين خاطر به آنها گوشزد نموديد که "اين حرف‌ها را شما نمي‌توانيد همه جا بزنيد. برايتان گران تمام مي‌شود" . از شما بسيار ممنونم که با اين سخن دل من و دوستانم را شاد نموديد و به آنها فهمانديد که هنوز هم قلبتان همصدا با ما می تپد.

۲.اين جلسه اگر هيچ چيز نداشت چهره ی کريه المنظر! افرادی را که به عنوان وبلاگ نويس در ايران فعاليت ميکنند به رخ همه کشيد. نگاهی به وبلاگ انقلابی اين آقا بيندازيد که چطور توانست چهره ی يک انسان فاسد را برای ما روشن سازد. او نوشته که اين خانوم خيلی بدحجاب بود! وای برما. حتی گزارشاتی هم به ما رسيده که وی در بيرون جلسه سيگار هم ميکشيد!!
البته دوستان وی با تلاش های بسيار قصد توجيه کار وی را داشتند که خوشبختانه روشنگری اين فرد غيور تاريکی ناپذير بود. من و دوستانم از شما خواهش ميکنيم وبلاگ اين افراد را خودتان به شخصه!! فيلتر کنيد و نگذاريد جوانان کارهايی مثل قرار گذاشتن در ترجيش! و صبحانه خوردن در درکه با نامحرم! و همينطور جاگذاشتن موبايل در ماشين نامحرم را ياد بگيرند...
اضافه کنم که عامل تمام اين نابسامانی ها عموزاده خليلی است. اين عضو مخفی و جواد پرور ما عامل اصلی دعوت از آن گروه کذايی وبلاگ نويس بود. وی اکنون مدير مسئول نشريه چلچراغ و همينطور معاون سازمان ملی اسلامی! جوانان است و صد البته يکی از رقيبان نشريه ما(نشريه وزين سروش جوان) به حساب می آيد. البته اين رقابت به نوعی سوری است و اصلا ولش کنيد بقيه مطلب را ملت غيور و هميشه در صحنه به خوبی ميدانند.
آقای خاتمی چشمانتان را کمی باز کنيد.

۳. خانوم دوکوهکی در همان جلسه به مسئله ی بسيار مهم و معضل بزرگ جوانان امروز اشاره کردند. معضلی که اگر حل نشود جوانان ما به بيراهه خواهند رفت و آن مسئله فيلتر شدن وبلاگ حسين درخشان، بابا بزرگ اينترنت است. تعجب نکنيد با اينکه وی يکی از معاندين و مفسدان فی الارض ساکن کاناداست اما همچنان ما شما را به خواندن وبلاگش دعوت ميکنيم. بی شک وی يکی از بزرگترين ياری رسانان ما در ثبات سياسی اجتماعی کشور است. وی حتی در آخرين نوشته اش به صراحت با تغيير حکومت ايران مخالفت کرده و تلويحا خود را از مخلصان آقا و ياران ما معرفی نموده است.
فلذا از شما خواهش ميکنم به مشکل فيلتر شدن وبلاگ ايشان حتما رسيدگی فرمائيد.

۴. اما اتفاق بسيار زشتی که در همان جلسه افتاد همانا ترسيم کاريکاتور آقای خاتمی توسط شخصيت معلوم الحالی بود که البته ناباورانه مورد قبول آقای خاتمی قرار گرفت. بنده همه اينها را از نتايج پخش فيلم سينمايی قبيح و کراهت بار مارمولک ميدانم. وقتی در اين فيلم به زشتی شازده کوچولو را دست يک روحانی ميدهند(البته کتابش را!) معلوم است بعدا فرصت طلبان به تبعيت از آن مثلا کاريکاتور يک روحانی را ميکشند. دنيا را چه ديديد شايد در آينده کاريکاتور آقا را (خاک بر دهانم!) هم ترسيم کنند. آقای خاتمی خودتان قضاوت کنيد...

۶!!. اما از موضوع جلسه فوق بگذرم و برسم به مسئله همايش حکمت مطهر. بنده دارای تحصيلات عاليه هستم! و صد البته در اين هماش حضور داشتم. اما نتوانستم به دلايلی در اختتاميه آن حضور بهم رسانم و از تلويزيون اتفاقات را پيگيری ميکردم. با ديدن اين برنامه پس از سالها توانستم به آرزوی خود برسم. آرزويی که پيش از اين به خاطر انجام فعل حرام حتی از تصورش هم گريزان بودم. ديدن ساز ويولون! خدايا فيلسوف بزرگ لاريجانی چه خوب نياز ما را اکنون فهميد و به ما فهماند که فعل حرام در جهت هدف حلال بسی مباح و مطهر است.
هدف از نوشتن نکته فوق اين بود که شما هم به خوبی به اين نکته با -شرکت در آن همايش کذايی- عمل نموديد. درحقيقت شما کاری نادرست را برای هدفی والا انجام داديد. باشد که از اين روشنگريهای فکری در جهت مطلع ساختن ما از تفکرات جوانان نسبتا غيور کشورمان بيش از اين مرتکب شويد.

به اميد ايرانی آباد و اسلامی تر!! بعد از مجلس هفتم!
والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته

سعید رهبری
بسيجی ساکن تهران

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳

کمی مهران مديری!

اين دو سه روز هر چی ميخوندم و ميديدم يه جوری ربط پيدا ميکرد به پاورچين!
روزنامه اعتماد که صفحه ی اول و بخشی از صفحه ی آخرش رو به اين برنامه اختصاص داده بود. بعضی از سايت ها هم نظرات نويسنده ها و کارگردان ها رو در مورد اين سريال نوشته بودند. در کل موضوع مسخره کردن فيلم های هنری به مذاق خيلی ها نساخت!
جالب اينجاست که همزمان با همين اتفاقات، در روز سه شنبه روزنامه شرق با انجام حرکتی عجيب، مصاحبه ای را با محمد رضا هدايتی در روزنامه چاپ کرد که با چند عکس از نقطه چين و کمی تعريف و اين حرفا همراه بود. البته بدون اينکه کوچکترين اشاره ای به قسمت مذکور کند...( مصاحبه چون قبل از اون قسمت کذايی بود نميشد کاريش کرد ولی چهار تا آدم مقاله نويس و برنامه شناس که تو شرق بودند تا يه نقدی، تحليلی، چيزی! بر اين برنامه بنويسند!؟)
ابراهيم افشار رسما مهران مديری رو له و داغون کرد! متنش خيلی جالبه . ميتونيد مطلب رو اينجا بخونيد...
اردشير قاطي‌ كرده‌ است‌. لخت‌ و عور مي‌نشيند در آپارتمانش‌ و يك‌ خدمتكار سياهپوست‌ به‌ كارهايش‌ مي‌رسد. هيچ‌ كس‌ را نمي‌شناسد، حتي‌ خودش‌ را. او به‌ آلزايمر شيرين‌ دچار شده‌ شايد هم‌ آلزايمر دچار او شده‌ است‌.آخرش‌ شكلك‌هايش‌ كار دستش‌ داد و او خود به‌ شكلكي‌ غريب‌ بدل‌ شدأ معوج‌ مثل‌ خطوط‌ ترسيمي‌ خودش‌. گل‌آقا در بخش‌ مراقبت‌هاي‌ ويژه‌ است‌. ملاقات‌ ممنوع‌ است‌. ديگر كسي‌ را نمي‌خنداند، بلكه‌ زيبا بگرياندش‌ حتي‌. سيدابراهيم‌ گريخته‌ است‌. طنز مكتوبش‌ شده‌ طنز شفاهي‌. حتي‌ براي‌ بعضي‌ از دوستدارانش‌ هم‌ كمي‌ ترحم‌برانگيز شده‌ است‌. سازنده‌ طنزهاي‌ تاريخي‌ اينك‌ خود در طنز غريب‌ روزگار گرفتار است‌. اينجا همه‌ قاطي‌ كرده‌اند. اي‌ خدا اينجا همه‌ قاطي‌ كرده‌اند. پس‌ چه‌ مانده‌ است‌ از آن‌ همه‌ واژه‌ فاخر و شيرين‌ كه‌ بينوايان‌ را به‌ لبخندي‌ ميهمان‌ كند؟ چيزي‌ نمانده‌ است‌ عزيزم‌. مي‌تواني‌ به‌ شكم‌ گنده‌ بامشاد بخندي‌. مي‌تواني‌ به‌ طنز عاميانه‌ مديري‌ بخندي‌. مي‌تواني‌ به‌ هر چه‌ نقطه‌چين‌ است‌ بخندي‌. وقتي‌ خنده‌هايت‌ تمام‌ شد مي‌تواني‌ دستمالي‌ به‌ دست‌ گيري‌ و براي‌ تمام‌ دلقكان‌ جهان‌ سير بگريي‌. دلقكاني‌ كه‌ نان‌ خويش‌ از سرسپردگي‌ به‌ طنزهاي‌ سفارشي‌ حاصل‌ مي‌كنند. اين‌ نان‌ كپك‌زده‌ كه‌ تو بخواهي‌ با كشتن‌ مخملباف‌ و كيارستمي‌ در ذ
هن‌ مخاطبان‌ عوامت‌ درآوري‌، چه‌ مزه‌يي‌ دارد؟ به‌ گمانم‌ يك‌ نون‌ خامه‌يي‌ كه‌ تويش‌ پر از لجن‌ است‌.اينجا همه‌ قاطي‌ كرده‌اند، اي‌ خدا اينجا همه‌ قاطي‌ كرده‌اند.
ابراهيم‌ افشار


دو سه روز هم هست که نقطه چين پخش نميشه!
همه اينا رو گفتم که بگم اين مهران مديری يه جورايی چوب دو سر نجس شده. از يه طرف اينوريها بهش ميپرن از يه طرف هم اونوريها...

کاش مديری همينطور که اصلاح طلب ها و فيلمسازان شهير ايرانی رو به سخره ميگيره ،شوخی با مجلس هفتم و فيلم های سفارشی رو هم تو برنامه هاش لحاظ کنه. بذاريد اصلاح کنم"کاش ميذاشتند مديری اين کار ها رو بکنه..." 
از طرفی هم مطمئنم مهران مديری اونقدر احمق نيست که بخواد خلاف جريان آب حرکت کنه...
حالا جريان آب کدوم طرفه خدا ميدونه....
اگه آخرين خبر درج شده در سايتش رو بخونيد، نشون ميده که محکم تر از هميشه هست...
اتفاقا سيامک انصاری هم تو سايتش يه همچين مطلبی رو نوشته...
جالب اينجاست که اين دو نفر ماه به ماه هم وب سايتشون رو به روز نميکنن ولی الان يه دفعه ياد وب سايت افتادن!!

ضمنا نامه ای رو که مهران مديری سه شنبه به روزنامه اعتماد فرستاده بخونيد :
به‌ نام‌ خالق‌ زيبايي‌ها
از كودكان‌ تا رييس‌ جمهور!
يادداشتي‌ كوچك‌ نوشته‌ام‌ بر همه‌ غمگين‌شدگان‌ و دل‌آزردگان‌. مردي‌ كوچكم‌ در گوشه‌يي‌ از اين‌ سرزمين‌ كه‌ بي‌ادعا و پر انرژي‌، برنامه‌ مي‌سازم‌ براي‌ جعبه‌ جادو و نامم‌ مهران‌ مديري‌ است‌أ نامي‌ كه‌ هرگز كسي‌ نتوانسته‌ در اين‌ سالها، تهمت‌ سفارشي‌ ساختن‌، سياسي‌ بودن‌ و نان‌ به‌ نرخ‌ روز خوردن‌ به‌ او ببندد.سالها براي‌ تلويزيون‌ برنامه‌ ساخته‌ام‌، لذتش‌ را برده‌ام‌، رنجش‌ را هم‌ كشيده‌ام‌. اگر كساني‌ كه‌ من‌ آنان‌ را نمي‌شناسم‌، مي‌خواهند به‌ هر چيز، انگ‌ سياسي‌ بودن‌ وجناحي‌ بودن‌ بزنند، به‌ خودشان‌ مربوط‌ است‌ و احترامشان‌ واجب‌، اما هر زمان‌ كه‌ توانستند موضوع‌ طنز و روايت‌ يك‌ قصه‌ ساده‌ كمدي‌ را كه‌ در هر كجاي‌ جهان‌، از كودكان‌ تا رييس‌ جمهور را به‌ نقد طنز مي‌كشد، از سياست‌ و جناح‌ چپ‌ و راست‌ و تلويزيون‌ و ارشاد و غيره‌ جدا كنند، با آنان‌ بحث‌ خواهم‌ كرد. اما بگويم‌، سالها است‌ كه‌ شادي‌ ارمغان‌ داده‌ام‌، اما دوبار است‌ كه‌ در نقطه‌ چين‌، عده‌يي‌ را شاد و عده‌يي‌ را غمگين‌ ساخته‌ام‌، هر دو جمعيت‌ شاد و غمگين‌ اشتباه‌ كردند، چرا كه‌ اساساص بي‌اعتقادم‌ به‌ سياست‌ و سالها روابط‌ انساني‌ را به‌ نقد طنز كشيده‌ام‌ كه‌ كار كوچكي‌ نيست‌.در انتها بگويم‌، خداوند مرا نبخشد اگر قصد آزار كسي‌ را داشته‌ام‌. اين‌ را گفتم‌ باز هم‌
نه‌ به‌ دلايل‌ سياسي‌، كه‌ به‌ دلايل‌ انساني‌...


از اين نامه غير قابل قبول که توجيهاتی سست هم توش هست که بگذريم، چه مهران مديری بد باشه چه خوب، من به دو قسمت نقطه چين علاقه زيادی دارم.(علاوه بر علاقمندی ام به کل پاورچين) چون فکر ميکنم معنی واقعی طنز همينه...
۱. قسمت مربوط به تحصن نمايندگان مجلس!!!
۲.قسمت مربوط به فيلم های هنری!!!

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

بايد يه فکری کنم. پرشين بلاگ خيلی مشکل داره...
اينم نوشتم تا ببينم به روز ميشه يا نه...

کلی متن نوشتم که همه رو خورد!!

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳

حجاب(از اون زاويه!!)

گفتن تو ترکيه خانوم هايی که مسلمون هستن و مُصر به استفاده از روسری و مقنعه، طی يک حرکت جذاب!! بر عليه محدود کنندگان آزادی(يعنی همان دولت که از تسری حجاب در مدارس ممانعت ميکند) تصميم به استفاده از کلاه گيس گرفته اند.
خبر جالبی که شيطنت اجرای همين عمل در ايران رو به ذهن آبيِ آدم متبادر ميکنه!
درست عين فيلم زندان زنان که خانوم ها به جای حجاب از کلاه گيس استفاده کردند و مشکلی ايجاد نشد.
 اگر اين عمل هم ادامه پيدا کنه و در جامعه متداول بشه بعد از يه مدت ديگه کلاه گيس و موی معمولی فرقی نخواهند کرد و فاتحه يک اصل از قانون خونده ميشه....
البته من هنوز در تفاوت ميان کلاه گيس و موی معمولی و طرز تشخيص آنها از هم مانده ام!!

حالا همه ی اين حرف ها به کنار، نميدونم چرا تو ايران اونقدر که مرد ها نسبت به آزادی زنها حساسيت دارند، خودشان ندارند!؟ يعنی مرد ها يه جورايی کاسه داغ تر از آش هستند...
شايد حق هم دارند چون اولين چيزی که پس از عبارت آزادی زنان به ذهن ميرسه همين مسئله ی حجاب هست و صد البته مسئله ای که آقايون نسبت به اجرای آن بسيار ناراحت تر از خانوم ها هستند!!(البته فعاليت خانوم ها نسبت به اعاده حقوقشون بسيار منطقی تر از آقايون هست، چون مسئله اصلی آنان آن چيزی نيست که آقايون در ذهن دارند!)

اين را هم اضافه کنم که اکثر اين افراد(عناصر ذکور) نميدانند، که شايد سطحی ترين بخش مربوط به برابری حقوق زن و مرد همين مسئله حجاب است...(شايد هم عميق ترين موضوع باشد ولی بحث کمی لوث شده و جنبه صحبت در اين مورد در ظرف هيچ آدم ايرانی موجود نيست و همه يک باره ميروند سر مباحثی که گنده ترها را هم در دام حل کردنش انداخته!! اينان بحث در مورد مسئله حجاب را پيش پا افتاده و سطح پائين ميدانند. اصلا اين عبارت سطحی ترين بخش حجاب است را من نگفتم، بلکه در بحث ها ميشنوم!)
وای اگر آقايان بفهمند با برابری و تساوی حقوق زن و مرد چه بلايی سر مردان ايرانی می آيد که همانا از خير ديدن موی زيبا و لذت گردش در شهر برابری!! منصرف شده و عطای کاسه و آش و داغی آن را به لقايش ميبخشند و بيش از اين قدرت تخيل ذهنشان را خرج صفای دلشان نخواهند کرد.
ای مردان! دلسوزی را به حال خود بکنيد که در بد مخمصه ای گير خواهید افتاد...(و اين گير افتادن را مفری نيست!!)
من را هم ببخشيد که اول متن در حال جو گرفتگی ناشی از شنيدن خبر، پيشنهادی از روی طنازی دادم. حال که می انديشم، عظيم گناهی کرده ام. هم اکنون آن نبشته را دچار خط خوردگی کرده تا از گزند ديد انسان های سود جو و فرصت طلبی (چون شما!) در امان بماند.

(مبحث رو بی خيال سبک نگارش دو پاراگراف آخر رو بچسب!!)

اتفاقات مهم :

  • مهمترين اتفاق بی شک پديده ای به نام spycam است که هوش از سر انسان می برد.
    "خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
    سرويس جامعه اطلاعاتي -فناوري اطلاعات
    در حالي كه Google در حال آزمايش پست الكترونيكي تازه‌ي خود (Gmail) با ظرفيت يك گيگابايت است، شركت spymac چند روزي است كه اين سرويس را براي همگان راه‌اندازي كرده است.
    به گزارش سرويس فناوري اطلاعات ايسنا از iritn ، شركت http://www.spymac.com كه مبتكر اين سرويس است، نه تنها به شما يك گيگابايت فضا براي نگهداري ايميل‌هاتان روي اينترنت مي‌دهد، ‌١٠٠ مگابايت هم به شما فضا جهت سايت وب‌سايتتان، ‌٢٥٠ مگابايت هم براي نگهداري عكس‌هايتان به انضمام يك وبلاگ پيشكش مي‌كند!
    تمامي موارد بالا رايگان است و البته موضوعي كه نبايد فراموش شود، امكان دسترسي به سرويس POP3 ايميل در اين خدمات رايگان است. به اين معنا كه شما مي‌توانيد با نرم‌افزارهاي مديريت ايميل مانند OutLook، زيباترين ايميل‌ها را از كامپيوترتان ارسال كرده و يا آنها را در كامپيوترتان بصورت مرتب آرشيو كنيد.
    روزهاي نخست، به دليل هجوم كاربران، سيستم پذيرش اين سايت دچار مشكلاتي شده بود كه هم اكنون رفع شده است.
    جهت دسترسي به اين سايت و عضو شدن برروي لينك www.spymac.com/user.php?action=register كليك كنيد.
    "
    حدود دو سه روز يش از وجود اين سايت با خبر و در آن ثبت نام کردم و امکان ایميلش را تست نمودم.(با incredimail و عجب حالی داد ايمل فرستادن و دريافت آن!) اما هاست و وبلاگ و ديگر امکاناتش را نتوانستم تست کنم.
    جالب اينجاست که هاست نديده های ايرانی و کاربران مستضعف که به دنبال يک مگابايت فضا در اينترنت روزها و شايد سال ها جستجو انجام دهند، در يک اقدام دسته جمعی و پس از پخش اين خبر آنچنان به اين سايت حمله ور شدند و برای خود چند تا چند تا هاست و ميل درست کردند که سايت بدبخت تو اين دو سه روز به سختی بالا می آمد.
  • اتفاق ديگر بازتاب نوشته ی ابراهيم نبوی در مورد دکتر علی شريعتی بود.(گزيده ای از سخنان شريعتی را نوشته بود که با خواندن آن به ياد سخنان آيت الله مصباح يزدی می افتاديم.)اين مقالات در جواب به آن نوشته است...(مقالاتی از محمد رضا درويش، از ف.م سخن،از خود ابراهيم نبوی)
  • اتفاق بسيار مهم ديگر راه اندازی شبکه تلويزيونی ITC توسط خسرو مترجمی است. اين شبکه که قرار بود شهريور سال پيش شروع به فعاليت کند، با تاخير يک ساله و به احتمال زياد در ماه وئن به راه خواهد افتاد.
    خسرو مترجمی يش از اين در شبکه تلويزيونی ايران(ITN) گفته بود که برنامه های اين شبکه از شش يا هفت صبح با خبر مربوط به ITC شروع شده که به زبان فارسی است. البته هنوز از نوع برنامه ها و زبان اصلی شبکه خبری در دسترس نيست. اما مطمئنا برنامه ها به منظور افزايش اطلاعات و آموزش افراد داخل ايران تهيه خواهند شد.
  • و اما خبر ديگر اکران مارمولک است که از امروز روی پرده ی سينما خواهد بود...
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٦:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳

هفت خوان

  • فيلم سينما يک محشر بود. دور افتاده.
    اصلا اون مدت زمان نقد فيلم براش کافی نبود. مخصوصا اينکه دو نفری در موردش صحبت کردند که انگار فيلم را به تازگی نديده بودند و به محفوظاتشون رجوع ميکردند. 
    به اين نکته اشاره نکردند که همين پايبند به زمان و دقيق و برنامه ريز بودن تام هنکس اونو اشتباها به وسط اقيانوس کشيد و دست تقدير کشتی رو بهش رسوند...
    اصلا به موضوعيت چراغ قوه و همينطور عدم وجود هچ موجود زنده(به جز آبزی ها) در جزيره اشاره نشد.
    به بازی خيلی خوب تام هنکس اشاره ای کوچک شد، که به نظرم مهمترين علت جذابيت فيلم نه فيلمنامه بلکه بازی تام هنکس بود.
  • ديروز اميد ايران بالاخره برد. ولی خدايی خيلی اين تيم رو بزرگ کردن! اصلا اندازه ی اين همه سر و صدايی که براش در مياد ارزش نداره! بازيکناش انگار دارن تو کوچه بازی ميکنن!!
  • يه جورايی به خود سيب زمينی بينی دچار شدم! البته نه از لحاظ سياسی يا اجتماعی، بلکه از لحاظ احساسی. يه چرا هايی برام بوجود اومده که فکر نميکردم بوجود بياد!؟ يه جورايی حالم از هر چی عشق و عاشقی و ابراز احساساته به هم ميخوره. اين موضوع وقتی شدت گرفت که به وبلاگ بعضيها سر زدم که توش پر از عاشقانه و مطالب شاعرانه بود...قبلنا اينقدر اينجوری نبودم و پابه پای اونا راه می اومدم و در نظر هام با عقايدشون همراه ميشدم. شايد هم بعضی وبلاگ ها اينقدر اينجوری نبودن!؟
    البته ممکنه اشکال از من باشه، پس به فرستنده هاتون دست نزنيد!!
  • آقا يا خانوم تو رو خدا تو اين وبلاگاتون آهنگ نذارين! به خدا پدر من که ده بيستا وبلاگ رو با هم باز ميکنم در مياد. يک دفعه ترکيبی از آدم فروش شادمهر و ساز عليزاده! رو با هم ميشنوم. حداقل اگه آهنگ اندی ميذارين در مورد علل واپس گرايی جامعه ايران بعد از انقلاب! ننويسد!!
  • نميدونم سايت جيگر رو ديدين يا نه!
    قبلنا خيلی اسمش رو ميشنيدم. دوستام ازش حرف ميزدن.(فکر کنم يک بار هم حودر در موردش چيزی نوشته بود) من هم که چند روز پيش لينک به لينک واردش شدم(فکر کنم از طريق آبکش که در موردش نوشته بود ) فهميدم قيافه اش آشناست!(يعنی قبلا توش رفتم).
    اتفاقا ديروز هم تو زن نوشت يه مطلب خوندم که توش باز هم اسم اين سايت اومده بود...خيلی تو زبون افتاده نه؟!
    اصلا ولش کنيد.يادم رفت چی ميخواستم بگم!!
    بريد لينک ها رو نگاه کنيد، تا از موضوعيتش سر در بياريد.
  • اين دو روز آخر هفته به جای درس خوندن يه حالی به سيستم دادم . يه فرمت اساسی و بعدش ويندوز و مخلفاتش رو نصب کردم. الان پاک پاکم. سرعت محشر...
    اين مک آفی هم عجب آنتی ويروسيه...
    ضمنا اينجا رو هم ببينيد که خيلی چيزای به درد بخور داره.
  • ميگن ميخوان يه سری درس ها و آموزش هايی برای جلوگيری از رفتار های پرخطر و همينطور آشنا کردن دانش آموزان با چيز هايی که آشنا نيستند بذارن!(يعنی مثلا آشنا نيستن!!)
    به دوران دبيرستان که نميشه برگشت ، حداقل خدا کنه توفيق واحد تنظيم خانواده هر چه زودتر نصيبمون بشه!!
    قيافه ی معلمی که اين واحد رو تو دبيرستان درس ميده وقتی بچه ها تو کلاس ازش سوالات پيچيده ای که تا حالا نشنيده! ميپرسن، خيلی ديدنيه!!
  • داشتم به اين موضوع فکر ميکردم که اين عبارت برای اندکی انديشيدن رو برای چی اون بالا، تو لوگوم نوشتم!؟
    آدمی که تيتر مطلبش رو هفت خوان ميذاره ولی از هشت موضوع صحبت ميکنه واقعا می انديشه که ميخواد برای ديگران موضوعات متفکرانه بنويسه!؟
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸۳

۱۰ نويسنده!

  • از فردا kill bill 2 تو سينما های آمريكا اكران ميشه و از پس فردا در ميدان انقلاب پخش! بی صبرانه منتظرم كه يكشنبه بشه و من بيام تهران و قسمت دوم اين فيلم رو ببينم. بدجوری با قسمت اول حال كردم، يعنی برای من يه جورايی طلسم كننده بود و اعتياد آور...(سايت اين فيلم)(عكس هی اكران اول)

  • يادش به خير تو نمايشگاه نيك آهنگ كوثر رو ديده بودم. ديدن چهره فردی كه كاريكاتورهاش برام جذابيت داشت اونم از نزديك خيلی خوشحال كننده بود. كتابش رو برام امضا كرد و يه يادگاری برام گذاشت...
    از كاراش خيلی خوشم می اومد. كار هايی كه تو روزنامه های زنجيره اي!!! چاپ ميشد. كتابچه ی اتفاقات سال رو كه به همراه ابراهيم نبوی هر سال منتشر ميكردند، ميگرفتم و كلی لذت ميبردم. جاش خاليه! الان چند وقتيه كه از ايران رفته و به اجتماع غربت نشينی بهنود، نبوی و ابراهيمی و ... پيوسته. اين كميك استريپ او را ببينيد كه فكر كنم حسب حال اوست.

  • جدی تيم ملی ايران تو رده بندی فيفا هفدهم شد!!(اينجا را بخوانيد)

  • دو روز پيش سيد ابراهيم نبوی سخنانی از يک شخصيت را در خبر نامه گويا نوشت و از همه خواست، نام سخنران را حدس بزنند...
    و امروز همان نوشته ها را به همراه عکس و نام سخنران در خبرنامه گويا ثبت کرد.(اينجا و حتما بخوانيد)
    بخوانيم که شايد عبرت بگيريم.
    مخصوصا بر و بچه های جو گرفته ی کتاب های دکتر، بر و بچ انجمن های اسلامی و غير اسلامی، وروديهای جديد دانشگاه ها!!، دانشجويان روشنفکر که سنگ چنين انسان هايی را به سينه ميزنند و البته برخی دوستان خودم که شنيده ها و خوانده هايشان از روشنفکرانی چون شريعتی، سروش و ... را وحی منزل و راهگشای تمام مشکلات ميدانند...

ضمنا دنبال ده عدد نويسنده توپ ميگردم. كم كم  ماجرا رو براتون توضيح ميدم. فعلا همين رو داشته باشين، تا هيجان انگيزناك ترش كنم...
از اين به بعد به وبلاگ ها بيشتر سر ميزنم...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸۳

يک پيشنهاد!

من زياد سريال های تلويزيونی رو نگاه نميکنم. ديروز داشتم درس ميخوندم(اوووووو!!!) که يهو ديدم تلويزيون سريال مسافر ری(يا يه اسمی تو همين مايه ها!) پخش ميکنه. توجهی نکردم و به انجام عمل قبيح درس خواندن ادامه دادم تا اينکه ديالوگ ها امانم نداد! کتاب را همچون شيئی سنگ گونه به گوشه ای پرتاب نموده و مشغول ديدن اين سريال شدم. اين سريال قبلا يک فيلم با همين نام بوده که اکران آن چندان با اقبال عمومی مواجه نشد.(که واقعا اذهان عمومی عجب اشتباهی کرد) اما ديدن آن در صدا و سيمای لاريجانی خاطره دوباره امام علی را در اذهان زنده ميکند.
کارگردان ارزنده اين سريال زيبا همان داود مير باقريست و دوشنبه ها از صدا و سيما پخش ميشود!(من گفتم ديروز ديدم يعنی تكرارش رو ديدم!) ضمنا صحنه ی ختنه كردن به زور پسر بچه در قسمت اول اين سريال واقعا ديدنی بود...
ببينيد و لذت ببريد که از اين سريال ها کم گير مياد....

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸۳

چند خبر...

  • پيك ايران :
    در صورت تحقق نيافتن خواسته هاي فرهنگيان از 13 لغايت 17 ارديبهشت 83 معلمان سراسر كشور تجمع و تحصني را به شكل ذيل انجام خواهند داد:
    الف:در روزهاي 13و14 ارديبهشت با تجمع در محل سازمان آموزش وپرورش شهر واستان ودر تهران در مقابل ساختمان وزلرت آموزش وپرورش اعتراض خود را اعلام مي دارند.
    ب:از تاريخ 15 لغايت 17 ارديبهشت 83 با حضور در مدرسه از رفتن به كلاس خودداري خواهيم كرد.
    ج:در صورت عدم تحقق خواسته ها از فرصت هايي مانند امتحانات و.... استفاده خواهيم كرد.
    اميدواريم مسوولان از كم توجهي به خواسته هاي قانوني وصنفي فرهنگيان واعتراض معلمان نسبت به وعده هاي عمل نشده دست بردارند وبا اعلام پاسخ مناسب وافزايش حقوق ودر آمد فرهنگيان ،از ادامه اعتراضات در سال آينده جلوگيري نمايند،در غير اين صورت مسووليت كامل اعتراضات بعدي بر عهده مسوولان خواهد بود. 
    (كانون صنفي معلمان ايران)

  • خواهش ميكنم بيانيه بالا را در وبلاگ های خودتان درج كنيد.
  • امروز سه روحانی از دفتر رهبری با ماموريت نزديک کردن مجلس اعلا و گروه المهدی به رهبری مقتداصدر به عراق عزيمت کردند.

    طبق اخبار موثق روزانه چندين بار نمايندگان مقتدا صدر از بيت رهبری ديدار می کنند. در اين ديدارها که هاشمي رفسنجانی و فرماندهان سپاه پاسداران از جمله صفوی، ذالقدر، و آيت الله موحدی کرمانی و ده ها فرمانده ديگر حضور دارند رهبری ضمن رهنمودهای خود؛ فرمان دادن انواع کمکهای مالی و لژستيکی را صادر می کند.
    حسين حائری که از روحانيون بسيار نزديک به رهبری ست با يک گروه ضربت پاسداران که از جنگ ديده ترين و نخبه ترين آنهاست از چند ماه پيش بين عراق و ايران در رفت و آمد است. رهبری تا کنون ميليون ها و شايد چند ميليارد دلار پول نقد و اسلحه و مهمات و گاهی نيز کالا و ما يحتاج زندگی به عراق فرستاده است.در جلسه امروز قرار بر اين شده که امامان جمعه سراسر کشور فردا مقتدا صدر را جوان پرشور و مسلمان و شيعه ای معرفی کنند که با جوانی آيت الله خمينی و ديگر جوانان رشيد صدر اسلام قابل مقايسه است، قرار است فردا در نماز های جمعه وانمود شود که هيچ مسئله بين شيعه و سنی وجود ندارد.
    رفسنجانی و رهبری با به آشوب کشيدن عراق می خواهند هم به مردم ايران وانمود کنند که اگر هم آمريکا به ما حمله کند سرنوشت شما نيز همانند سرنوشت عراق خواهد بود و هم آمريکا با درگير شدن هر چه بيشتر و بالا رفتن تلفاتش فکر حمله به ايران را از سر بيرون کند. رهبری و رفسنجانی با اين کار می خواهند بر انتخابات آمريکا نيز تاثير بگذارند.
    آنها فکر می کنند که اگر بوش موفق شود حتما فشارها به ايران افزايش خواهد يافت و اگر کشته های آمريکا زياد از حد شود بوش دوباره انتخاب نخواهد شد و کری رئيس جمهور احتمالی آمريکا دست از سر ايران بر خواهد داشت.
    امروز سه روحانی بنامهای مجيدی، ابراهيمی و خان آقائی با چندين محافظ پاسدار از دفتر رهبری با ماموريت نزديک کردن مجلس اعلا و گروه المهدی به رهبری مقتداصدر به عراق عزيمت کردند. آنها همچنين قرار است با آيت الله صدر نيزديدار کنند و او را برای دادن فتوای جهاد زير فشار بگذارند.

    اين گزارش از ايران براي خبرنامه گويا ارسال و هنوز از سوي هيچ ارگان رسمي تاييد يا تکذيب نشده است.

  • خبر ديگه اينكه اين خبر نامه گويا خيلی عاليه ولی يه مشكل داره كه گردانندگانش همچين يه نمه! دستور زبان بلد نيستند. نمونه اش همين جمله ی آخر خبر بالا كه معلوم نيست منظورش اينه كه اين نامه از ايران ارسال شده يا نشده است!!
    بعد هم اينکه اينا هر چی برسه دستشون چاپ ميکنن؟!

  • بابا ما چند تا نشريه الکترونيکی داشتيم و من خبر نداشتم!(منبع : بغل سنگک !!)

    سياه‌  سپيد کاپوچينو
    فروغ شاتوت
    آلاچيق پولوتونيم
    بارون لاره
    وارش تکاپو
     باخيش مازندنومه
    سبزينه قاصدک
    دیوار سقف
    هفت‌دفتر آخرهفته
    فوتباليستها فریاد
    گذرگاه مجله‌سينما
    اتو طنز پرسه
    ارتش‌سرخ سي‌نت

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸۳

 

گاهی اوقات برای فرار از زندگی، به زور خودم رو خواب ميکنم...
اما کم پيش اومده که برای فرار از خواب، زندگی کنم...



  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ،۱۳۸۳

قرار وبلاگی!

داشتم تو وبلاگ ها گشت ميزدم که يهو اينجا رو ديدم. عکس های يه قرار وبلاگی...اصلا بی خيال، حال و حوصله توضيح ندارم چون موافق نظر من کمه و مخالفانم تمام وبلاگ نويس ها!!
۲۰۰ تا وبلاگنويس يه جا جمع شدن تا به محرومين و مستضعفين جامعه کمک کنن...وای چقدر انسان های خيرخواه در اين زمانه زياد شده.
از يه طرف داره انجمن وبلاگ نويس ها تاسيس ميشه! چه اسم مزخرفی! اتحاديه صنف وبلاگ نويس ها هم بعدا ايجاد ميشه! حتما عضو گيری هم بعدا ميکنن. حتما هر کی عضو نشه ديگه محرومه! حتما بايد روزهای عزا وبلاگ ها رو ببنديم. حتما بايد تو نماز جمعه هم شرکت کنيم،‌شايد هم اونايی که تو انتخابات رای بدن یه هاست رايگان بهشون میدن...
وبلاگ، انجمن، قرار کمک به محرومين و آشنايی دسته جمعي... واقعا مزخرفه...
من در اينترنت مينويسم تا آزاد باشم . در خيابان سخن گفتن و قرار گذاشتن واقعا بی ربط است و از آن بی ربط تر انجمن وبلاگ نويسان!!
(از دوستايی که پايه هر جور قرار وبلاگی هستن! به شدت عذر ميخوام. من فقط نظرم رو گفتم...)

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸۳

بدو بدو!!

  • ما هر کاری کرديم که فيلمنامه نويسی رو خوب ياد بگيريم نشد. هی اين کتاب، اون سايت و فلان مقاله رو ميخونم ولی انگار نه انگار! مثل اين ميمونه که در گوش يک حيوانی ياسين بخوانند. شما اگه چيزی ميدونيد کمک کنيد، چند تا داستان دارم که تو فکرم وقتی به فرم تصويری در ميان قشنگن! ولی موقع نوشتن خيلی چرند ميشن!

  • الان دارم در حال تایپ ، مرلين منسون گوش ميدم. اين يارو چقدر چرند ميخونه. بعضی آهنگاش خوش ساخته، ولی شعراش خيلی چرنده! اين مرد واقعا طرفدار داره!؟ بابا صد رحمت به اندي خودمون!(چقدر ربط!!)

  • آقای خاتمی دوباره انگار افاضات فرمودند و ريشه به تيشه خود و دوستان و انقلاب، رهبر و کوفت و زهرمار زدند. معلوم نيست اين مردک با کيه سرش يه ور ميچرخه و ته اش يه طرف ديگه...

  • ميگفت با نگاه اول عاشقم شده، ميگفت خيلی دوستم داره،‌ميگفت حاضره برام جون هم بده، ميگفت اگه تو نباشی من ميميرم...
    همينجور داشت بهم نزديک ميشد که يهو از خواب پريدم.نفهميدم کی يا چی بود!! ولی در کل حالم از خوابی که ديده بودم به هم خورد، يه جورايی اين شکلی  شده بودم. راستی ميدونيد خواب های من سياه سفيده اونم ۱۴ اينچ!!


    ميبخشيد خبر اينا نداشتيم، خيلی سريع و مابين دو کلاس اين مطالب را تايپيدم.
    ضمنا چند وقتيه که شرقٍ خونم کم شده، سه روزه شرق نخوندم...

 

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸۳

نقشه کشی صنعتی!

ميگن اين نقشه کشی صنعتی خيلی راحته!
پدرم در اومد تا يه نقشه کشيدم. ميگن اگه تصور سه بعدی داشته باشی، همه چی حله! بابا با تصور سه بعدی که نميشه نقشه کشيد! سه ساعت وقت گذاشتم تا يه تيکه جعبه!! بکشم.
درست مثل همين پست. چند ساعت وقت گذاشتم تا بفهمم از چی بنويسم وبالاخره از چيزی نوشتم که يک دقيقه بيشتر وقت نگرفت!چيزی که سه ساعت وقت گرفته بود!
تاريخ همينه ديگه....


آخرين خبرها:

  • تعطيلی وبلاگ ذهن آبی دروغ سيزده ای بيش نبود!!
  • وب سايت بسيار جالب و مفيد ملاصدرا برای تمام مقاله خوانان علمی!(فعلا کامل نشده...)
  • نامه های عاشقانه ی نيما را هم اينجا بخوانيد!(شايد خوشتان بيايد و شايد تهوعتان!!)
  • مقاله مسعود بهنود را از دست ندهيد...(اينجا)
  • بعضيها هم جوابيه صادر ميکنند. بخوانيد و قضاوت کنيد!
  • روزنامه «وقايع اتفاقيه» به مدير مسئولي مصطفي خانزادي، عضو كميسيون عمران مجلس شوراي اسلامي از هفته آينده منتشر مي‌شود. گفته ميشود اين روزنامه جايگزينی برای ياس نو است.
  • بعضيها موقعی که به آدم احتياج دارن همه جا هستن! تلفن و قرار ملاقات و چت و... . اما موقعی که يه در خواست کوچيک ازشون ميکنی غيب ميشن! موبايلشون در دسترس نيست! خودشون بعد تماس ميگيرن!!!
    ولش کنين. اين خبر نبود، نوشتم تا بدونه ما  نيستيم.
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸۳

 

ذهن آبی 

 


برای هميشه


 

 رفت...

 

خواهشا نظر نديد که ناراحت ميشم...

 

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸۳

 

تقديم به يار دبستانی و ديگر همفکرانش:

منم باهات موافقم که کشتن آدمي که وعده بهشت براي افرادي که عمليات استشهادي انجام ميدادند درست نبود.
منم موافقم که مسئول ترکاندن يک اتوبوس حاوي بچه ها و کلوپ و شهرک و ... مستحق مرگ نيست!
منم موافقم که بايد با اين شخص گفتمان انجام ميدادند!!

شايد موافقم باشي که يک رهبر ديني هميشه خوب است!!
شايد موافقم باشي که او از صدام بهتر بود!!
شايد موافقم باشي که بايد او را آزاد ميگذاشتند تا هر کاري ميخواست بکند!

 حذف فيزيکي مخالفان درست نيست و شيخ احمد ياسين تنها يک مخالف بود!
                                                                                             ياردبستاني(مدظله العالي)

دو سوال :
۱. وقتي با دستور يک يا چند نفر هر روز مردم و فرزندان بي گناهت با نارنجک و گلوله به کثيف ترين شکل ممکن کشته ميشوند و تو دستت براي محاکمه به او نميرسد، در عوض با يک هليکوپتر ميتواني مسئول ايدئولوژيک يا عملياتي اين اتفاقات را از بين ببري چه ميکني؟
بحث از خاک و زمين و جان نزن که معناي ?? سال از تصرف جايي گذشتن را بهتر از من ميداني و ميداني که دعواي اصلي و پشتيبان اصلي چيز و کس ديگريست...
شايد هم بداني که اين موضوع را به ماجراي بحرين و ايران ميتوان تعميم داد...

۲. اگر در زمان جنگ دستت به صدام ميرسيد با او چه ميکردي؟ محاکمه و زندان ابد!؟

ترور بد است! ولي آيا تو ترور را تعريف ميکني؟
کشتن سلمان رشدي يعني چه؟  دستور دهنده اين فرمان، يکي از رهبران و مبلغان ايدئولوژيک تروريسم است يا نه؟ وي مدافع فلسطينيها بود يا نه؟ دور باطل نيست. نتيجه دارد...
اگر بوش صدام را ميکشت آيا تروريست بود؟ حال که نکشته چطور؟
حمله به آمريکا توسط القاعده تروريسم است يا نه؟ حمله آمريکا به عراق چطور؟
کدام يک تروريست تر است!؟
با کلمات بازي نکن، همان کاري که من نميکنم!
تنها ضرر عمل اسرائيل در اينکار به جوش آوردن دوباره فلسطينيها بود و همين کشور هاي ديگر را به واکنش واداشت و گرنه از بين رفتن آدمي مثل بن لادن، صدام، پينوشته و يا شيخ احد ياسين و رفقا اگر سود نداشته باشد، چه ضرري دارد؟

اينها مخالف نبودند، آدمکش بودند. براي يک نفر خطر ندارند، بلکه براي يک ملت و حتي چند نسل خطر آفرين هستند...
رک صحبت کن! روشنفکربازي در نيار دوست من!!
در ضمن من هم مخالف کشته شدن آن مرد کثيف بودم ولی هرگز متاثر آن نشدم.
دلم همانقدر اکنون از کشته شدن او شاد است که اگر روزی شارون هم کشته شود....

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸۳

مقاله ای که سبب توقيف طبرستان شد!

اينجا

اگه قبلا خونده بوديد که شرمنده ولی اگه نخونده بوديد حال کنيد! (فقط به خاطر تو)
در ضمن من فکر کنم مديرمسئول طبرستان اين نوشته رو نخونده بود و نظارتی بر چاپ نشريه نداشت.شايد هم اين نوشته از زير دستش در رفت! در کل نوشته چندان با نمکی نبود که اينهمه راديوهای خارجی و خبر گزاريها در بوق کردند. فقط ارزش خبری داشت.
 موارد مشابه همين نوع نوشته ها اما با جهتی کاملا عکس در روزنامه کيهان چاپ ميشود البته آنها چون مصونيت بابابزرگی! دارند، هم متونشان طناز تر است و هم اينکه زبانشان رک تر...

يکی از دوستان ميل زده بود که از کجا موزيک ايرانی و آلبوم های جديد دانلود کنم؟!!
نميدونم اين شخص چطور ربط وبلاگم رو به موزيک پيدا کرده بود!!
ولی چون من متعلق به همه هستم و در خدمت مردم اينجا علنا اعلام ميکنم که کجا ميتوان به راحتی خوانندگان ايرانی را بدبخت کرد! 
به اين سايت سر بزنيد که عجب دانلود بازاريه!!
تازه بالای اين سايت نوشته که سايت مخصوص ايرانيان داخل کشور است! (يعنی هرکس از ايرانيان خارج کشور دانلود کند خر است!)

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ فروردین ،۱۳۸۳

از سير تا پياز!

  • يکی به ما بگه آخر اين مارمولک توقيفه يا نه! ديروز خبر رسيد که از توقيف در اومد. مملکت هر کی هر کيه. يکی ميبنده دوباره همون باز ميکنه بعد يکی ديگه شکايت ميکنه و... .
    اگه شرق گرفتيد مطلب مربوط به روزنامه ياس نو رو حتما بخونيد. اگه هم نگرفتيد اينجا بخونيد...
    فيلم ملاقات با طوطی(فرشتگان چارلی ۳!!) رو هم حتما ببينيد. خيلی توپه. يه فيلم توليد هاليوود اسلامی!

  • تو اين عيد هر کی وبلاگش رو به روز ميکنه منتظر ميمونه بقيه بيان و بهش سر بزنن! اينو راحت ميشه از طريق ويزيتور های سايت و همينطور تعداد کامنت ها حدس زد. بعضی ها هم تو سال جديد وبلاگشون رو ژيگول کردن و عکس و زندگينامه و ... زدن. اصلا منظورم شخص خاصی نيست! خيليها اينکار رو کردن!
  • خدا اين مهدی فتحی رو هم بيامرزه. بازيگر با حالی بود .فکر کنم زن هم نداشت. تو يه جا خونده بودم که خانومش رو تو يه آتش سوزی از دست داده بود. خدا رحمتش کنه...

  • اگه دوست داريد به آخرين اخبار در مورد فيلتر شکن ها دسترسی پيدا کنيد به اينجا سر بزنيد...

  • شيخ احمد ياسين هم ترکيد! هی اينا اونا رو ميکشن بعدش هم اونا اينا رو!! منتظر باشيد تا يه کلوپی يا شهرکی يا اتوبوسی تو اسرائيل بره هوا!
    هر کاری ميکنم تا بفهمم کدوم بيشتر مقصره، راه به جايی نميبرم...همين!

  • اينو هم ببينيد. يارو داره چيکار ميکنه که بگه هستم! اين ده تومنی ها رو به عنوان عيدی تو لس آنجلس پخش کردن. من که طرفدارش نيستم ولی خيلی دوست دارم يکی از اين ده تومنی ها داشته باشم!!(تصوير بزرگ عکس برای ذخيره به عنوان يادگاری!!)
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ،۱۳۸۳

 



نميدونم چی شد که موقع طراحی اين لوگو ناخود آگاه شعر زير تو ذهنم نقش بست. ميدونم ربطی به عيد نداره و شايد هم کمی بی مناسبت باشه ولی دله ديگه کاريش نميشه کرد. خودتون ربطش بدين. 
با شرمندگی شاعر اين شعر رو نميشناسم ولی از دور دستشو خيلی محکم ميفشارم. خيلی محکم...

عزيزم غصه نخور زندگی با ماست
اگه باختيم امروزو ، فردا که بر جاست
تو اين شب سياه مه گرفته
نگاه کن خورشيدی از اون دورا پيداست
عزيزم دنيا همينجور نميمونه
يه روز آخر ميشکنه خواب زمونه
عزيزم شب هميشه شب نميمونه
صبح ميشه آفتاب مياد رو بوم خونه

عزيزم دنيا گلستون ميشه يک روز
هر چی مشکل باشه آسون ميشه يک روز
مهربونی جای کينه رو ميگيره
هر جا دردی باشه درمون ميشه يک روز
عزيزم دنيا همينجور نميمونه
يه روز آخر ميشکنه خواب زمونه
عزيزم شب هميشه شب نميمونه
صبح ميشه آفتاب مياد رو بوم خونه

يه روز از روزا که هيچکس نميدونه
بدی از دنيا ميره خوبی ميمونه
من و دل منتظر اون روز خوبيم
حتی از ما نبينی اگر نشونه
عزيزم دنيا همينجور نميمونه
يه روز آخر ميشکنه خواب زمونه
عزيزم شب هميشه شب نميمونه
صبح ميشه آفتاب مياد رو بوم خونه

عيدی من به شما :

  • اوليش اينه عکس دو هزار تومنی رو ببينيد و حال کنيد!!(سمت خاليه اسکناس چه حالی ميده واسه شعار نويسی!)
  • و اما دوميش يه فيلتر شکن کوچولو و بسيار قوی و پر سرعت که با دانلودش(حجم ۵۲۷k) ميتونيد از هر جور فيلتری عبور کنيد. يعنی توپ! نصبش هم کاری نداره ولی موقع نصب حتما کانکت باشيد. بعد از نصب تو قسمت نوار وظيفه يه شکلک ظاهر ميشه! اگه نشد برنامه اشو (که يک آيکون تو دسک تاپ ميذاره)اجرا کنيد.
    حالا هر چی دوست داريد تو نوار آدرس اکسپلورر بنويسيد و با خيال راحت سايت مورد نظر رو ببينيد...
    فقط زود دانلود کنيد تا سايتش رو نبستن!
    (شايد وبلاگ نويس ها تو پست مطلب با اين برنامه سرعتشون کند بشه! مسئله ای نيست. موقع آپ ديت کردن وبلاگتون اونو غير فعال کنيد. همين!)
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٢

بعد از چهار شنبه سوری

  • خانوم ها و آقايان! جاتون خالی.
    چهارشنبه سوری با يار دبستانی رفتيم که ترکوندن تهرانپارس رو از نزديک ببينيم .خدا رو شکر ديديم و به ياری حق تعالی، سالم به منزل برگشتيم ولی به خدا قسم وقتی خونه رسيدم از بس دوئيده(دويده!) بودم پاهام سست شده بود. يه تيکه فيلم هم از مراسم(منظور جنگ خيابانی!) گرفتم که حدود يک دقيقه هست. ميخوام يه جوری براتون بذارم، ولی حيف که نميشه. لامصب! ۸ مٍگه، نه من هاست هشت مگی دارم و نه اينکه کسی حال و حوصله دانلود کردن هشت مگ رو!!
    اينا رو بی خيال! آيت الله گلپايگانی و بهبهانی رو بچسب که بدجوری {...} شد به حالشون.(همونايی که جشن چهارشنبه سوری رو خرافه و حرام اعلام کرده بودند. حالا بگذريم که خودشون عين خرافه هستن...)
    ميتونم بگم چهارشنبه سوری امسال يک مانور بود برای نشون دادن قدرت به نيروهای انتظامی. واقعا يک مانور بود.

  • بابا آرنولد! هيکل! مرام! ...
    زمانی که اين آخوندا و صدا و سيما دارن خودشون رو واسه ی کم کردن تعطيلات عيد و کم رنگ کردن جشن سال نو ميکشن، اونور دنيا يه هيکل! عيد رو به ايرانيان مقيم کاليفرنيا تبريک گفته. بابا آرنولد خدايی خيلی فردينی!!(پيامش رو به وضوح ميتونيد اينجا ببينيد.به همراه امضای آرنولد عزيز!)

  • ديگه اينکه دو تا وبلاگ پيدا کردم که در مورد صدا و سيما و روابط و در گيری ها و خبر های پشت پرده اين سازمان مينويسند. بخونيد که خيلی جالبه. (اين يکيش ، اينم اون يکيش!!)

  • اوه! اوه! شرق چی کرده با ويژه نامش! توپ توپ...
    امروز که گرفتم چهار پنج ساعت يه جا نشستم و خوندم. ولی لعنتی تموم نميشه که! هر کسی رو بگين توش مطلب نوشته. بعدا در موردش بيشتر صحبت ميکنم.

  • فيلم مارمولك به كارگرداني كمال تبريزي، تهيه كنندگي منوچهر محمدي و فيلمنامه پيمان قاسم خاني شب چهارشنبه به دستور دادگستري تهران توقيف شد.
    مارمولک سارق سابقه‌داري را نمايش مي‌دهد كه براي فرار از چنگ قانون لباس روحاني به تن مي‌كند و بدين ترتيب زندگي وي در لباس جديد با تعارضات جدي مواجه مي‌گردد.(گويا)

  • بعد هم اينکه چون عيد داره مياد من خيلی هيجان دارم، يه حسی عجيبی دارم که هر کی رو ميبينم دوست دارم ماچ بدم!!
    خيلی حس بديه! نه؟  البته من سعی ميکنم چند روز قبل از عيد و چند روز بعد عيد از خونه خارج نشم!!
    خواهشاْ کامنت هاتون زياد هيجانی نباشه که من قادر به کنترل احساسات لطيفم! نيستم.
    همين...
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٢

دل نازک من!

دنيای اينترنت هم دنيای بزرگيه! وقتی فکر ميکنی که يک نفر ميتونه از اينور دنيا به اونور دنيا تکست و صدا و ويروس! بفرسته يک کم يه جوری ميشی!
البته اين به جوری شدن برای من که زياد اهل چت و روم و پيغام و پسغام! نيستم کمی بيشتره!

امروز که مسنجر رو فعال کردم يکی از دوستان رو ديدم که آنلاين بود. دوستی که نميشناسمش و از طريق همين وبلاگ و ... آشنا شديم. ايشون هم اول يه فايل فرستاد که حسن نيتش رو نشون بده ولی ويروسی بود!!
من هم که ساده بودم، گفتم بيچاره اشتباه کرده و البته خودش هم گفت که اشتباه کرده که اقرار ايشون هنوز برای من در هاله ای از ابهام قرار داره!
حرفی نداشتيم! من هم چون به فرهنگ اين مرز و بوم علاقه خاص دارم مثل هميشه شروع کردم به اصرار به اينکه برای خودش وبلاگی درست کند.(اصولا من آدمی هستم که به همه ميگويم وبلاگ بسازند و صد البته که تلاش هايم بسيار به ثمر نشسته و از اين سی چهل هزار وبلاگ حدود ۱۵ هزار به پيشنهاد من تاسيس شده!!)
بگذريم، از من اصرار و از ايشون انکار! بعد از کلی قلم فرسايی او قبول کرد. اما چشمتان روز بد نبيند. اين دختر خانوم از من خواست که برايش يک وبلاگی بسازم. من هم چون دل بسيار رئوفی دارم! اين عمل را انجام دادم. تا اينجا يک ساعت گذشت.
بعد ايشان چون کلا نميدانستند چه کار کنند و چطور بنويسند،حدود يک ساعتی هم در مورد وبلاگ صحبت کرديم.
پس از اين يک ساعت ايشان سوالی بزرگ پرسیدند که چگونه عکس در وبلاگم بگذارم. حدود يک ساعت هم در مورد هاست و چگونگی کار سايت ها صحبت کرديم.
البته در اين ميان يک ساعتی هم به بحث در مورد فيلتر شکن های جديد که فيلتر نشده اند گذشت.
اين خانوم هم کم نياوردند و از من خواستند که يک هاست برايشان جور کنم. من هم که هم چنان در خدمت فرهنگ اين مرز و بوم بودم اين عمل را طی جستجويی طاقت فرسا و گردن شکن! انجام دادم و يک هاست برايشان ايجاد نمودم.
پس از اين عمل بود که ايشان از من تقديری ويژه به عمل آوردند که به علت مسائل امنيتی از ذکر آن خودداری ميکنم.
البته اين ۵ ساعت کانکت بودن برای من تجربه های بسياری داشت که به ذکر آنها ميپردازم:
۱.در چت هرگز به کسی نگويم وبلاگ بسازد.
۲.چت کردن آنچنان ساده نيست.
۳.شير خوردن بسيار مهم تر از سردرد طرف مقابل است.
۴.در ۵ ساعت ميتوان يک دوره آموزشی اينترنت برگزار کرد.
۵.مردم خيلی بيکار هستند.
۶.گردن درد و سر درد بسيار مهمتر از فرهنگ اين مرز و بوم است.
۷. با زن جماعت چت کردن يعنی سر درد!
۸.اگر طرف مقابلم يک پسر سبيل کلفت! بود آيا من باز هم ۵ ساعت با او صحبت ميکردم؟

۹.من خيلی خوب هستم!!
۱۰. ۴ بار آلبوم بريتنی اسپيرز را گوش دادن چقدر زجر آور است!(در طول همين ۵ ساعت)
۱۱.مرده شور فرهنگ اين مرز و بوم را ببرد.

ضمنا چهارشنبه سوری هم مبارک.
فردا ميرم هفت حوض تا ترکوندن اونجا رو توسط بر و بچ شرق تهران از نزديک ببينم. اگه سالم بر نگشتم حلالم کنيد...
خوش باشيد....
اين عکسه هم ربطی به موضوع نداره. احساسات يک دختر خانوم رو نشون ميده! ما که پسريم...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٢

تقدس

چادر مقدس است به آن بی احترامی نکنيد" عبارتی که بارها شنيده ايم و بی اعتنا از آن گذشته ايم. حيف که وبلاگ است و مجبورم کوتاه بنويسم؛
همينقدر کافيست تا بدانيم چادری که در ايران باستان بود، و در قوم عرب هيچ جائی نداشت چگونه برای ملتی مسلمان! حکم تقدس دارد. اين تقدس در کدام آيه و يا روايت آمده؟

"خدمت مقدس سربازی" بحث بی موردی است! سربازي؟ مقدس؟

چيزهای ديگری هم بودند که تقدس داشتند و من آنها را روی يک تکه کاغذ نوشته بودم تا روزی در اين وبلاگ ثبت کنم. حيف که کاغذ پر از مقدساتم گم شد!!

انسان در پيچ و خم زندگی آنچنان بالا و پايين ميرود که گاه از روی نياز به مقدساتی خود ساخته پناه ميبرد. نيازی که اکنون دست آويزی برای عقب نگه داشتن و فکر نکردن ما ايرانيان ساده دل شده است.
ايرانيانی که خود را باهوش ترين، زرنگ ترين انسان های روی زمين ميدانند اما در مسائل کوچک زندگی همچنان دل را در گرو تقدسات خود ساخته قرار ميدهند.

"قرآن مقدس است" آری قرآن والاترين کتابهاست، قابل احترام است، در بالا ترين نقطه خانه و عميق ترين مکان دل جای دارد اما آيا لازم است ارزش آن را آنقدر پايين بياوريم که دست زدن به خطوط چاپی آن را گناه پنداريم. خطوطی که توسط جوهر کثيف و با ماشينی کثيف تر از آن بر کاغذ نقش بسته!
کمی بينديشيم، با قرآن نکنيم آنچه را که با چادر کرديم...
روسری(چادر) که زمانی برای ما نماد زن ايرانی بود (نگو چنين نيست. به تصاوير گذشته نگاه کن. به نقاشی های بزرگان از زنان ايران گذشته...) اکنون تازيانه ای بر پيکرش شده است.
هيچ چيز تا ابد مقدس نيست، هيچ چيز! نماد ها هم تغيير ميکنند.
چادر! چه نماد کورکورانه و بی ربطی. خود ساختيم ، خود شکستيم و چه نيکو شکستيم...
کاش نماد ما هوش و آزادگی بود...

مقدسات را تو و من آفريديم تا بتی زمينی برای خود بسازيم...
آنچه قدسی است تنها يکی است و جز او هيچ چيز تقدس ندارد...
ويژگی شی مقدس آن است که با بی احترامی، نا محترم نميشود. در حقيقت ارزش را ما به آن نداديم که بخواهيم آن را بستانيم.
تقدس ذاتی است...
بينديش و بگو که اشتباه نميکنم...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٢

يک هفته مانده به عيد

اول از همه از دانيال جان متشکرم چون در حالی که من دچار ياس وبلاگی! شده بودم با يک فلش حالم را جا آورد. توصيه ميکنم برای آموزش قوانين رانندگی هم که شده آن را ببينيد.
دوم اينکه معلم ها در حال تحصن و شورش و اين حرف ها هستند و بنده به شخصه اين اقدام آنها را ارج مينهم اما به آنها ميگويم "...ولی حالا چرا؟" کاش اين کار را اول مهر به بعد انجام ميداديد! در ضمن کاش اساتيد محترم دانشگاهی هم به آنها بپيوندند که نور علی نور ميشود.

تا اينکه مطلبم بياد فعلا خدا حافظ
شرمنده که تيتر ربطی به مطلب نداشت!!!

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٢

به ياد تعطيل شده ها!

هفته‌نامه‌ي «وقت» با راي شعبه‌ي 1083 دادگاه عمومي تهران لغو امتياز شد.
به گزارش خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) مديرمسوول نشريه‌ي «وقت» كه اخيرا با اتهام ”اشاعه‌ي منكرات و مطالب خلاف عفت و استفاده‌ي ابزاري از تصاوير افراد“ در كنار وكيل مدافع خود محاكمه شده بود، با راي قاضي اسلامي از شعبه‌ي 1083 دادگاه عمومي تهران، به «6 ماه حبس تعزيري، پرداخت 2 ميليون تومان جزاي نقدي و لغو مجوز انتشار نشريه» محكوم شد.
بنا به اين گزارش پس از آن‌كه هيات منصفه‌ي دادگاه، شهرام محمدنيا، مديرمسوول وقت را مجرم شناخت و براي او تخفيفي در مجازات قائل نشد، دادگاه با در نظر گرفتن وضعيت متهم و انجام دادرسي‌هاي لازم، اين مديرمسوول را محكوم كرد.
در راي قاضي اسلامي، حبس 6 ماهه‌ي محمدنيا به مدت 3 سال تعليق شده است.

 

اين خبر برای من ياد آور واقعيت تلخی بود.
وقتی اين هفته نامه شروع به کار کرد، با ظاهری متفاوت ولی در لوای يک نشريه زردخوب و خوب فروخت. عکس ها و مقالات آنچنانی که تا آن روز کسی جرات به درج آن نميکرد. ما هم از روی ايرانی بودن زود تهمت وابسته بودن و برنامه داشتن و کاسه و نيم کاسه و اين حرفا رو رديف کرديم. نتيجه اينکه به همين بهانه ها نخريديم، نخوانديم و حمايت نکرديم و اکنون ...
بحث سر اين نشريه نيست، ديروز در روزنامه شرق خواندم که کسی ميگفت روزنامه شما خوب است ولی مثل جامعه و توس و نشاط و... نيست! و البته آقای رهبر هم در جواب، کم عالمانه سخن نگفتند که حتما بايد به سرنوشت آنها دچار شويم تا نام شرق را به آنها اضافه کنيد!!
واقعيت تلخيست که با اندکی تامل نمونه ای اجتماعی اين نوع بد انديشی و دايی جان ناپلئون مابی را ميتوانيم در اطراف و در خودمان بيابيم...

اضافه کنم که در همين روزها (با چند هفته تاخير!!) نشريه مورد علاقه من تعطيل شد. تماشاگران دوسال پيش به خاطر اختلافات درونی از هم پاشيد و جز يک نام نيک و حسرتی هميشگی چيزی از آن نماند...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٢

بدون تيتر!!

هر چی تلاش کردم از يه موضوع به درد بخور يه مطلب توپ بنويسم نشد که نشد! شرمنده که اسم اين موضوع رو نميتونم بيارم.
من واسه ی خودم تو نوشتن يه حدی گذاشتم، اما بعضی اوقات مغزم از اين حصار به پرواز در مياد.
نميدونم منِ حقيقيم کدومه ولی خوب ميدونم که بدجوری خودم رو سانسور ميکنم.(خوبه که سانسوره، وای به حال اينکه سانسور نکنم!!)

...........................

لحظه ی ديدار نزديک است.
باز من ديوانه ام، مستم.
باز می لرزد، دلم، دستم.
باز گويی در جهان ديگری هستم.

های! نخراشی به غفلت گونه ام را تيغ!
های، نپريشی صفای زلفکم را، پيش!
و آبرويم را نريزی، دل!
-ای نخورده مست-
لحظه ی ديدار نزديک است.                     (زمستان..... م.اميد)


همين وسوسه هست که منو يه جوری منتظر نگه ميداره.
وسوسه ای که توش نفرت نيست.
وسوسه ای که هرگز از سر حسادت نبوده ولی آرزو چرا...
من هم منتظر ميمونم تا دل پرم رو يهو يه جا خالی کنم، يه جايِ خالی خالی...

آقا و خانوم فکر نکنيد عاشق شدم و دارم پرت و پلا مينويسم.
شايد پرت و پلا درست باشه ولی برای قسمت اول هنوز دهنم بوی شير ميده. اونم از نوع جنگليش!!

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٢

 

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٢

گزارش زنده از صدا و سيما در عاشورا

درست همين موقع سال پيش(تو ماه محرم) يک مطلب در مورد محرم نوشته بودم که تمام سعی ام بر آن بود تا تند و گزنده نباشد.يعنی هم هوای سنت گرا ها را داشته باشم و هم انسان های مدرن را آزرده نکنم. امسال اصلاً از اين خبرا نيست. يعنی الان خود خودم هستم!

حوصله بحث فلسفی و تبيين واقعه عاشورا را ندارم. الان ساعت ۱۲ شبه دهم ماه محرم که تا چند لحظه ديگر ميشه يازدهم! من هم تصميم گرفتم يک گزارش کوتاه از برنامه های تلويزيونی بصورت نيمه زنده! براتون بنويسم.(حدود يکی دو ساعت تاخير!)

  • شبکه خبر پايين تصوير نوشته "عشق يعنی..."، تصوير هم داره يه جمعيت رو نشون ميده که دارن زنجير ميزنن. خوبه معنی عشق رو هم فهميديم(اونايی که خيلی اهل عمق عشقن! الان تو دلشون دارن ميگن که اين مردک -ذهن آبی- معنی و مفهوم عشق واقعی رو نميفهمه! و خيلی ماديه... به جان تو يکی، من بهتر از تو عشق غير مادی رو ميشناسم ولی هيچوقت باهاش زنجير و سينه زدن! نديدم). الان زير نويس داره اسم کسايی رو مينويسه که تو بمب گذاری عراق مجروح و کشته شدن.الان دهم محرمه...

  • شبکه پنج داره عزاداری تو يک تکيه رو پخش ميکنه. ا.... اون گوشه محسن رضايی نشسته! روضه خون داد ميزنه و نعره ميکشه، بفيه هم جوگير شدن و داد ميزنن و گريه ميکنن و تو سرشون ميزنن! يارو ميگه "اسب چون حضرت ابوالفضل رو ديد که تشنه هست ديگه آب نخورد(جيغ و داد مردم) بعدش روی اسب رو برگردوندن تا صحنه رو نبينه ولی باز هم آب نخورد(جيغ و داد زياد مردم!)" نميدونم اين مورخ پست فطرت چه جوری وسط کربلا اونم تو ظهر عاشورا به جای شمشير قلم و کاغذ آورده بود و صحنه ها رو مينوشت!
    الان هم عزاداری تموم شد داره يک سرود! از عصار پخش ميکنه! اين مرديکه خپل، واسه هر اتفاقی يه شعر خونده!

  • شبکه چهار هم شده شبکه سحر. همه دارن انگليسی حرف ميزنن ولی مضمون رو گرفتم "امام حسين آدم خوبی بود!" اينا رو مردم نميدونن!! تا چند لحظه ديگه "باز اين چه شورش است" رو با برگردان انگليسی ميخواد پخش کنه!(اين تيکه آخر رو گاسيپ بدونين واسه افزايش جذابيت متن!)

  • و اما شبکه سوم.اِ....... اين همون روضه خون شبکه پنجه! داره داد ميزنه....
    اوضاع اينجا خيلی بی ريخته. فکر کنم يه تکيه تو جنوب شهر باشه. نه! صبر کنين...اوه! زير نويس نوشته عزاداری در دانشگاه تهران!! بابا خوب شد اونجا قبول نشديم...
    يکی بلند شد. محکم داره ميزنه تو سرش. چند بار محکم کوبيد تو صورتش. يکی لخته! جدی ميگم. داره خودش رو ميزنه. دوربين رفت طرفش! تصوير قطع شد ولی صدا هست. داره مقبره امام رو نشون ميده...آها برگشت. همه تو سر و کله ميزنن. يارو چقدر قرمز شده. جدا کنترل دست خودشون نيست! اگه خارجيها اين صحنه ها رو ببينن فکر ميکنن مثلا اينجا يه نوع پارتيه که بر و بچ! دارن خودشون رو تخليه ميکنن. شايد هم فکر کنن اينا قرص اکس انداختن بالا، البته بر عکس!!

  • شبکه دوم داره اين مرديکه، نميدونم اسمش يادم رفت. تو "ديگه چه خبر" بازی ميکرد رو نشون ميده... آها جهانگير الماسی. اين هم داره از امام حسين ميگه،‌ ولی عجب فيلميه!

  • شبکه يک هم داره يک برنامه به نام "عصر ايمان" پخش ميکنه. مجری به جای اينکه صورتش رو صفا بده، تمام موهای دستش رو زده. سفيد سفيد!! يه ساعت توپ هم داره. اوه اوه... يکی از کارشناس های برنامه ميگه که تو غرب دموکراسی نيست و اونا دارن از دموکراسی سو استفاده ميکنن و دموکراسی واقعی مال امام حسينه و به اصولش عمل کرد!! به احتمال زياد اين آقا کتاب تاريخ رو بر عکس خونده! نه! حتما بر عکس خونده...
    اون يکی کارشناس ميگه علت پيشرفت غرب ربطی به کاباره و رقص و مد و اینها نداره. اين هم چشم بسته داره غيب ميگه! واقعا يعنی اينقدر ما خريم!
    اين آقا مثلا دکتر هم هست. دو تا جمله اش هم از نظر دستوری درست نيست. مزخرف مزخرف...
    اون يکی تو يه جمله اش از يک عبارت توپ استفاده کرد "ماهواره شيطانی!" . اينا دانشگاه درس ميدن!
    "دور هم بودن در تکيه تعقل و احساس ايجاد ميکند" اين ديگه معرکه بود. الان تو اون کانالای قبلی هم معنی تعقل رو فهميديم و هم احساس!

  • Ebi , Ebi شب به ياد ماندنی در دوبی!!!
    شرمنده آنتن عوض شد...

يک سوال از چندين سوالی که ميخواهم بنويسم ولی نه حال دارم نه وقت :
يک فرمانده و يا يک صحابه امام که مرد جنگ است با چه توجيهی فرزند کوچکی را بغل ميکند و به ميدان ميبرد که تير به گلويش اصابت کند؟
تو دلتون که جواب داديد و يا قبل از کامنت گذاشتن پاسخ، رو درجه ی قانع کنندگيش هم فکر کنيد. بد نيست کمی ذهنمون رو از محدوديت در بياريم و ترس گناهی رو که ناخواسته تو دلمون از کوچيکی ايجاد کردن کنار بذاريم!


خدا ميداند حقيقت عاشورا آن چيزی نيست که در تکيه ها و مسجد ها با آن مردم را به گريه در می آورند؟ به خدا آن نيست...به رحم آوردن يک دل و گريه انداختن افراد هيچ کاری ندارد... چرا ميترسيم که بگوييم روش ما در بزرگداشت يک انسان آزاده تا کنون اشتباه بوده؟

در کتاب "بانوی شجاع زينب کبری" تاليف اساتيد مغنيه و اردستانی يک سوال و به تبع آن پاسخی آمده که برايتان آورده ام :
"يعضی ميگويند : چنانچه حسين (ع) ميدانست شهيد ميشود، همانطور که صريحا، به برادرش محمد بن حنفيه گفت و نيز چنانچه ميدانست پسر عمويش مسلم کشته ميشود، چرا زنها و بچه ها را با خودش ميبرد تا آنها اسير شده و مورد آزار دشمن واقع شوند؟
در جواب ميگوئيم آری، حسين و ياران و پيروانش قبل از شهادت يه شهادت خود آگاه بودند و از نظر شيعی و سنی معروف و مشهور است، بارها پيغمبر شهادت او را خبر ميداد....
باری، کشته شدن کودکان و اسارت زنان در شهر ها، عاليترين وسيله ی انفجار، انقلابی است که ميتواند پايه های حکومت پوشالی بنی اميه را ويران کند!
بنابر اين اگر حسين بانوان را، به همراه خود ميبرد و بدست امويان اسير شهر ها ميشوند و مردم آنها را به حالت اسيری ميبينند و ميگويند : ای مسلمانان! ببينيد بنی اميه که ادعای مسلمانی ميکنند، با اهل بيت پيغمبر چه کرده اند....
 "

اين تيکه رو هم برای کسائی نوشتم که تا حرف ميزنی، ازت سند و مدرک ميخوان و تا اسم يک کتاب رو نگی انگار آروم نميشن!! تازه کمی هم در اظهار نظر آرومشون ميکنی و محتمله که ته دلشون قانع بشن!(شايد نميدونن ميشه کتاب هم اشتباه بنويسه! در حقيقت اينها آدم هايی هستن که فکر ميکنن کتاب مينويسه!!!) انگار خدا قوه تحليل و تفکر رو از اونا گرفته. تو هر جمله شون -برای اينکه حقيقت حرفشون رو ثابت کنن- اسم چند تا کتاب و نويسنده رو ميارن، بدون اينکه در مورد نويسنده و يا چگونگی و علت نوشته شدن اون کتاب اندکی بدونند!

از کجا به کجا رسيديم...
يک مشکل همينه که هميشه تو بحث از موضوع نمک به ده نمکی و از بحث آخوند به کامپيوتر! ميرسيم...
اسه امروز بسه!!
اين مطلب حسين درخشان هم بخونيد، بيچاره نه اينکه هم اسم امام حسين هست، بدجوری رمانتيک و احساساتی شده! مطلب جالب و قابل تامليه...


روز خوش...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٢

زيبا شناسی تصويری مدونا!

تعجب نکنيد! همه ی زندگی آدم که سياست نيست. جايی هم که اعلام نکرديم اين وبلاگ سياسيست!! مهمتر از همه انتخابات هم که به خوبی و خوشی برگزار شد(!).
من برای اينکه نشان دهم موزيک ويدئو هم تماشا ميکنم و از دنيا! عقب نيستم در يک اقدام نمادين تصميم به حمايت از يک خواننده مردمی و جذاب به نام مدونا گرفتم و چون علاقه خاصی به ايشان دارم(لازم به ذکر است اگر خواننده دائمی اين وب لاگ بوده باشيد که مطمئناْ نيستيد به اين موضوع پی برده ايد!) و اين علاقه طوری است که احساس ميکنم به هيچ احد الناسی اينچنين علاقه ندارم! تصميم گرفتم آخرين ويدئو ايشان را تفسير کنم.(البته با نگاهی به ويدئو های گذشته)(از همين جا از همه ی کسانی که عشق پينک فلويد و ترانه های التون جان و کريس ديبرگ آنها را کشته ، معذرت خواسته و اعلام ميدارم با اينکه به ترانه هايشان گوش ميدهم اما احساسی نسبت به آنها ندارم و اصولا بحث ما چيز ديگريست و قابل قياس با هم نيستند)

اين خانوم عزيز و دوست داشتنی(مدونا) پس از کولاک کردن آلبوم آخرش سه ويدئو ساختند که يکيش ربطی به ايشون نداشت و رسما مربوط به بريتنی عزيز بود. ويدئو ی american life که دو نسخه از آن وجود دارد .نسخه اول بسيار زيبا و پر مفهوم! بود که البته به خاطر موضوع خاص آن در بحبوحه ی جنگ آمريکا و عراق(بهتر است بگوئيم تصرف عراق توسط آمريکا) پس از چندی، ديگر نمايش داده نشد و يک ويدئو ی ديگر برای اين ترانه ساخته شد که مدونا را در لباس يک نظامی نشان ميداد. يکی از مهمترين ويژگی های اين بانوی گرامی اين است که ایشان در اين ويدئو و همينطور ويدئو های گذشته از زرق و برق و آويزان کردن هر آشغالی به خود پرهيز ميکند. مدل موی او و آرايش او اکثراْ ساده است و بيشتر به عمق ماجرا می پردازند تا ظاهر ماجرا(!) البته اين به معنای ظاهری نا آراسته نيست، بلکه وی خدائی زيباست و احتياج به آرايش فضائی به سبک بريتنی و همينطور مدل موی طنابی کريستينا ندارد. کلاْ جواد ژيگول نيست!(البته لازم به ذکر است ايشان از گذشته های دور چندان به لباس اهميت نميدادند!)

اما مهمترين ويژگی اين خانوم صدای زيبای او و همچنين نو آوری در ساخت موزيک و ترانه هاست. صدای او طوريست که به راحتی فرم ميگيرد و بنا به ساختار هر آهنگ تغيير ميکند. حرکات متناسب و بسيار موزونش! نيز به ويدئو هايش رنگ و لعاب خاصی ميدهد و بسيار جالب و هيجان برانگيز(!) است.

ويدئوی ترانه ی آخرش به نام Love Profusion که زبانم لال از ماهواره پخش ميشود نيز بسيار دلچسب است. ترانه از نشان دادن چند ساختمان و زوم کردن يکباره بر مدونا که در حال راه رفتن بر روی خط کشی وسط خيابان بدون ماشين است، آغاز می شود. ضمناْ باد هم می آيد! مدونا که کمی با سرعت راه می رود و قدم هايش را حساب شده بر ميدارد به طرف دوربين حرکت ميکند و دوربين هم به طرف عقب می رود(جان من فهم سينمائی رو حال ميکنيد!) در همين حال شروع به خواندن ميکند و به يک باره تغيير موقعيت داده و در ساحلی بين دو دريا(!) که جايگزين خط کشی وسط خيابان شده، قرار ميگيرد. در اين ميان در طرفين وی(نفهميديم در ميان يا طرفين وی!) گل هايی شيپوری رشد و نمو ميکنند و همراه با ترانه قرهای ريز ميدهند. چند بار موقعيت تغيير ميکند تا اينکه مدونا بر روی گل های ريزی در ميان آسمان قرار ميگيرد و اين در حاليست که دريا در بالای سرش نقش آسمان را بازی ميکند(آه! چه زيبا) او همچنان ميخواند و ميخواند و دراز ميکشد و قل ميخورد و به اعضای بدنش فشار می آورد(!) و باز هم ميخواند تا اينکه در انتها فرشتگان کوچولويی پيدا ميشوند و او را ابتدا دنبال و سپس در بر ميگيرند و محو ميکنند.(من که از بيان اين زيبائی تصويری زبانم قاصر است).

در واقع زيبايی اين ويدئو و تقريبا تمام ويدئو های مدونا در اين است که وی زياد طلا و آشغال و تيکه های حلبی به خود آويزان نميکند. همچنين موهايش معمولاْ ساده است و پيچ و تاب ندارد. آرايش هم که زياد ندارد. اصلاْ کلاْ خيلی توپه!

وی با اينکه حدود ۴۵ سال از عمر گرانبهايش ميگذرد اما همچنان جوان مانده و پا به پای خواننده های جديد ميخواند و آلبوم منتشر ميکند و بعضی اوقات اعمال محير العقول و ژانگولر فرم انجام ميدهد.(کارشناسان علت اين جوان ماندن را در اتفاقات گذشته اش ميدانند که اصولا هر انسانی را جوان نگه ميدارد!)
وی در جايی گفته که به فرزندانش اجازه نميدهد ۱۰ شب به بعد تلويزيون نگاه کنند. چون شايد در آن زمان تلويزيون صحنه های بد پخش کند! البته وی اشاره نکرد که ويدئو و فيلم های قديمی اش را به بچه ها نشان ميدهد يا نه! و اگر نشان ميدهد، تلويزيون آنها ساعت ۱۰شب به بعد په چيزی نشان ميدهد که اينقدر بد است!

البته من به اين کارها و اينکه او قبلاْ چقدر کارهای بی تربيتی(!) کرده و شايعات اطرافش کار ندارم و تمام علاقه ام به ايشان به خاطر صدا، و نو آوری هايش در خواندن و همينطور اجرای ترانه هاست. اين پست را هم تنها به خاطر علاقه ی وافرم به ايشان در اين وبلاگ درج کردم. لازم به ذکر است مدونا هر چه باشد از خاتمی و رفسنجانی بسيار بهتر و پاک تر است.(آخيش، بالاخره يه جوری به سياست ربطش دادم!)

اين هم متن ترانه :

Love Profusion

There are too many questions
There is not one solution
There is no resurrection
There is so much confusion
And the love profusion
You make me feel
You make me know
And the love vibration
You make me feel
You make it shine

There are too many options
There is no consolation
I have lost my illusions
What I want is an explanation

And the love profusion
You make me feel
You make me know
And the love direction
You make me feel
You make me shine
You make me feel
You make me shine
You make me feel

I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin

There is no comprehension
There is real isolation
There is so much destruction
What I want is a celebration

And I know I can feel bad
When I get in a bad mood
And the world can look so sad
Only you make me feel good

I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin

I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin

And the love profusion
You make me feel
You make me know
And the love intention
You make me feel
You make me shine
You make me feel
You make me shine
You make me feel

I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin

And I know I can feel bad
When I get in a bad mood
And the world can look so sad
Only you make me feel good

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٢

بعد از انتخابات!

بعضی از دوستان(مثلاْ همين!) فکر ميکنند ما نمينويسيم يعنی نا اميد شديم!
زهی خيال باطل!
يعنی کلاْ اميد کيلو چنده!!!
اوضاع پيچيده تر از اون چيزيه که توش بخوايم بگيم اميد هست يانه!
قبول دارم تو اين مرحله شکست خورديم، ولی با نامردی!
هر کی هم بگه نه ما پيروز شديم، يه جورايی تو باغ نيست...
حالا ميخواد پيروزی اونا با تقلب باشه، با کم کردن تعداد جمعيت رای دهنده باشه و يا  اصلاْ هر چی ميخواد باشه!
نتيجه نشون داد که ما شکست خورديم...
ولی دنيا که به آخر نرسيده،‌ کو تا برسه!!!

نگران و نا اميد هم نيستم، هنوز که نمرديم. يه راه رو بستن، بقيه راهها که بازه.
يه نکته هم در مورد اين کروبی بگم. اين مردک واقعا از لحاظ مغزی تعطيله. جدا باورم شد که اين موقع  انتخابات اميد شرکت پرشور همه مردم تهران و اينکه به اون رای بدن رو داشت. يعنی حرف نماينده های مستعفی رو نميفهميد و شرايط رو درک نميکرد. تازه دور دوم که رسما مرده! ياد عدم شرکت در انتخابات افتاده. واقعا اين رئيس مجلس ششم بود؟!

آخرين خبرها :

  • روز گذشته در مجلس، نمايندگان بر روي صندلي خالي فاطمه حقيقت جو نوشته‌اي مبني بر اينكه شما با استعفاي خود شرف، آزادگي و نمايندگي واقعي را جاودانه كرديد، الصاق كردند.
    امروز
  • مديران مسوول روزنامه هاى "ايران " و "شرق " روز چهارشنبه در شعبه ۶
    دادسراى کارکنان دولت ، از سوى بازپرس حسينيان تحت بازجويي قرار گرفتند.
    به گزارش خبرنگار ايرنا، "عبدالرسول وصال" مدير مسوول روزنامه ايران
    به همراه وکيل خود، "غلامعلي رياحي "، ضمن حضور در دادسرا، به سوالات شعبه
    بازپرسي در خصوص هشت مورد شکايت مدعي العموم و شاکيان خصوصي پاسخ گفت .
    بازپرس حسينيان ، پس از بازجويي و تفهيم اتهام ، نسبت به اين شکايات ،
    براى مدير مسوول روزنامه ايران ، قرار تامين مناسب صادر کرد.
    همچنين "مهدى رحمانيان " مديرمسوول روزنامه شرق نيز روز چهارشنبه براى
    بازجويي و تحقيق در شعبه ۶ دادسراى کارکنان دولت حاضر شد.
    وى ضمن ارايه پاسخ به سوالات بازپرس حسينيان در خصوص شکايت مدعي العموم
    و اتهامات وارده خواستار رفع توقيف روزنامه شرق شد.
    گفتني است روزنامه شرق ، سي ام بهمن ماه با شکايت مدعي العموم به اتهام
    نشر اکاذيب توقيف شد.
    گويا
  • آقای محتشمی می گويد که بخشی از آرای کانديداهای «ائتلاف برای ايران» قرائت نشده و در بعضی موارد برای کانديدای ديگر منظور شده است 
    علی‌اکبر محتشمی ‌پور، رئيس فراکسيون دوم خرداد در مجلس ششم و رئيس ستاد انتخاباتی «ائتلاف برای ايران» که يک تشکل اصلاح طلب توصيف شده، در نامه‌ای به آيت‌الله احمد جنتی،دبير شورای نگهبان، اعتراض خود را نسبت به آنچه وقوع برخی تخلفات در صندوق‌های اخذ رای در حوزه انتخابيه تهران،اسلامشهر،ری و شميرانات ناميده ابراز داشته و خواهان باز شماری آرای تعدادی از صندوقهای اين حوزه شده است.
    ادامه تبليغات انتخاباتی در جريان رای گيری از جمله تخلفاتی است که آقای محتشمی در نامه خود به آنها اشاره کرده است.
    آقای محتشمی می گويد که بخشی از آرای کانديداهای «ائتلاف برای ايران» قرائت نشده و در بعضی موارد برای کانديدای ديگر منظور شده است.
    پيک ايران
  • چند روزنامه اعلام كردند تعدادي از نمايندگان مجلس از رئيس جمهور درباره مسائل انتخابات سئوال مي‌كنند و هم اكنون در حال جمع‌آوري امضاء براي طرح اين سئوال مي‌باشند. گفته مي‌شود اين سئوال تا كنون 50 امضا دارد. ضمناً تعدادي از نمايندگان نيز در حال جمع‌آوري نامه‌اي به رئيس جمهور براي درخواست از وي در خصوص استعفا مي‌باشند.
    امروز
  • اين مقاله را از ليبراسيون در مورد پشت کردن ايرانيان به صندوق های رای حتما بخوانيد.(اينجا به فارسی)
  • علي اصغر احمدي، معاون امنيتي انتظامي وزير كشور به ايسنا گفت: درگيري‌هاي بعد از اعلام نتايج شمارش آرا در حوزه انتخابيه ايذه، چهار نفر كشته و در حوزه انتخابيه فيروز آباد سه كشته برجاي گذاشت، اما در حال حاضر اوضاع اين دو حوزه انتخابيه تحت كنترل است.
    امروز

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٢

 

شرق توقيف شد...

ياس نو هم همينطور...
خيلی خيلی بيشعور هستن! مخصوصا اين سعيد مرتضوی ، آخه خره! ميذاشتی شنبه توقيف ميکردی نه يک روز قبل از انتخابات...

ميخواستم درمورد برخی دانشجويان که گويی مغز خر خورده اند صحبت کنم. کسانی که ميگويند به خاطر مهر در انتخابات شرکت ميکنيم. ساده لوحانی که هنوز سر عقل نيامده اند. اما واکنش يک دانشجوی دختر در ميان کلاس اخلاق اسلامی نسبت به استاد آنچنان مرا به وجد آورد که نا اميدی پيشين را تبديل به اميدی شيرين کرد. وی آنچنان محکم و زيبا و بدون ترس سخن ميگفت که لاجرم استاد از ادامه سخن باز ايستاد و خالی از پاسخ شد. بعد ها سر فرصت در اينباره بيشتر خواهم گفت...

  • علت توقيف به احتمال زياد درج همين نامه نمايندگان به رهبر بود.(نامه ۲۱) حتماْ بخوانيد که خيلی باحاله...
  • به صحبت های تاجيک دبير سياسی شرق هم گوش کنيد...
  • مقاله بهنود را هم در مورد توقيف اين دو نشريه بخوانيد...
  • خبرگزاري فارس خبر توقيف ياس نو و شرق را منتشر و دقايقي بعد آن را حذف کرد سپس بارديگر با اندک تغييری آنرا منتشر کرد. در اينجا هردو متن خبر خبرگزاری فارس را مياوريم مقايسه و نتيجه گيری آن با خوانندگان است:
    متن خبر اول  که در حال حاضر حذف شده بدين شرح است:
    در پي عدم اجراي مصوبه شوراي عالي امنيت ملي:
    روزنامه هاي شرق و ياس نو توقيف موقت شدند
    خبرگزاري فارس: در پي عدم اجراي مصوبه شوراي عالي امنيت ملي، روزنامه هاي شرق و ياس نو توقيف موقت شدند.
    خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس كسب اطلاع كرد: در پي خودداري روزنامه‌هاي ياس نو و شرق از اجراي مصوبه شب گذشته شوراي عالي امنيت ملي و نقض اين مصوبه توسط دو روزنامه ياد شده، بازپرس دادسراي عمومي و انقلاب تهران، طرح حكم توقيف موقت اين روزنامه ها را صادر كرد.
    دستور قضائي فوق جهت اجراء به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و چاپخانه هاي منتشر كننده روزنامه هاي فوق ابلاغ شده است.
    تلاش خبرنگار ما جهت كسب از اطلاع از مسئولان قضايي در اين زمينه به نتيجه نرسيد.

    خبری که اکنون در سايت خبرگزاری فارس است :
    روزنامه هاي شرق و ياس نو توقيف شدند
    خبرگزاري فارس: در پي عدم اجراي دستور شوراي عالي امنيت ملي روزنامه‌هاي شرق و ياس نو توقيف موقت شدند.
    خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس كسب اطلاع كرد: در پي سرپيچي روزنامه‌هاي ياس نو و شرق از اجراي دستور العمل شب گذشته شوراي عالي امنيت ملي و نقص اين مصوبه توسط دو روزنامه ياد شده، شعبه بازپرسي دادسراي عمومي و انقلاب طرح حكم توقيف موقت اين روزنامه‌ها را صادر كرد.
    در متن حكم آمده است: دستور قضايي فوق، به موجب ماده 576 قانون مجازات اسلامي لازم‌الاتباع مي‌باشد.
  • اين پرشين بلاگ هم خودش رو مسخره کرده! پول درآوردن به چه قيمتی؟ تبليع نماينده ها رو بالای هر وبلاگی ميذاره! من بدبخت کلی مينويسم و داد ميزنم که شرکت نکنيم بعد يهو بالای وبلاگم تبليغ يه نامزد ظهور ميکنه!! اشکال سايت مجانی همينه و حرفی هم نميشه زد...

به اميد عدم حضور همه در پای صندوق های رای!
(حالا بگذريم که باشيم و نباشيم فرق نميکنه. حداقلش عذاب وجدان نميگيريم!!)

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٢

 

اينو همينجوری دوباره گذاشتم تا يه جورايی دور هم باشيم و اموراتمون بگذره! يعنی از روی تفنن، از روی بيکاری و بی مطلبی!

يکی به ما بگه اين خبر سه ميليون شناسنامه تقلبی واقعيته يا خالی بنديه! اگه تو خبرگزاری يا يه جای مستند خبرش اومده به ما هم خبر بدين...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٢

 


واکنش گوگل در گراميداشت روز ولنتاين

روز عشاق بر تمام عاشقان دنيا مبارک باد.
نميدانم فلسفه اين روز چيست و آيا منظور از اين روز ابراز عشق و خريد هديه فقط برای نامزد و معشوق انسان است و يا منظور ابراز عشق به هر آنکه دوستش داريم ميباشد؟!
خدا کند منظور همان اولی باشد که انسان فقط با يک هديه و يا يک ماچ! سر و ته قضيه را هم بياوريد! وگرنه من بدبخت اونقدر دوست و رفيق دارم که بيچاره ام... کلاْ طرف حساب انسان يک نفر باشد خيلی بهتر است!!
راستش من آدمی هستم که بعضی اوقات زيادی از يکی خوشم مياد يا يه جورايی خيلی عشق محبت کردن رو دارم! نميدونم ولی خيلی ها رو دوست دارم. شايد هم اين يک عيب باشه...
البته لازم به ذکر است که تنها از يک نفر بسيار متنفرم! در مورد اون يک نفر نپرسيد که بحث سياسی ميشه!
چقدر اين پست خصوصی شد. شرمنده بعضی اوقات مطلب همينجوری مياد و نميشه کاريش کرد!
باز هم عيد همه مبارک...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٢

 

داشتم فکر ميکردم، انتخابات که خدايی تحريم شده! بهتره ما وبلاگ نويس ها هم برای اينکه لال از دنيا نريم و بگيم يک کاری کرديم، يه سری کارهای محير العقول! انجام بديم.
يکی از اين کارها اينجا توضيح داده شده که حتما بخوانيد...
مثلا ميتونيم يک لوگوی مشترک بسازيم و از همه وبلاگ نويس ها بخوايم که مثلا اونو تا زمان انتخابات يک جای وبلاگشون بذارن. مثلا هر مطلبی که تا اون موقع مينويسن اين رو بالاش پست کنن.
کلا هر فکر جديدی ميتونه موثر باشه...
ما هم دلی يه لوگو طراحی کرديم... خواستيد از اين استفاده کنيد، نخواستيد هم نکنيد. اصلا به من چه؟!

نکته ها و خبرها‌ :

  • امروز فيلم خانه عنکبوت از صدا و سيما پخش شد. فيلمی که در زمان خودش اجازه پخش در سينما را نداشت. سال پيش نيز اين فيلم دو بار از صدا و سيما پخش شد. فيلمی با بازی مسعود بهنود که اتفاقا داستان نيز از او بود. شايد فکر کنيد وی تحت فشار اين داستان را نوشت. بهتر است نظر خودش را در مورد اين فيلم اينجا بخوانيد.(سال پيش نظر داد!)
  • دوباره می سازمت وطن از صدا و سيما پخش شد!؟(اينجا)
  • اقدام جالب حسين درخشان در درج قانون اساسی  و دعوت به خواندن آن برای کسانی که نخواندند...
    مطلب جالب وی را در مورد برخورد اصلاح طلبان به بتون آرمه!! را اينجا بخوانيد...
  • حضور پر شکوه در انتخابات را اينجا ببينيد!
  • "آيت الله مصباح يزدي از پخش برخي از فيلمهاي ورزشي بانوان از تلويزيون به شدت انتقاد کرد.
    اين عضو تندرو جامعه مدرسين حوزه علميه قم پنجشنبه گذشته در سخنراني که در مشهد داشت گفت: اگر پخش اين فيلمها و تصاوير ورزشي از تلويزيون ادامه يابد زمينه براي ايجاد فساد در اجتماعات رسمي فراهم مي شود و ديگر نمي توان جلوي اين مسائل را گرفت.
    وي افزود: چرا از صدا و سيما فيلم ورود دسته جمعي گروههاي ورزشي دختران و پسران به سالن ورزشي پخش مي شود."
    زنان ايران
    بيچاره مصباح يزدی داشت ماهواره نگاه ميکرد خيال کرده تلويزيون ايرانه! جان من اگه فهميديد کدوم کانال صدا و سيما رو ميگه به ما هم خبر بدين تا نگاه کنيم!
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٢

 

يک سالگی وبلاگم را به خود و خوانندگان ميليونی ام تبريک می گويم

يک سال گذشت به همين سادگی، به همين خوشمزگی...
اصلا نفهميدم چی شد، يعنی يکسال مطلب نوشتم!! يک انسان مگر چقدر ظرفيت دارد...
خاصيت وبلاگ همين است، نبايد به ارزش محتوايی و يا ادبی نوشته ها چندان دل بست، هيچ اعجوبه ای نميتواند يکسال هر روز(يا چند روز در هفته) مطلب خوب و به درد بخور بنويسد...
بضاعت ما همين بود...
تا چند وقت کمتر مينويسم و بيشتر به وبلاگ ها سر ميزنم تا دوستان تازه ای بيابم...
ولی جان من تقارن تاسيس وبلاگ رو با ۲۲ بهمن حال ميکنيد!!
سه تا فيلم جشنواره رو هم ديدم. دوئل، گاوخونی،۱۳ گربه زير روی شيروانی. اين رو همينجوری گفتم تا بدونيد ما هم اهل فيلم و سينما هستيم! برگزيده های مسابقه هم اينجا بخوانيد.

استفتاء جديد : نظر ندادن و تبريک نگفتن و حتی لينک ندادن! به اين وبلاگ نه تنها واجب عينی است بلکه خلاف آن در عين حرام شرعی بودن، مستوجب تعقيب قانونی و لعن و نفرين نگارنده ميباشد!

با تشکر ذهن آبی

 

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٢

آقا و صدا و سيما!

امروز عجب روزی بود.
ظهر که اخبار بيانات رهبر رو پخش کرد. بعد هم که انواع و اقسام مجريهای جانم فدای رهبر اومدن و از رهبر گفتن.
شب هم اخبار مصاحبه ای رو با آقای جم(خواننده ی يار دبستانی) پخش کرد که تو اون ايشون وفاداريشون رو به رهبر انقلاب نشون دادن(يعنی يه چيزايی تو مايه های حرفای محمد علی کشاورز) و گفتن که تسبيحی که دستشونه رو از دستای مبارک رهبر و پس از دست بوسی ايشون گرفتن. با اين حساب بايد فاتحه ی يار دبستانی رو خوند و دنبال يه شعر ديگه رفت...
ساعتی بعد شبکه يی و سپس با کمی تاخير شبکه سه مراسم بازديد رهبر (با لباس مبدل!!) از بم رو پخش کردند. جالب اينجاست که تو اين نمايش يک خانومی تا رهبر رو ديد گفت لطفا دستتون رو به چشمم بزنيد چون کم ميبينم و اين حرفا. رهبر هم که دست پاچه شده بود دستشو بلند کرد و باديگارداش چفيه رو رو دستش گذاشتن. بعد هم در اين حالت خانومه گفت نه اون دستتون!!
سوال اينجاست كه اگه دست آقا شفا بخش بود اول به چشای خودش ميماليد تا از دست اون عينك ته استكانی(نه، ته پارچ!) راحت بشه...
يه ديالوگ خنده دار تو بازديد اين بود که آقا در حال اشاره به چندين بچه به يک پيرمردی که تو يک خرابه بود گفت :"ماشاالله بچه هم که زياد دارين!" پيرمرد در جواب گفتش :"نه! بچه های من نيستن" آقا هم در جواب فرمودند! :"آها مال همسايه هاست!!"

آخر شب هم تو مسابقه ی مزخرفی كه از شبكه سه پخش ميشه و مجريش خيابانيه!! يك آقايی از بم زنگ زد (يا بهش زنگ زدن!) و شروع كرد تشكر از رهبر و رئيس جمهور و اينكه ايشون به بم اومدن...
اينها همه در حالی بود كه شبكه اول داشت سخنرانی آقا و شبكه دوم داشت مصاحبه با لاريجاني(كه مشغول تعريف از نظام و چاپلوسی برای رهبر بود) پخش ميكرد.

يعنی همه ی اينا ميتونه اتفاقي باشه!!
(يكی نيست به من بگه تو بيكاری از صبح تا شب پای تلويزيون ميشيني!؟)
فقط ميتونم بگم براشون متاسفم. واقعا اينا ملت رو خر گير آوردن؟
بدجوری دارن كژراهه ميرن، كندن گور به دست خود يعنی همين...
سر وقتش ما هم ...

لينک ها و خبر های مهم روز :
از اين به بعد تو اين بخش به جای اينکه بيشتر نقل خبر از سايت های مختلف کنم، مطالب و مقالات خوب وبلاگ های ديگر را قرار ميدهم...
فعلا علی الحساب اين مقاله خوب را از وبلاگ گيله مرد بخوانيد...

 

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٢

فقط آقا

حرفای رهبر رو گوش کرديد... عجب حالی داد وقتی گفت انتخابات روز اول اسفند از جاش تکون نميخوره! واقعا اين کروبی و نماينده ها تو اون لحظه چه خسی داشتن؟
ميگن يك نفر بالاتر از قانون باشه همينه ديگه...
وزارت كشور و نماينده ها {...} . حرف حرف آقاست.
خلاصه اينکه خيلی توپ حال همه رو گرفت. دستش درد نکنه که يه فوت اساسی به خاکستره کرد تا آتيشه بهتر پيدا بشه. تا حالا يک هيچ به نفع مردم...
حال ميکنم فردا صبح يه روزنامه اصلاح طلب مثل شرق تيتر بزنه "انتخابات اول اسفند قطعی شد. نمايندگان انتخابات را تحريم کردند."
ما مردم هم بی خيال همه چيز داريم دعوا ها رو نگاه ميكنيم. همينه كه ما رو ملت غير قابل پيش بينی ميدونن...اونا هی حرف ميزنن و تو سر و كله هم ميكوبن ما هم ريلكس به دعوای دزد و پليسی اونا نگاه ميكنيم. سر وقتش هم حال همشون رو ميگيريم!!

اين حكم شرعی رو هم كه عينا كلمات آقا در سخنرانيه با جان و دل بخونيد تا بفهميد استعفا حرام شرعی است!
"کسی نمی تواند به علت مخالفت با يک روش يا يک پديده، وظايف قانونی خود را انجام ندهد و شانه خالی کردن از مسووليت به شکل استعفا و يا به هرشکل ديگر، خلاف قانون و هم حرام شرعی است"

 

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٢

ايول...

عجب حرکت توپی کردن اين نماينده ها(البته اگه رهبری يا خاتمی دخالت نکنند.) خدا کنه اين روند همينجور پيش بره.
من که هرچی فکر کردم نفهميدم درخواست تعويق انتخابات علتش چيه؟ حالا دوماه اونورتر. کی شرکت ميکنه!
خدا کنه اين اصلاح طلبا تنها حرکت مثبت دوران زندگيشون رو با سر فرازی به سر انجام برسونن...


 و اما بعضی خبرهای روز :

  • اوضاع اونقدر تو مجلس بيريخته که روزنامه شرق نوشته بود کروبی با حالتی نگران و بدون اعتراض مجبور به دريافت استعفاهای نمايندگان شد. رئيس مجلسی که فقط علاقه به آرامش و صلح و در کنار هم بودن و با هم خوردن دارد!!(اين آخريها رو شرق ننوشته بود خودم ميگم!)

  • يک مقاله فوق العاده از احمد زيد آبادی در شرق...

  • انعکاس خبر تحصن و استعفای نماينده ها از صدا و سيما خيلی جالب بود. البته عدم انعکاسش!
    امروز : استعفاي 122 نماينده مجلس خبر اول بسياري از شبكه هاي معتبر جهاني بود. با وجود اين اخبار ساعت 14 سيماي جمهوري اسلامي اولويت شانزدهم خود را به اين خبر داد و ظرف چند ثانيه گزارش اين استعفا را به اطلاع مردم رساند. يك فرد آگاه با اعلام مطلب فوق به سايت امروز گفت: روز گذشته نيز اخبار ساعت 14 صدا و سيما بخش مهم مصاحبه رئيس جمهور را مبني بر اينكه كساني كه به جمهوريت نظام اعتقاد ندارند مانند كساني كه به اسلام معتقد نيستند، نبايد در اين نظام مسئوليت داشته باشند، سانسور شد. وي افزود: با تذكر دفتر رئيس جمهور اين بخش از سخنان آقاي خاتمي در اخبار ساعت 19 و 21 پخش شد.

  • اين حجاريان و علوی تبار هم همش به فکر گام بعد هستند. بابا فعلا همين کاراتون رو درست به سر انجام بسونيد تا بعد...گرچه اشکالی نداره چون تئوريسین هستن!(يه سوال دکترين درسته يا داکترين!!؟)

  • شيرين عبادی هم بالاخره زبون باز کرد. وی در گفت‌وگو با آسوشيتدپرس، از رد صلاحيت گسترده‌ي نامزدهاي انتخاباتي انتقاد كرد و آن را محروم كردن مردم از حقوق ابتدايي‌شان خواند.
    آسوشيتدپرس با نقل مطلب فوق از قول شيرين عبادي، برنده‌ي جايزه صلح نوبل 2003 روز پنجشنبه در ادامه‌ي گفت‌وگو به نقل از وي آورد: «اگر تمامي كانديداهاي رد صلاحيت شده تاييد نشوند مردم ايران از حق داشتن انتخاباتي عادلانه و آزاد محروم خواهند شد.»
    کاش من جای شيرين عبادی بودم ميدونستم چيکار کنم!(الان که فکر کردم نفهميدم چيکار ميخواستم بکنم!!)

  • رهبری به صدا و سيما فرمودند ۴۰ميليون نفر برای رای دادن احتياج دارند!!
    به خدا حرف من نيست. سايت اصلاح طلبا اينو نوشته...

  • بازتاب استعفای نمايندگان را در روزنامه های آمريکا اينجا بخوانيد...(به زبان شيرين فارسی)

  • سوابق نمايندگان رد صلاحيت شده را اينجا بخوانيد...(تشخيص راست و دروغش با خودتان!) ولی عجب شير تو شيری شده...

  • خبر وبلاگ تقلبی شيرزاد رو که شنيديد. اگه خبر نداريد اينجا و اينجا رو ببينيد... اينا گنديه که حسين درخشان بالا آورد! اين هم وبلاگ تقلبی...

  • مهمترين خبر اينکه من اين ترم مشروط نشدم و توانستم با معدل بسيار خوب(دوازده و خورده ای) سرم را بالا نگه دارم!!!

اگه اين ضد فيلتر ها ی سمت راست صفحه کار نکرد. بعد از http يک s اضافه کنيد. يعنی شروع آدرس به فرم***.*****//:https باشد.

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٢

ولش کن بابا...

خانم ها و آقايان من چقدر بايد شرمنده شما بشم. نميدونم چرا حال نوشتن مطلب ندارم. با اينکه خيلی چيزا تو اين مغز کوچولوم مياد ولی حال مکتوب کردنشون رو ندارم.
در ضمن اونقدر با هر اتفاقی ما گفتيم اوضاع ايران الان بيريخته و چند روز ديگه يه اتفاق می افته، که آدم از خودش نااميد ميشه.
 ديگه حال تحليل تحصن و رای دادن و ندادن و تحريم و .... رو ندارم. اصلا برام مهم نيست نماینده های مثلا اصلاح طلب به خواسته هاشون ميرسن يا نه! اصلا برام مهم نيست که حرفای خاتمی رو سانسور شده و با مونتاژ مذبوحانه تو تلويزيون پخش ميکنن. اصلا هم برام مهم نيست که ملت رای ميدن يا نه...
حال و حوصله تحليل عملکرد مجلسيها و عدم حمايت مردم از اونا رو هم ندارم. حال بحث در مورد سريال نقطه چين رو که مجلسيها رو مسخره کرد هم ندارم(حتی اگه سفارشی هم می بود،خيلی از اون قسمت خوشم اومد!!)
بحث در مورد زلزله بم و تظاهرات کارگرها و مرگ عده ای از اونا هم... که ولش کن بابا...

گاهی اوقات فکر ميکنم حق من و همه مونه که اينقدر تحقير بشيم و ظلم پذير باشيم. ملتی که نه ديروزش را ميشناسه و نه ميدونه فردا را چه کار کنه...
از زندگی فقط ياد گرفتيم ساز مخالف بزنيم و ديگران را نقد کنيم. در فراموشی اينکه هنوز خودمان ساخته نشديم...

  • ديروز داشتم يه فيلم در مورد ايران ميديدم. مستند بود. يک خبرنگار از شبکه ۴ انگليس اونو تهيه کرده بود. اولش يک کم شلاق و دست بريدن و چشم در آروردن و اعدام و شکنجه رو تو ايران نشون داد. بعد در مورد تظاهرات ۱۸ تير و ... يک کم تصاوير جديد داشت که با جاسازی يه دوربين تو کيف برداشته شده بود. بعد اين خانوم انگليسی با دو فعال جنبش دانشجويی (فخر آور و سنجری) مصاحبه کرد که بی هيچ ترسی در ايران به سوالاتش پاسخ دادن. بعد هم با امير فرشاد ابراهيمی و چند زندانی صحبت کرد.
    در کل تصوير خيلی سياهی از ايران بود. هر کی اين فيلم رو ببينه تازه ميتونه اختناق و خفگی رو تو ايران حس کنه...نميدونم چرا اينا رو نوشتم!
  • يه جمله حکيمانه هم از خودم!
    فردا روز ديگری ايست برای همه دنيا اما فردای ايران همان ديروز ماست بدتر از ديروز ماست.

    آها يادم رفت، کسی بليط اضافی جشنواره نداره!
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٢

بشمار...

بالاخره تموم شد. اين امتحانای لعنتی رو ميگم. شرمنده از اينکه چند وقتی وبلاگم تعطيل بود و رنگ و روی سياهش حال همه رو به هم ميزد.
فعلا يک دست و رويی روش کشيدم تا ببينيم چی پيش مياد.

اين چند وقت هم كه تحريم بازار بود. اول از همه من كه كامپيوتر را بر خودم حرام كردم كه به امتحانات بپردازم اما...(توضيح امتحانات را در آخر متن بخوانيد). بعد هم انتخابات كه ميگن تحريمه!(شب به خير) سوم هم بعضی وبلاگ ها كه من ميخواهم تحريمشان كنم!(بابا اعتماد به نفس)
اين چند وقت به وبلاگ ها سر ميزنم تا ببينيم كی دهه مباركه! فجر رو تبريك گفته تا در همينجا افشايش كنم و رسما تعداد بازديد كنندگانش را به صفر برسانم. و اين كار را هم خواهم كرد البته اگر همه ما با هم روی اشتراكاتمان انگشت بگذاريم بهتر است و به عقيده من همه ما بايد مردم سالاری را آنچنان كه با فرهنگ ما مطابق است پياده كنيم و قانون را مبنای كارهايمان قرار دهيم(چند جمله ی آخر رو هم همينجوری تريپ خاتمی اومدم...)

و اما مرده شور منو ببره با امتحان دادنم. مثلا كامپيوتر رو تعطيل كرده بودم كه درس بخونم كه مفتضحانه اين مغز پكيده ی من به گل نشست. يعنی اولين افتادن در زندگي، يعنی اولين مشروطی ، يعنی آخر بدبختي!
اين وسط يه آدمايی هم بودن كه هی ميگفتن اگه فلان درس رو بيفتی عقب می افتی كه من آخر نفهميدم از چه چيزی عقب می افتم. مثلا من دانشگاه رو سه ساله تموم كنم چه گلی به سرم ميتونم بگيرم كه تو ۵ سال تموم كردن نميتونم. يا به بيانی ديگر! تو اون دوسال چه غلطی ميخوام بكنم؟
(پاراگراف آخر رو جدی نگيريد. فعلا اوضام بيريخته يه تيكه از تفكرات قوت قلب دهنده خودم رو اينجا منعكس كردم. سعی ميكنم اين پاراگراف رو هر چند دقيقه يك بار تكرار كنم!)
ضمنا پيش از اين يه حسی داشتم اونم اين بود كه فقط يچه های بد و تنبل رد و يا مشروط ميشن اما الان فهميدم كه توشون بچه های خوب هم هست!
خواهش ميكنم برای تسلی خاطر اينجانب پيام های تسليت و يا احتمالا ابرازهای اميدواري(اصطلاح رو حال كن) خود را در قسمت پيام درج نمائيد. پيشاپيش از اينكه خودتان را در غم من شريك دانسته ايد متشكرم...

در آخر هم لعنت به هر چی استاد بدنمره و نامرده!...بشمار....

لينك ها و خبرهای مهم روز :

جمع كن بابا حال نداريم....

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٢

آنها می ميرند چون خدا قهار است...

کودکی که عروسکی را بغل کرده بود تا شبانگاهش را تا صبح در خيال با روشنايی بگذراند اکنون در زير سياهی آوار به خواب ابدی فرو رفته...

کودکی که تا ديروز می خنديد و سخن می گفت، حال می گريد و به دنبال مادرش تنها فرياد می زند...

و کودکی از فاصله ای دور و در شهری ديگر مرگ را با چشم خودش در جعبه ی جادويی ديد و فهميد که خدا هر آنچه بخواهد می کند...

بی اختيار به ياد ژاپن می افتم که در ميانه ی آب آنچنان با قهر خدايش مقابله ميکند که خدا يارای فرو ريختنش را ندارد...


 

  • برای با خبر شدن از اخبار اين اتفاق مهيب به اين وبلاگ سر بزنيد...
  • صدا و سيما و روزنامه ها هم خجالت بکشند که موضع آمريکا را در قبال اين زلزله به قصد ناديده انگاشتند. پيام جرج بوش را اينجا بخوانيد...
  • مسعود بهنود : "ديشب هم که بم بر روی صفحه تلويزيون های جهان نشست بگذريم که دو سه ميليون ايرانی پراکنده در جهان از همسايه و همکار حجالت کشيدند، اين را می توان گفت به ما چه. اما خود آن ها که ربع قرن است اداره جامعه را به دست گرفته اند چه. آن ها فکر نمی کنند که جهانيان به ديدن مردم اين همه فقير و بی وسايل، به آن ها شعار ها که از تهران به دنيا مخابره می شود می خندند و می گويند اين ها می خواهند با آمريکا در بيفتند. اين ها که مانند قرون وسطا زندگی می کنند..."
    اولين بار است كه نوشته ای از مسعود بهنود ميخوانم كه اينچنين از ته دل نوشته شده باشد و از روی ناراحتي...
  • در ضمن فکر نکنم قرار وبلاگی فردا هم تو پارک نظامی گنجوی تهران که توسط برخی وبلاگ نويس ها ترتيب داده شده در اين شرايط کار چندان جالبی باشد. شماره حساب ها همه جا هست. راحت ميتوانيد بدون هيچ ميتينگی کمک کنيد. بگذاريد چند هفته بگذرد بعد به فکر سازماندهی يک حرکت صنفی!! باشيد، هنوز خيلی زود است...

 

هلال احمر
شماره حساب 11111 بانک ملی ایران برای کمکهای ریالی
شماره حساب 702070 بانک ملی ایران برای کمکهای ارزی

نظام پزشکی

شماره حساب 5151 بانک ملت ایران شعبه دمشق(تهران)
شماره حساب 222 بانک ملت ایران شعبه دمشق(تهران)

سازمان بهزیستی
شماره حساب 90190 بانک ملی ایران

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ دی ،۱۳۸٢

صورت عکس تو آلبوم خيسه...

بالاخره تونستم آلبوم سياوش قميشی رو دانلود کنم. عجب آهنگ هايی! يکی از يکی ورزشی تر!! ديفش هم خيلی زياد بود...
با اين حال چون من  بالکل جوادپسندم، چندان بدم هم نيومد. مخصوصا تو تراک شش که آخرای آهنگ يه صدايی مياد انگار سياوش روی پيانو نشسته!!
طرح آليومش هم بد نبود.سياوش تو عكس روی آلبومش هم عجب چيزی شده بود! مخصوصا ابروهاش...(اين عکس رو نميگم، اين عکس واقعيشه! درضمن امضاش رو هم خودم کردم که با کلاس تر بشه...)
اوايل قميشی برای خودش سبکی داشت، يعنی اگه يکی ديگه رو موسيقيش شعر ميخوند تابلو بود که شعر و موسيقی واسه ی سياوش ساخته شده...
آهنگ هاي خيلی قشنگی رو هم خوند. امير، تاک و يه سری ديگه که توش پنجره داشت!!(اسماش يادم نيست.) خلاصه اينکه تا چند هفته تب بی سرزمين تر از باد همه رو ميگيره و بايد منتظر باشيم که تو ماشين و خونه و جاهای ديگه ترانه های اين آلبوم رو بشنويم. اما مطمئن باشيد ترانه هاب اين آلبوم زودتر از آلبوم های پيشين سياوش قميشی فراموش ميشه...
البته منکر اين قضيه نميشم که دو تا تراک قشنگ لعنت و نفس بکش واقعا خوش ساخت بودند...
آها اينم بگم که موقع دانلود کردن آهنگا بدجوری دچار عذاب وجدان بودم. دزدی اونم تو روز روشن! ولی برای آرامش خاطرم، دو تا دليل آوردم توپ. اول اينکه ۱۴ دلارم کجا بود؟ دوم هم اينکه من ايرانی ام!!

از اينجا آلبوم جديد سياوش رو دانلود کنيد...(اسپيشيال!! فقط برای مصطفی قوانلو)

لينك ها و خبرهای مهم روز :

  • من موهام رو كوتاه كردم، ولی زيادی كوتاه شد. شدم اينهو محمد گلزار توی سام ونرگس وقتی تو زندان بود!!(بابا تواضع...)
  • من امشب خونمون زنگ زدم، مادرم گفت كه برات پول حواله كرديم و من خوشحال شدم.
  • امروز امتحان مبانی برق برگزار نشد و من باز خوشحال شدم.
  • خدايا چقدر ايندفعه خبرهای مهم و لينك داشتيم!!
  • دستم به دامنتون. شما رو به خدا اين سايتهاي خبری رو باز كنيد. زندگی من چندان جذاب نيست...
  • اين فيلتر شکن رو هنوز فيلتر نکردن ولی لعنتی خيلی کُنده...ضمنا زندگان هم رفت رو پيروزان! يعنی منتقل شد به اونجا! مبارزه راديو آمريکا هم با فيلترينگ واقعا جالبه سايت ضد فيلتر آمريکا تقريبا روز به روز جا عوض ميکنه.زندگان، بيشتر، آزادشو، پيروزان...
  • قطعنامه سازمان ملل در مورد نقض حقوق بشر در ايران : بی بی سی
    مقاله مسعود بهنود به نام آزادی از زندان به شرط سکوت : بی بی سی
    نمايش رقص های ايرانی فرزانه کابلی!! :‌ زنان ايران
    جشن رونمايی کتاب شعر و زندگی سيمين بهبهانی : ايسنا
    محاکمه صدام حسين از ديد ابراهيم نبوی : نبوی آنلاين

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ دی ،۱۳۸٢

اگه ميتونيم تهاجم کنيم!!

اين سياستمدارا و اساتيد حوزه و دانشگاه! هم ما رو گير آوردن. چند وقت پيش حرف از تهاجم فرهنگی بود و تمام عالمان ايران گرد هم آمدند و نظر دادند که داره کم کم فرهنگمون از بين ميره، پس يک کاری کنيم که از بين نره! جلوی ماهواره و راديو و احتمالا اينترنت(اگر وجود داشت!) گرفتند.(کتب ممنوعه هم که در تمام دوران تاريخ ايران وجود داشت) خلاصه اينکه جواب که نداد هيچ، ملت همه گفتند اينا چيه که اونا! جلوش رو گرفتن و چرا ما نه!!؟
بعد از اين مرحله که حس کنجکاوی ملت بارور شد و فهميدند اونا چی بودند، همه به اين باور رسيدند که ما عجب عقب مونده هايی بوده هستيم!!(اين فعل آکبند،بيانی بر استمرار عقب ماندگی ماست)
تا اينکه ۶ سال پيش آقا خاتمی با گفتگوی تمدن ها آمد و گفت که تهاجم فرهنگی را تبديل به گفتگو کنيم. يعنی مثلا خواست سر خارجيها گول بماله. اما جواب نداد که هيچ، بقيه ملت اين دفعه با طيب خاطر به سراغ وسايل ارتباط جمعی ممنوعه رفتند....
و حالا  ۲۵ سال پس از انقلاب، حرکت ما در اين حلقه به ابتدای خود رسيد و دوباره بحث از تهاجم فرهنگی شد.
نميدونم اين همه دور باطل برای چيه يک کلام بگين ما هيچی نداريم و خيال ما رو راحت کنيد ديگه؟ آخه وقتی يک کشور تهاجم فرهنگی ميکنه!! (به زعم خودتون) حتما چيزی واسه عرضه داره و يا لااقل قدرت خلاقيتشون جوريه که کم ارزش ترين چيزا رو برای ما با ارزش کنن، ولی ما چی؟ ما اونقدر تعطيليم که تا به ما ميگن چی داريد حرف از بناهای تاريخی و تاريخ ۲۵۰۰ ساله و کشور گشائيها و عالمان گذشته ميزنيم! بابا از ما پرسيدن چی داريم ، نپرسيدن که چی داشتيم...
نميدونم عرضه اين چيزايی که ما داريم و مقابله به مثل با غربيها (توسط همين ابزار) چطور ميخواد از تهاجم فرهنگ غالب جهان به ما جلوگيری کنه؟
تنها راه مقابله با تهاجم فرهنگی، تهاجم فرهنگيه!! فرهنگی که به روز و به درد بخور باشه نه چون خودمون باهاش حال ميکنيم فکر کنيم بقيه هم ازش خوششون مياد... ما حتی بلد نيستيم جهانی حرف بزنيم چه برسه بخوايم يه فکری برای جهان کنيم....
تو اين ۲۵ سال ما در پائين ترين سطح چه چيزی رو تونستيم تو جهان جا بندازيم؟(شايد فقط معنی کلمه تروريسم و تمرين عملی اون!!)
پدرم تعريف ميکرد که دوستی داشت اهل دين و اهل يک ديار معروف! وقتی پدرم بهش سر ميزد برای اينکه اونو اذيت کنه بهش ميگفت: "خارجيها همه پيشرفت کردن و موشک و ماهواره و پادزهر انواع بيماريها رو اختراع و کشف کردند اما ما هنوز در همان جای اوليه(و شايد هم عقب تر!) مانده ايم." اون آقای ديندار هم که بالتبع مانند خيلی از ما ها ساده بود در جواب اينطور پدرم (و حتی خودش)رو قانع کرد:"خارجيها هيچی از خودشون ندارن، همه چی مال ما بوده، حتی ميگن فرمول کشف ها و اختراعات هم در يک صفحه از گرآن!!(قرآن) بوده که آنها از ما دزديدند!!!"
به خدا اين خاطره راسته. اين ديگه اوج بی مغزيه ولی مثال های ملموس تر و باورپذيرتر از اين نوع انسانها با تفکرات عصر حجری را ميتوانيم در اطرافمان بيابيم. چه بسا افرادی که دل به جا انداختن فرهنگ امام حسين در جهان خوش کرده اند، و يا انسان هايی که دلشان را به رد نوع موسيقی و شعر و گويش غرب خوش نموده اند و حتی  افرادی که تمام فکر و ذکرشان نو کردن و به روز کردن دين اسلاميست که خود ساخته اند و در منجلاب تناقضاتش گير کرده اند...دينی که رنگ و روی صادراتی داشته باشد، دقت کنيد اسلام صادراتی و نه اسلام واقعی...

ايندفعه لينک مينک هم خبری نيست، همه جا رو فيلتر کردن، اعصابم هم بدجوری خورده...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ دی ،۱۳۸٢

آخيش! چه کيفی داد...

نوش باد اين رفتن بر تمام افرادی که حضور صدام را در کاخ سفيد متصور بودند و با افتخار اظهار ميداشتند که صدام در جايی گرم و نرم استراحت ميکند. باشد که کمی از اين کوربينی ها و بدبينی ها را نسبت به مملکت و حکام و دولت خودشان داشته باشند و از اين به بعد بی فکر سخن نرانند.
ضمنا از فردا منتظر انواع تفسير ها و توجيه ها و نگرش های فضايی و تخيلی دوستان بسيار باسوادم در مورد ديجيتالی بودن و يا حتی شبيه سازی شدن صدام از روی يک سگ و الاغ و...!! ، توسط آمريکا هستم. قلبا برای اين دوستان آرزوی شفای عاجل دارم.
نميدانم چرا وقتی اين انسانها را ميبينم ياد آدامسی می افتم که تنها ميچسبد و به راحتی شکل عوض ميکند و اينکه شيرينی اش را ابتدا ميبخشد و انتهايش تکرار بی مزگيست، اما باز هم قابل تحمل است...مخصوصا تفاسيرشان...

و باز هم نميدانم چرا اين اتفاق مرا ياد فيلم موج مرده و صحنه ی نجات زن و عروس(آينده!) سردار، توسط آمريکائيها می اندازد و اينکه وی مانده که خوشحال باشد و يا ناراحت...

خيلی خيلی خيلی خوشحالم که اين انسان کثيف و آدمکش بالاخره دستگير شد. خدا کند محاکمه اش هم عادلانه باشد.
ياد انسان های پاکی که به خاطر اين فرد کثيف و جنگ طلبی کثافت های ديگری مثل او کشته شدند به خير و روحشان هميشه شاد باد...

 لينک ها و خبرهای مهم روز :

  • اين تيکه از حرف های خوانندگان بی بی سی واقعا دلنشين بود:
    وقتی ساعت ۴ بعد از ظهر از دانشگاه به خانه آمدم سراغ کامپيوترم رفتم و به اينترنت وصل شدم . سايت بی بی سی طبق معمول... خدای من چه خبری! صدام دستگير شده است. از خوشحالی فرياد کشيدم. می خواستم به خيابان بروم... شيرينی بدهم... خدايا من يکی از بهترين خبرهای عمرم را از بی بی سی شنيدم. چشمم به ديوار روبه رو خيره شد... آنجا که سعيد برادر شهيدم در قاب عکسش می خنديد          شريف زاده (کرمان)
  • فيلم دستگيری صدام حسين...
  • زندگان هم انگار فيلتر شد. صفحه اولش مياد ولی وارد سايت مورد نظر ما نميشه! کسی اگه راه ديگه ای بلده حتما کامنت بذاره وگرنه خبر مبر تعطيل!
  • دموکراسی دينی و غير دينی نداريم. مصاحبه ای قديمی و منتشر نشده با عبدالکريم سروش...
  • متن کامل سخنرانی شيرينی عبادی به همراه امضايش وقتی جايزه گرفت!
  • عکس شيرين عبادی همراه مايکل داگلاس و همسرش کاترين زتا جونز...
  • در پی سخنان خاتمی و معاونش در مورد اينکه مجاهدين خلق گروهی تروريستی است اما افرادی در آن اغفال شده اند و گناهی ندارند و ميتوانند به ايران برگردند و آزادانه زندگی کنند. سيد ابراهيم نبوی اطلاعيه ی مهمی منتشر ساخت:
    اطلاعيه نسبتا مهم ابراهيم نبوی
    ابطحی معاون رئيس جمهور: منافقين می توانند به ايران بازگردند.
    اينجانب برادر منافق( مجاهد سابق) سيد ابراهيم نبوی، از اين تاريخ پيوستگی و عضويت خود را به سازمان مجاهدين خلق ايران اعلام نموده و ضمن آغاز همکاری با سازمان مذکور از مرکزيت آن اعلام تنفر می نمايم، از آقای ابطحی درخواست می شود، لطفا امکان و زمان برگشت برادر مجاهد سيد ابراهيم نبوی را به تهران به من اعلام نماييد. و مرا از نگرانی نجات دهيد.
    ايران رجوی، رجوی ايران
    مسعود مريم، مريم مسعود
    برادر مجاهد سيد ابراهيم نبوی
    19 آذر 1382
    نبوی آنلاين

  • اين که دارم الان مينويسم فردای اون روزيه که مطالب بالا رونوشتم!!!(سيستم وبلاگ رو حال کن) چند تا فيلتر شکن جديد پيدا کردم که تونسته بعضی سايت های خبری رو باز کنه.(نميدونم چرا ايران و جهان باز نميشه؟) خواستيد استفاده کنيد اين هم لينکاش:
    فيلتر شکن اول
    فيلتر شکن(های) دوم
    فيلتر شکن سوم
    فيلتر شکن چهارم

    (حالا بين خودمون باشه، من بايد اينا رو ميگفتم يا نه!؟)

    آخه اين هم شد کشور!!
  • چند روزی(يا چند هفته ای! که فکر نکنم...) به خاطر امتحان ها شايد کمتر وبلاگم رو به روز کنم. از همه هم معذرت ميخوام که کم سر ميزنم. فعلا با همين مطالب بسازيد تا اين امتحان های لعنتی تموم شه...
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٢

جايزه را گرفت...

شيرين عبادی پيش از شرکت در مراسم اعطای جايزه نوبل صلح با وليعهد و ملکه نروژ ديدار کرد.
شيرين عبادی، حقوقدان، فعال حقوق بشر و نخستين ايرانی برنده جايزه نوبل صلح، ظهر چهارشنبه در مراسمی در اسلو، پايتخت نروژ رسما جايزه خود را دريافت خواهد کرد.
خانم عبادی در سخنانی پيش از دريافت جايزه خود، آمريکا و اسرائيل را مورد انتقاد قرار داد و گفت دمکراسی های غربی با لشکرکشی های نظامی حقوق بشر را به نام دمکراسی زيرپا می گذارند.
خانم عبادی که نخستين زن مسلمان برنده جايز نوبل صلح نيز هست، معتقد است بين اسلام و دمکراسی منافاتی وجود ندارد و می توان دمکراسی های اسلامی برقرار کرد.
شيرين عبادی به خاطر تلاش هايش در زمينه تامين حقوق بشر و دمکراسی در ايران برنده جايزه نوبل شده است اما او در سخنرانی خود گفت که حقوق بشر موضوعی بين المللی است اما برخی کشورهای غربی حقوق بشر را با بهانه قرار دادن حملات يازده سپتامبر و جنگ عليه تروريسم و لشکر کشی نظامی به ساير کشورها زير پا گذاشته اند.
خانم عبادی همچنين افزود حقوق بشر در جليج گوانتانامو (پايگاه نظامی آمريکا در کوبا و جايی که آمريکا بازداشت شدگان متهم به همکاری با القاعده را نگهداری می کند) نيز زير پا گذاشته شده است.
شيرين عبادی در ادامه اين سخنان اسرائيل را نيز به خاطر رعايت نکردن قطعنامه های سازمان ملل متحد در زمينه خروج از سرزمين های اشغالی مورد انتقاد قرار داد.
عمده فعاليت خانم عبادی بر دفاع از حقوق بشر متمرکز است و می گويد قصد کارهای سياسی و يا تشکيل حزب ندارد.
وی گفته که جايزه يک ميليون و سيصد هزار دلاری خود را صرف ادامه تلاش برای تامين حقوق بشر در ايران خواهد کرد.
ديدگاه های خانم عبادی مخالفت هايی را با او به ويژه در ميان تندروهای مذهبی در داخل ايران ايجاد کرده است.
روز چهارشنبه و در همان لحظاتی که خانم عبادی در مراسم دريافت جايزه اش شرکت کرده بود، بسيج دانشجويی در تهران بيانيه ای صادر کرده و گفته است خانم عبادی بهای حضور بدون حجاب اسلامی در مراسم را خواهد پرداخت.
اين مخالفت ها به ويژه از زمانی که خانم عبادی به عنوان برنده جايزه نوبل صلح معرفی شد روبه افزايش بوده است.
کمتر از ده روز قبل خانم عبادی که برای سخنرانی در دانشگاه الزهرا در تهران دعوت شده بود مورد حمله گروهی دختران بسيجی قرار گرفت و جلسه سخنرانی او به هم خورد.
خانم عبادی اکنون به چهره ای جهانی تبديل شده و به ويژه ديدگاه های نوگرايانه وی در مورد امکان برابری حقوق زنان و مردان در اسلام و همگرايی اسلام و دمکراسی به طور گسترده ای مد نظر مجامع جهانی و رسانه های گروهی قرار گرفته است.

منبع : امروز

 

لينک ها و خبرهای مهم روز :

  • CNN شنبه شب ساعت هفت و نيم به وقت تهران با شيرين عبادی مصاحبه خواهد كرد...
  • نامه بسيج دانشجويی را هم به وزارت علوم در مورد شيرين عبادی بخوانيد...در اين نامه به وزير علوم اخطار داده شد، چون خانم عبادی به حجاب بی احترامی كرده!!
  • گزارشي از كاپوچينو با پژمان راهبر به دليل خروج از جهان فوتبال...
  • شماره تلفن دوستانتان را بيابيد...
  • پيک ايرا ن : وزارت خارجه فرانسه از شهروندان اين کشور خواست که از سفر به ايران به خصوص به مناطق هم مرز با پاکستان، افغانستان و عراق خودداری کنند. احتمال ميرود ساير کشورهای اروپا نيز شهروندان خود را از سفر به ايران بر حذر دارند.
    يادآوری ميشود 3 توريست اروپائی حدود 4 روز قبل در نزديکی شهر بم به دست "عوامل خود سر" و يا "اشرار"  ربوده شدند.
  • بر و بچ اعتصاب غذا رو ببينيد و ياد بگيريد...
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٢

دختر ايرونی!

دو هفته قبل بالاخره سينما رفتم و فيلم دختر ايرونی رو ديدم. فيلمی که به لحاظ موضوع جالب ولی از لحاظ فيلمنامه ضعيف و تداعی کننده فيلم های هندی در ذهن انسان بود. فيلمنامه نويس ايرج طهماسب و کارگردان محمد حسين لطيفی (کارگردان سريال جالب همسايه ها) بود.بازيگرها به خصوص امين حيايی بسيار روان و قابل باور بازی می کردند. اما هدف من از نگارش اين نوشته نه نقديست بر فيلم و فيلمنامه و نه بحث در مورد روايت فيلم... بلکه نگاهيست به هديه تهرانی.
هديه تهرانی که پيش از اين در اکثر فيلم هايش بازی يکنواخت و سردی ارائه ميکرد(البته به عقيده منتقدانش، ولی اگر کمی دقيق شويم و به فيلم های شوکران و دنيا نگاهی بيندازيم در می يابيم که نوع بازيش در اين دو فيلم با بقيه کارها کاملا تفاوت داشت،حالا خوب يا بدش بماند!) در اين فيلم با يک بازی روان، شاد و همينطور محکم به خوبی از پس نقش دختری جوان، پر شور و امروزی که تفکرات نو در سر داشت بر آمد. شايد اين فيلم پايانی باشد بر زمزمه ها و نقل های منتقدان تهرانی که وی را به خاطر بازی يکنواخت و گاهی کاملا بی روح، نکوهش می کردند و صد البته در برخی مواقع هم درست می گفتند. به همه خوانندگان اين وبلاگ توصيه ميکنم برای سرگرمی هم که شده اين فيلم را ببينند!


چندی پيش مطلبی را در مورد يکی از سخنرانان خودي، که صدا و سيما شنبه شب افاضات وی را روی آنتن ميبرد نوشتم ولی نامی از وی نبردم، اما بالاخره اسم اين دانشمند نما! را يافتم. رحيم پور ازغندی، اين هم عکس کريه المنظر وی:

در ضمن برای خواندن اخبار سری صدا و سيما به اين وبلاگ سر بزنيد!

لينک ها و خبر های مهم روز :

  • ۱۶ آذر در همه دانشگاه ها(تقريبا) گرامی داشته شد. اما در دانشکده ما يعنی فنی مهندسی بابل انگار نه انگار . تنها کاری که انجام شد تحريم انتخابات انجن اسلامی دانشجويان بود(به خاطر رد صلاحيت عده ای و رويکرد انتصابی در انجمن) که بی سر و صدا به خير گذشت.(جمله آخر به احتمال زياد از زبان حراست دانشکده بود!!)
  • دانشجويان شركت‌كننده در مراسم 16 آذر دانشگاه تهران: قاتل زهرا كاظمي، مرتضوي، مرتضوي(حتما بخوانيد.)
  • مطلب مربوط به کانديدا شدن سيد ابراهيم نبوی را اينجا بخوانيد!
  • روزنامه شرق دو روز پيش نوشت در تمام پار کها مسجد احداث ميشود! متن کامل را اينجا بخوانيد. به اين خبر اضافه کنيد که خيابان ها هم قبرستان ميشوند.همينطور پارک ها زنانه و مردانه ميشوند و قس عليهذا...
  • يکی به من بگه خبرنامه انجمن اسلامی امير کبير چرا اينجوری شده!!
  • اين فيلتر شکن رو تا الان فيلتر نکردند، يا نميتونن بکنند!
  • وای خاتمی هم ناراحته! بخونيد:"يك فرد آگاه به سايت امروز گفت: آقاي خاتمي از تعرض به خانم عبادي و آقاي ميردامادي بسيار ناراحت است و دستور ويژه رسيدگي به اين دو حادثه را داده است. وي افزود: رئيس جمهور تلفني از خانم دكتر عبادي دلجويي كرد و آقاي ابطحي نيز به ديدار آقاي ميردامادي رفت تا مراتب تأسف وي و ضرورت پيگيري مسأله را به او ابلاغ كند"
  • در ضمن رئيس جمهور باز حرف های تكراری قبلی را در مصاحبه با ايسنا زد...(راستی چرا خاتمی ديگر برای سخنرانی به دانشگاه ها نمی رود؟)
  • و در آخر هم اين خبر خنده دار را بخوانيد...بعد هم اين خبر خيلی خنده دار را بخوانيد!!!
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٢

وبلاگ = سنگ قبر

تصور کن وبلاگی تعطيل شود. از نظر من و تو چندان فرقی نميکند. اعلام اين خبر در وبلاگ شايد تو را اندکی ناراحت کند و اين سوال را در ذهنت ايجاد کند که چرا؟
حال فکر کن وبلاگ نويسی بميرد! نه من می فهمم که او مرده و نه او ميتواند خبر مرگش را در وبلاگش ثبت کند. واقعا وحشتناک و غم انگيز! می ميرد بدون آنکه دوستانش بدانند و ما هر از چندی به اميد مطلبی به صفحه ی کوچکش در اينترنت سر ميزنيم، غافل از اينکه او را از دست داده ايم و از او جز سنگ قبر هيچ نمانده!
ميفهمی که چه ميگويم؟!

 

لينک و خبرهای مهم روز:

  • يه لينک جالب قبلا ديده بودم که طول عمر انسان رو با استفاده از چند سوال ميگفت. در ضمن به زبام انگليسی بود. اما امروز يکی از دوستان سايت خيلی جالب تر و جامع تری رو در مورد پيش بينی طول عمر به من معرفی کرد که کاملا فارسيه! حتما بهش سر بزنيد...
  • اين خبر رو هم از سايت بازتاب بخونيد. روی گونه ی يک نوزاد فلسطينی نام عمويش حک شده! قضاوت با خودتان!
  • سيدمحمود دعايي مديرمسؤول روزنامه «اطلاعات» گفت: در كادر خبري اين روزنامه، تغييراتي ايجاد خواهد شد و سعي بر آن است كه اين روزنامه متناسب با شيوه‌هاي مدرن روزنامه‌نگاري، منتشر و از حالت سنتي خود خارج شود. در صمن اين روزنامه در آينده در دو نوبت صبح و عصر منتشر خواهد شد...
  • دلايل تحريم انتخابات از ديد سيد ابراهيم نبوی! حتما بخوانيد...
  • اين عکس هم در نوع خودش بی نظيره! عکاس : حسين سربخشيان
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٢

حراست!

پريروز، وقتی داشتم وارد دانشکده ميشدم.صحنه ی جالبی رو ديدم. آقايون دربان و يا همان عمال حراستيون، به يک دختر خانوم(که از لحاظ هيکل و قيافه شبيه به کينگ کنگ بود!!) گير دادند. من که هرچی گشتم نتونستم جايی از بدن اين خانوم رو پيدا کنم که مشکل دار باشه(بگذريم که اصولا از نظر قيافه تعطيل بود!) جالب اينجاست که امروز هم، صبح علی الطلوع ، صحنه تذكر دادن رو به يک خانوم ديگه ديدم ، اما باز هم نفهميدم چرا؟
دوستی ديگر چند روز پيش اين دربان ها رو هنگام گير دادن به مانتو يک خانوم (بخش منتها عليه سمت راست مشرف به چاک!) ديده بود.
داشتم فکر ميکردم که حراست دانشگاه تو جلسه ی توجيهی اين آقايون بهشون چی گفته كه اينا اينقدر دقيق هستند؟! مثلا گفته:"برادران گرامی سعی کنيد زاويه ی ديدتان حدود ۴۵ درجه باشد و از پايين به بالا شروع کنيد. حد چاک مانتو بايد ۳۰ سانت باشد و همينطور فاصله ی نقطه ی انتهايی مانتو از زمين از ۴۰ سانت تجاوز نکند. مقدار رژ بايد ۰.۰۲ گرم بوده و درجه RGB آن به ترتيب حدود  ۲۵۵،۱۹۳،۱۹۳ باشد. دقت داشته باشيد حد عشوه طرف به ميزان متعارف بوده و قدم ها محكم برداشته شود و اگر مقدار نيروی ..."
ضمنا چند روز پيش هم روزنامه ها از افزايش ضريب دقت!! حراست دانشگاه ها خبر داده بودند. خدا آخر عاقبت همه رو به خير كنه...

 

لينك و خبرهای مهم روز:

  • تصوير امروز ، مايكل جكسون را هم اينجا ببينيد.(البته اگر جراحی پلاستيك انجام نميداد!)
  • اونقدر گفتيد به نشريه چلچراغ گير نميدن كه اينجوری شد!(ولی اينجوری كه بوش مياد چندان جدی نيست)
  • شيرين عبادی امروز با رسانه های گروهی مصاحبه ای انجام داد. خواستيد بخونيد متنش اينجاست، ولی بدونيد كه چيز تازه ای نگفت!
  • تو چند تا روزنامه هم نوشته شده بود كه ايدز تو قم بيداد ميكنه. فقط همين!
  •  آلبوم جديد شهرزاد سپانلو ، چند هفته ايست كه منتشر شده. آلبوم هزار و يك شب(كه تاكنون چند قطعه آن را شنيده ام) نسبت به دو آلبوم قبلی شهرزاد بهتر بوده و در ضمن از طرح جلد زيبايی نيز برخوردار است. اگه ميخوايد در موردش و همينطور آلبوم جديدش بيشتر بدونيد و چند تا از آهنگاش رو گوش كنيد ،اينجا رو بكليكيد!(عكس ها رو حتما فول اسكرين ببينيد خيلی زيبا و حرفه ای گرفته شدن)
    امسال لس آنجلس نشينا يه تكونی به خودشون دادن. آلبوم های موفق ابي، مرتضوی و حالا هم شهرزاد سپانلو. در ضمن سياوش قميشی هم انگار آلبومش منتشر شد. بی سرزمين تر از باد. تيزرش هم اينجاست.

    تن تشنه مثل خورشيد، بي سرزمين تر از باد

                                 كولي تر از ترانه، بي پرده مثل فرياد

    تنها تر از سكوتم، روشن تر از ستاره

                                 عاشق تر از هميشه ، با من بخون دوباره...

  • گروه اوهام هم عجب سايتی دارن! حيف كه تو ايران بهشون بها ندادند، واقعا حيف...

  • ايندفعه خبرا خيلی ريتميك!! بود. برای جلوگيری از ريتم زدگی يك خبر بزن بزن هم بخونيد:
    دوشنبه دهم آذرماه خيابان سراج از منطقه 4 تهران شاهد يكي  از بزرگترين درگيريها بين مردم و نيروي انتظامي بود. هزاران جوان و نوجوان پس از هجوم ماموران نيروي انتظامي به منزل يكي از اهالي براي تخليه با پرتاب سنگ و چوب به مقابله پرداختند و نيروي انتظامي را تا حدود زيادي مجبور به عقب نشيني كردند به گفته مردم اين شخص كه از حمايت شخصيتهاي نظامي برخوردار است شروع به تخليه منازل تحت عنوان مالك را كرده است. بقيه عابران نيز به مردم پيوستند و تا حدود ساعت سه عصر كه خيابان از چهار طرف به محاصره درآمد در صحنه حضور داشتند. در اين درگيري تعداد زيادي از مردم و ماموران ضدشورش زخمي شدند. در ضمن به گفته روزنامه شرق در اين درگيری يك ماشين پليس و يك ماشين آتش نشانی نيز به آتش كشيده شد!
    (چون محل درگيريها به خونه ی ما تقريبا نزديك بود من هم گفتم حتما اتفاق خيلی مهمی هست و اينجا يادداشت كردم!)

 

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٢

امتحان و دعا!

آقا ديشب اونقدر دعا کرديم و دست به سوی آسمون دراز کرديم که نگو و نپرس...
تا حالا هيچ وقت مفهوم بابا در اومدن رو به اين خوبی حس نکرده بودم. امتحان مقاومت مصالح و مخ خالی...
در طول سه روز همه چی رو خوندم(به جز متن کتاب و تمرينا!!) صبح امتحان(همين امروز) اصلا نفهميدم واسه ی چی دارم از خونه ميزنم بيرون. اما بعد از اندکی انديشيدن فهميدم که آها امتحان مقاومت...
در طول راه انواع و اقسام دعا ها و توسلات رو خوندم و کردم!
از توسل به پيامبر و امام و اصحاب و يارانشون بگير تا توسل به هاشمی رفسنجانی! 
حس کردم که خدا داره بدجوری شرمنده ميشه برای همين کمی هم نذر و نياز کردم...
خلاصه اينکه سر جلسه امتحان وقتی دو تا سوال آبکی گذاشتن جلوم فهميدم که دعا ها کار خودشون رو کردن و در ادامه فرآيند امتحانيزه شدن، تمام سوالات(يعنی کل همه ی دو تا سوال!!) رو با ولع تمام حل و فصل کردم و پيروزمندانه از جلسه امتحان خارج شدم...
خوب حالا وقت اينه که جواب ها رو با بقيه مقايسه کنم...نميدونم چرا همه بچه ها غلط حل کردن!!
خلاصه اينکه استاد فقط به جواب آخر نمره ميده. والسلام.
خدايا شکرت!!

لينک ها و خبرهای مهم روز:

  • اول از همه شرمنده! فيلتر له کنی رو که معرفی کردم آدرسش کمی مشکل داشت. آدرس تصحيح شدش اينه:
    http://www.zendegan.com
  • نميدونم مجموعه اعترافات سيد ابراهيم نبوی رو تو صدای آمريكا شنيديد يا نه! اين هفته نبوی يكی از بهترين اعترافات خودش رو به نمايش گذاشت. برای ديدن و شنيدن اعتراف اين هفته اينجا و برای ديدن اعترافات هفته های پيشين اينجا را كليك كنيد.
  • مقاله جالب و خواندنی مسعود بهنود را هم در مورد خلخالی عزيز! اينجا بخوانيد.(حتما بخوانيد نشنيده های بسياری دارد)
    مقاله طول و دراز محمد قوچانی هم در مورد خلخالی جالب بود...
  • دوستی ميگفت كه در پی خروج پژمان راهبر از جهان فوتبال، بوهايی از شكل گيری مجدد نشريه تماشاگران به مشام ميرسد وی در ادامه افزود كه پژمان راهبر در جلسه ای با برادران رحمانی مذاكراتی انجام داده و نتيجه اش را نميداند!!(راست و دروغش با خودش)
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٢

چند خبر

اول : اين  هم ضد فيلتر از صدای آمريکا برای کسانی که دردسر فيلتر شدن سايت های مورد علاقه شان را دارند.
http://zendegan.com

دوم :آفرين شيرين خانوم! شما آخر با سياست کار داری يا نه!؟

سوم :‌خلخالی هم رفت! خيلی هم خوب رفت...

چهارم :شيرزاد هم تو مجلس يه حرفايی رو زد! اين يکی زود بوی انتخابات رو حس کرده...

پنجم : سايت محمد علی ابطحی رو اگه تا حالا نديديد، حالا ببينيد!!
ولی عجب تیپی داره !!!

ششم :

خبرنامه امیر کبیر : در آستانه برگزاری انتخابات مجلس هفتم صدا و سیما اقدام به پخش مجدد سریال كيف انگليسي كه نشان دهنده وابستگي روشنفكران و نمايندگان مجلس به بيگانگان است نموده است.پخش اين سريال در آستانه انتخابات مجلس هنگامي بيشتر جلب توجه مي كند كه به ياد بياوريم اين سريال اولين بار سه سال پيش و همزمان با آغاز به كار مجلس ششم پخش شده بود.
به نظر مي رسد علي لاريجاني و دوستانش در صدا و سيما قصد تكرار تجربه شكست خورده انتخابات دوم خرداد را در انتخابات آتي دارند.

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ آذر ،۱۳۸٢

خبر و نظر!

با عرض شرمندگی از اينکه مطلب قبليم يک کم طولش دراز بود! و باعث خستگی ميشد. درحقيقت اون نوشته يک مقاله بود تا يک متن وبلاگی!

  • ديروز روز قدس بود. هميشه يک سوال تو ذهنم بوده و اونم اينه که ميگن واسه تظاهرات مردم رو با اتوبوس از جاهای ديگه ميارن تهران و گرنه تهران که اينقدر آدم نميريزه بيرون.(اينو سوالی بخونيد!!)
    خلاصه اينکه تو روز قدس تلويزيون يه جاهايی رو نشون داد تظاهرات بوده که آدم شاخ در می آورد! مثلا قلی آباد و محمد آباد حسنی اينا! يا آلمان! و شلمان!( اينا يه سری دهات هستند تو گيلان!). اصلا همين جايی که من الان هستم کلی ملت ريختن خيابون. بابل رو ميگم. بعد بگين مردم از نظام روی برگردوندند...

  • يه اتفاق جالبی هم ديروز تو تلويزيون افتاد. آقای نظام اسلامی - که من به شخصه از طرز صحبت کردنش حالم به هم ميخوره- داشت خزعبلاتی رو به هم ميبافيد و مردم رو از کرانه تا کرانه! به تظاهرات دعوت ميکرد. تا ديروز شک داشتم که شايد ايشون يک کم فقط بيشعوره ولی ديروز مطمئن شدم که واقعا بطور کامل بيشعوره!
    وقتی پخش زنده مصاحبه با مردم تموم شد و دوربين به داخل استوديو اومد، اين آقا در حالت جو گرفتگی کامل! شروع کرد به داد و فرياد که اين سازمان های حقوق بشر کجايند که ملت فلسطين را ببينند و از اين چرت و پرتا! بعد هم گفت " آنجا نشسته اند و صلح نوبل ميدهند. خاک بر سر صلح نوبل و گيرندگانش!" وی در ادامه نام گيرندگان صلح نوبل را تا يکی مانده به آخری آورد و در ادامه گفت که "اينها جنايتكارند و بقيه گيرندگان جايزه هم مثل اينها!"
    چقدر خوشحالم که صدا و سيما موضع رسمی خود را مشخص کرد( با اينکه از قبل هم معلوم بود) و نشان داد تربيت و ادب رو بايد تو کوچه و بازار ياد بگيری نه پای تلويزيون.
    اينم بگم تا کثافاتی مثل همين مجری و ديگر مجريانی که به خاطر پول و اندکی خودشيرينی همه کار ميکنند، وجود دارندو ملتی بی مغز تنها برای ديدن اينها به خيابون ميرند و ما هم ساکت شنونده سخنانشان هستيم(خودم رو ميگم كه پای تلويزيون ميشينم) همين آش و همين کاسه...
    جالب اينجاست که مجريهای صدا و سيما يکی از يکی کم اطلاعات تر هستند. نمونه زياد دارم ولی از حوصله شما خارج است. کسی فرق لگاريتم و الگوريتم را نميداند، ديگری نميداند فريمان کجاست، يکی شعر اشتباه ميخواند و ادعای ادبش ميشود و آن يکی هم آنچان بی ادبياتی بهم ميبافد(به عنوان جمله ادبی!) که سر جمع نه فعل دارد و نه فاعل.
    خلاصه ايران خيلی قشنگ است و مردمش از آن قشنگ تر. فعلا بجنبيد كه ثبت نام انتخابات مجلس ۲۲ آذر شروع ميشه!!!

     

  • مايكل جكسون رو هم گرفتند. مرديكه(يا زنيكه!) اونقدر كه تو ترانه هاش و خوندنشون تبحر داشت و محبوب بود اما از لحاظ اجتماعی خودش رو اونقدر پايين كشيد كه ذهنيت خيليها رو نسبت به  كارهای قشنگش عوض كرد. ميگن اگه محكوم بشه ۸ سالی تو زندان ميفته ولی فكر نكنم وكيلای گردن كلفتش بذارن. مايكل جكسون قبلا هم سابقه اينجور كثافت كاری ها رو داشت ولی با پول تونسته بود موضوع رو حل كنه...

  • اول كه مدرسه های دخترانه بود. ولي حالا كتابخانه زنانه ، دانشگاه زنانه، پارك زنانه رو هم داريم. به احتمال زياد بعدا هم پياده رو های زنانه و يا اتوبوس و ماشين و اداره و مسجد و محله!!! زنانه هم خواهيم داشت. خدا آخر و عاقبت مرد ها رو به خير كنه.
    برای خواندن اطلاعات بيشتر در مورد پارك زنانه
    اينجا را بخوانيد...
    جالب است در جايی از اين مقاله آمده :
    "پيش از اين زنان در برخی پارکها به ورزش صبح گاهی می پرداختند و اگرچه در حين ورزش حجاب اسلامی را نيز رعايت می کردند اما اين کار مورد اعتراض گروه های مذهبی تندرو قرار می گرفت."
    من نميدونم چرا هرجا خانومي هست، اين گروه های مذهبی حضور دارند و بقيه ملت نيستند!
    خدا رو شكر كه خانوم نشديم!

  • اين مطلب رو هم از خبرنامه امير كبير بخونيد و ببينيد به ما دانشجويان چی ميگن و ما هم بی خيال فقط فکر بگو و بخند و بقيه متعلقاتش هستيم...

  • سيب و يک کم نيوتن‌ :"در يكي از  روز هاي پاييز  در يكي از شهر هاي  نسبتا بزرگ يك كشور آسياي   يك خبر در شهر سرعت باد پيچيد خبر اين بود زني به علت پاره كردن قران كريم  نيمي از بدنش به شکل بدن ببر در آمده است. تصوير اين زن نيمه ببر هم در شهر دست به دست مي چرخيد.....واقعا چه نيروي مي تواند يك ملتي را اينگونه زود باور كند كه هر چيزي را به راحتي باور كنند روزي زن ببر نما روزي عكسي در ماه ،روزي هم موي لايي قرآن،... "
  • مقاله جالب و خواندنی آرش سيگارچی را هم با موضوع "بوسه گرم دکتر بر طناب سرد اعدام" را اينجا بخوانيد...(در مورد هاشم آقاجري)

 

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ آذر ،۱۳۸٢

نگاهی به نقد نويسی

مقاله : نگاهی به نقد نويسی
گرايش : غير سياسی!!

اين نوشته تنها يك ياد آوری برای كسانی است كه روش نقد و نقد نويسی را فراموش كرده اند و آنگونه لغات را تعبير می كنند كه دوست دارند. اصلا قصد آن را ندارم كه سخن خود را موجه جلوه دهم اما ذره ای ناخشنودم از كسانی كه عليرغم مطالعه فراوان و يا حداقل يدك كشيدن ادعای آن اندكی از روش نقد و نقد نويسی نميدانند. با اين حال همين افراد، متبحر در شناخت متن نقد گونه از غيرش هستند...

پيش از هر چيز به كاربرد و معنی لغت نقد در حيطه ادبيات می پردازم. آنچه كه من از نقد می فهمم نه عدالت است و نه ناعدالتي. بلكه تنها كنكاش مطلب يا نوشته اي(در حوزه ادبيات) از ديد نقاد می باشد. كنكاشی كه نه از روی ضمير خداگونه، بلكه از روی اميال و افكار و نوشته های نقاد باشد. تاكيد ميكنم كه منتقد حتما بايد در نوشته اش خواسته های درونی و بر آورده شدن و يا نشدن آن را لحاظ كند و هر چه بی باك تر نوشته، كتاب، مقاله و يا هر چيز ديگری را مورد بررسی قرار دهد.

مطمئنا وقتی كه كتاب يا نوشته ای را با هدف نقد كردن در دست ميگيريم، نگاه ما به لغات، جملات،تيترها، مكان ها، تفكرات و تعلقات نويسنده عوض می شود. در اين حالت ما با نگاهی تحليل گونه به خواندن مطلب می پردازيم و نه از روی سرگرمی يا لذت بردن.
ما بايد كاملا ظالمانه!(نه به معنای صرفا منفی آن) نوشته را بخوانيم و از كوچكترين اشكال ويرايشي، نگارشي، محتوايی و ادبی آن نگذريم و اين نكته را مد نظر قرار دهيم كه نويسنده تمام توان خود را برای نوشتن آن صرف كرده و همه ی حرف و حديث های بعد از آن را به جان خريده است. در حقيقت از نظر وی حالت كنونی نوشته بی نقص ترين حالت ممكنيست كه از دست وی بر آمده و در اختيار ما قرار گرفته. همينجاست كه فرق خواننده عادی و منتقد مشخص ميشود. خواننده عام نوشته را طوری ميخواند كه از نوشته بيشترين لذت را ببرد و همينطور تمام قسمت های آن را درك كند. اما منتقد فی الواقع يابنده ی نخ اتصال ميان نويسنده و خواننده است و در مورد همين نخ قضاوت می كند.در مورد جنس آن ، ضخامتش و يا بلندی و كوتاهی اش. شايد درك كار يك منتقد كمی مشكل به نظر آيد، اما وقتی قلمی را با  اين هدف در دست ميگيريم و نوشته ای را با اين منظور زير و رو ميكنيم،‌بتوانيم نخ را يافته و نوشته را تحليل كنيم.

بر اساس آنچه من از روش نقد به ياد دارم، يك نقد خوب بايد بر دو عنصر اساسی استوار باشد. اولی قضاوت و ديگری بررسی كيفيت. در هر دو مورد منظور نوع بی نقص آن نيست بلكه بنا به تفكر نقادان مختلف ممكن است يك نوشته قضاوت ها و حتی كيفيت های متعددی داشته باشد.

عنصر اول قضاوت. در شروع نقد حتما بايد لحن و موضع خودمان را مشخص كنيم. يعنی بايد به طور واضح اعلام كنيم كه ارزيابی ما از داستان و يا نوشته چيست! اين كار را ميتوان با نوشتن يك جمله مانند"حالم را به هم زد"، "جذاب بود"، "شاهكاری بی رقيب" و يا "تنفر بر انگيز" بيان نمود. اين قضاوت ابتدايی تاثيری شگرف بر ذهن خواننده دارد تا جايی كه ميتواندد ديد او را نسبت به يك نوشته كاملا تغيير دهد و يا حداقل اندكی او را به انديشيدن وا دارد. خلاصه اينكه شروع خوب، هم نقد را دلنشين می كند و هم موضع منتقد را به وضوح مشخص ميسازد.

و اما بررسی كيفيت نوشته چگونه است؟ از اين منظر نوشته را بر اساس سه مورد بررسی ميكنيم، سبك و ساختار و لحن(ممكن است برای برخی نوشته های خاص عناصر ديگر نيز دخيل باشند اما اين سه مورد نقاط مشترك ميان همه نوشته ها هستند). به عنوان مثال ميگوييم يك نوشته سبكی ساده يا روان دارد و يا آشفته و به هم ريخته است. در مورد ساختار نيز بايد بنيان نوشته را تحليل كرد ، مثلا گفت واقع بينانه نبود و يا در نقطه عطف، داستان ضعف داشت يا اوج دندانگيری نداشت. بی مغز بودن ، بی منطق بودن،‌مزخرف بودن نوشته نيز به ساختار آن مربوط ميشود. لحن نوشته نيز از نوع ارتباط برقرار كردن با خواننده مشخص ميشود. مثلا نوشته "ادبی است يا بی ادبيست!" يا "نويسنده خودش را خدا ميدانست!" و حتی "مطلب مثلا برای بالای ديپلم بود ولی نويسنده سواد سيكل هم نداشت!"

نوشتن نقد نيز مانند تمام مقالات انتقادی و يا اجتماعی-سياسی احتياج به نتيجه گيری دارد. جالب اينجاست كه نتيجه گيری يك نقد در حقيقت خلاصه همان نقد و يا حتی جمله ی اول نوشته ما ميتواند باشد.

نكته ی ديگزی كه بايد متذكر شوم لحن نقد نويسی است. نقد بايد به گونه ای باشد كه خواننده از آن - حتی اگر نوشته اصلی را نخوانده باشد- مضامين، تعاريف و اهداف نويسنده را دريابد. در حقيقت نقد ما بايد حالتی مستقل داشته باشد و بدون اينكه نوشته را لو دهد، لذت خواندن را افزايش دهد.

  • به نظر من برای نوشتن يك نقد خوب احتياج به مطالعه بيش از ۳ بار نوشته داريم كه برای هر فردی تعداد آن متفاوت است. از طرفی ميتوان خواندن برای نقد نوشتن را به سه دوره تقسيم كرد. دوره اول مرور كلی و به تبع آن برداشت كلی . دوره دوم خواندن و نوشتن يادداشت و دوره سوم بازخوانی متن اصلی و نقد برای عيب يابي.
  • دقت كنيم كه نوشتن يك نقد خوب مستلزم مطالعه چندين باره نوشته مورد نظر است. يعنی ترس از نفهميدن و يا دشوار بودن نوشته نبايد باعث ضعف ما شود. يا ترس از ضعف حافظه(مخصوصا در مورد خودم!) و يا برداشت های نا صواب نبايد مانع نقد نويسی ما گردد.
  • بايد برای يورش به نوشته های جديد و متفاوت منتظر باشيم و از كوچكترين نقص نوشته ها نگذريم و بی پرده بيان كنيم.بيان اصطلاحات نو و استفاده متفكرانه از لغات مودبانه ولی عصبانيت زا! ميتواند در بهتر ارتباط برقرار كردن با خواننده و حتی نويسنده اثر! موثر باشد. اين كلمات كوتاه و پر كاربرد ميتوانند تا اندازه ای بار جملات روشنفكر مابانه(كه گاهی از خود در ميكنيم) تحمل كنند.
  • بيش از آنكه از زبان برای نقد نوشته ای استفاده كنيم ، قلممان را حركت دهيم.
  • در نقد داستان و يا نوشته ای كه احتياج به شخصيت پردازی دارد تا حد ممكن روی شخصيت ها تمركز كنيم و آنها را از ديد خودمان تحليل كنيم.ممكن است همينجا، آغازی برای گاف های بزرگ نويسنده باشد.
  • اصلا نترسيم كه ممكن است نقدمان مخالف سليقه ی عموم باشد. نويسنده ای ميگفت:"يكی از رمان هايم وقتی به بازار آمد مجله اي به داستان ايراد گرفت و آن را بی معنی ارزيابی كرد اما مجله ای ديگر داستان را مورد ستايش قرار داد"
  • هنگام نقد نوشتن اصلا لازم نيست قيافه ی نويسنده و يا عكس العمل وی را در قبال خواندن نقد مطلبش، به خاطر بياوريم. معمولا برخی نويسنده ها كه ادعای بزرگی ميكنند بسيار كوچك می انديشند!
    شعور يك نويسنده همان عكس العمل وی در مقابل نقدش است. گاهی يك سكوت معنی دار و گاهی هم پرخاش و بزن بزن! زياد جدی نگيريد، برای بعضيها نوشته هايشان چون ناموسشان عزيز است!!
  • با يك نقد نميتوان ارزش يك داستان را تعيين كرد. فی الواقع منتقد تبحرش زير سوال بردن است و پاسخ تمامی سوالات تنها بر عهده افكار عمومی است. برای كاری كه پايه اش خلاقيت و نو آوريست(چه نوشته و يا هر چيز ديگر) ، صرف خوب يا بد بودن معنی نميدهد. عقيده ی هر شخص تنها يك عقيده و نظر شخصی است و نه چيزی بالاتر از آن.
    مثلا كسی ميگويد "من به آثار جلال آل احمد و يا بزرگ علوی علاقه ندارم و اگر كنارشان بودم به آنها توصيه ميكردم قلم را كنار بگذارند! دليلم هم واقع گرايی بيش از حد آنهاست!" تو با او هيچ كاری نميتوانی بكني.
  • برای كسانی هم كه دوست دارند همواره معترضانشان را كوته بين و شپش! بدانند اين سخن را از كسی(به احتمال زياد يك نويسنده كه نامش را به خاطر ندارم) نقل كنم."هميشه كتابتان را آينه تصور كنيد، اما گر الاغی به آن چشم دوخت انتظار نداشته باشيد كه در آن يك طاووس ببيند!!"
  • نوشته ام را با سخنی از كاترين رايان هايد به پايان ميبرم(ساعت ها در كتاب هايم گشتم تا نوشته ای را بيابم كه مربوط به نقد باشد و يا جوری بتوان به نقد ربطش داد!!):

    "غرور ما معمولا تمايل به اين حكم دارد كه تمام توصيه ها و نظراتی كه ديگران درباره ی آثار و كار هايمان می دهند، نادرست است. اين بيماری است كه من نام آنرا "تو نمی فهمی" ميگذارم. چون گاهی اوقات بسياری از اين توصيه ها و انتقادها، چند روز پس از اولين برخورد عاقلانه و به درد بخور به نظر خواهند آمد. اغلب به تعويق انداختن بررسی انتقادات و اظهار نظرات مفيد تر و كارساز تر است. هنگامی كه با توصيه ها و عقايد و مخالفت های ديگران مواجه ميشويد خاموش بمانيد. زيرا زمانی كه وارد بحث و جدل ميشويد، مانعی برای گوش دادن خود به وجود می آوريد. حتی اگر طرف مقابل واقعا حرف های احمقانه ای می زند، بحث و جدل شما فقط باعث ميشود كه او حرف های احمقانه ی بيشتری تحويلتان بدهد. پس به هرچه گفته ميشود چه درست و چه نادرست،‌چه به حق يا ناحق فقط گوش دهيد"

 

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٢

 

  • با اينکه بالکل از چپ و راست و مجلسی و غير مجلسی نا اميدم، اما نمايندگان مجلس خوب حالی به الهام دادن. فقط ۴ رای!! نميدونم به عمق فاجعه پی بردين يا نه. سخنگوی يک قوه فقط ۴ رای بياره اونم از نمايندگان مجلس که از ميانه رو ترين مردم هم محافظه کار تر هستند!(اين جمله آخر رو خودم هم نفهميدم!)
    خلاصه اينکه فعلا همه دارن تو سر و کله هم ميزنن. سه ماه هم به انتخابات مونده، تبليغات هم از الان شروع شده...
  • از همه دوستانی که علاقه وافری به موضوع حجاب دارن و براشون واجب بودن، گناه بودن! و حکومتی بودن، شخصی بودن، دينی بودن، لادينی بودن، قرآنی بودن، حديثی بودن اين امر خطير اهميت داره دعوت ميکنم اين مقاله رو از شادی صدر بخونند.
  • سيد ابراهيم چه کرده ، اونايی که دوست دارن طنز بنويسن ياد بگيرن.(اول از همه خودم!)
    اين اطلاعيه نبوی رو هم بخونين!(در مورد مشکل سايتش و ...)

خيلی دوست دارم متنايی رو از جنس  ماه رمضون و يا نفرت بنويسم. اما راستش رو بخواين دوست ندارم به خاطر يک کم زبون درازی همين يه کم جا رو هم ازم بگيرن يا مشکلی برام درست شه.ضمنا بعضيها هم بهشون بر ميخوره که.... .
چند وقتی ممکنه کمتر بنويسم و يا نوشته هام خبری بشه تا ببينم خدا چی ميخواد!!(تيکه آخری رو خوب اومدم)

از همه بر و بچ معذرت ميخوام که کم بهشون سر ميزنم.همين امروز خواستم اين حرکت نمادين! رو انجام بدم که ديدم پرشين بلاگ مشکل داره و بعضی وبلاگ ها بالا نميان. اين ميان ترم ها که بگذره، مزاحم همتون ميشم.فعلا خداحافظ.

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٢

بدون شرح

سلام، بدون هيچ توضيحی فقط اينو بگم که تو غذای دانشکده ما يک سوسک يافت شد که تقريبا پخته شده بود. از کسانی که توانايی رويت اين صحنه دلخراش را دارند خواهش ميکنم اينجا را کليک کنند!

خوش باشيد...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٢

لطفا زور زيادی نزنيد!

  • نميدونم شنبه شب ها شبکه يک رو نگاه ميکنيد يا نه. همين الان دارم برنامه ی مزخرفی رو که از اين شبكه پخش ميشه نگاه ميکنم. يه مردکی که ضخامت گردنش اندازه دور کمر منه داره برای دانشجويان بسيجي(مثلا!!) صحبت ميکنه! اسم اين مردک رو خدا رو شکر نميدونم ولی رسما که هيچ، بطور غير رسمی هم تعطيله.(برای اينكه بشناسيدش بگم كه تپله،ريش داره، درضمن وسط سرش هم نسبتا خاليه درست مثل توی سرش!)
    باز حاج آقا قرائتی! حرفاش يه سلسله مراتبی داره ،حداقل بچه ها رو ميخندونه. ولی اين مردک اصلا معلوم نيست چی ميگه. از هر دو تا جمله ای که ميگه چند تا لغت سکس و حجاب و زن و ... توش هست.اگه واقعا اسلام همين چيزاييه که داره اين ميگه {...}.
    بابا يه ذره فکر کن. داداش من حداقل يه چيزی ميگی بفهم که بقيه چی ميشنون.
    تو يه سخنرانی از انقلاب،رنگ مد، تغيير رژيم،آرايش مو ،پورنو گرافی،جهيزيه عروس، حجاب، دختران فاسد دانشجو و بازيهای کامپيوتری!!و ... حرف زد.تئوری های جالبی هم در مورد اينترنت و چت داد که اونقدر چرند بود که حالم حتی از تکرار کردنش به هم می خوره. تكرار ميكنم همه ی اينا تو يه سخنراني... تازه دارم به اين نتيجه ميرسم كه هر كی مغزش خالی تره زبونش دراز تره!
    "من نميفهمم اين بچه های کوچيک برای چی زور ميکنن به پدرشون که تابستون برن کلاس زبان و اينترنت! آخه اينترنت به چه درد تو ميخوره. ما که ميدونيم تو ميخوای چيکار کنی"
    خونديد. اين بخشی از افاضات اين مردكه...(ياد سخنرنيهای حسنی امام جمعه اروميه افتاديد؟)


    نمونه اين افراد رو زياد ديدم. افرادی که از کثيف ترين الفاظ و بدترين کلمات برای بيان منظورشون(که در اينجا بی مغز ترين نوع خودش بود) استفاده ميکنند. وای به حال ما که در مقابل اين افراد -و بدتر از آن صدا و سيما- ساکت نشستيم و تازه با رفتن به سخنرانی امثالهم و خريدن روزنامه ها و مجلات وابسته به آنها ، بيشترين خدمت رو بهشون ميکنيم.

 

  • جای بسی خوشحاليست که مشکلات اسلام امروزی تنها به بخش هايی محدود شده که يک زن در آن دخيل است!
    برای خودم متاسفم كه هنوز بر سر اسلام و قرائت جديد و ... با ديگران بحث ميكنم. گويی هنوز برای بعضيها مسجل نشده كه برخی قوانين اسلام مثل حجاب، سنگسار، حد، اعدام و... در قرآن آمده و به روشنی اجرای آن در موارد مورد نياز تاكيد گرديده است.
    دوستان خوبي كه دم از قرائت جديد از دين ميزنید، بدانید اين قوانين لايتغير است و صريحا در قرآن ذكر شده، لطفا زور زيادی نزنيد.

  • پيک ايران : "عصر جمعه در بازي پرسپوليس و برق شيراز كه در ورزشگاه آزادي تهران برگزار شد هواداران پرسپوليس در دقيقه 35 نيمه اول باز هم شعار معني دار مرگ بر شاه  را سر دادند.
    تقريبا از بهمن ماه سال گذشته هواداران پرسپوليس در بازي هاي خانگي مخصوصا بازي هايي كه همراه با برد باشد اين شعار را به نشانه عدم رضايت از نظام حاكم به مدت 15 -10 ثانيه فرياد مي زنند.
    گفتني است اين نوع ابتكار اظهار اعتراض فقط از طرف هواداران پرسپوليس ديده شده است .
    در ايران بزرگترين طيف مخالف با حكومتگران را جوانان تشكيل مي دهند
    ."

    يا سايت پيك ايران خيلی تعطيله كه اين اظهار نظر رو كرده و يا من خيلی از دنيا عقبم! خلاصه اينكه هواداران پرسپوليس و تماشاگران حاضر در ورزشگاه چقدر اهل لفافه گويی و اشاره ضمنی هستند!!

  • امامی كاشانی در نماز جمعه گفت : "تريبون‌‏ها و سخنان و قلم‌‏هاي ناروا، بيش از اين حيثيت و بلندي اسلام را خدشه‌‏دار نكنند و به آن لطمه نزنند. وقت انتخابات است و اميدوارم كه حضور ملت دست رد به سينه بد خواهان ملت بزند."

    اين بخش از سخنرانی هم همينجوری تو وبلاگم ثبت كردم تا بعد از انتخابات بيام دوباره بخونمش!

  • انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران در مورد وضعيت كنوني كشور نظر سنجي‌‏ انجام داد.
    دانشجويان در نظرسنجي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران به سوالاتي در مورد وضعيت كنوني كشور پاسخ داده‌‏اند. نتايج اين نظر سنجي به شرح زير است:
    سوال اول: اصلاحات آقاي خاتمي به بن بست رسيده است؟
    نتايج:
    1- كاملاً موافق 3/33 درصد
    2- موافق 3/44 درصد
    3- مخالف 2/15 درصد
    4- كاملاً مخالف 2/7 درصد
    سوال دوم: براي خروج از بن بست نياز به رفراندوم مي‌‏باشد
    نتايج:
    1- كاملاً موافق 3/38 درصد
    2- موافق 4/37 درصد
    3- مخالف 6/16 درصد
    4- كاملاً مخالف 7/7 درصد
    سوال سوم: شوراي نگهبان خلاف قانون اساسي و خواست ملت عمل مي‌‏كند.
    نتايج:
    1- كاملاً موافق 4/47 درصد
    2- موافق 8/33 درصد
    3- مخالف2/14 درصد
    4- كاملاً مخالف 6/4 درصد
    سوال چهارم: براي اعمال حق حاكميت ملت نياز به اصلاح قانون اساسي مي‌‏باشد.
    نتايج:
    1- كاملاً موافق 1/45 درصد
    2- موافق 2/38 درصد
    3- مخالف 9/12 درصد
    4- كاملاً مخالف 8/3 درصد
    سوال پنجم: به نظر شما در حالتي كه لوايح خاتمي رد شده است، مناسبت‌‏ترين واكنش خاتمي چه مي‌‏باشد؟
    نتايج:
    1- استعفاي خاتمي 38 درصد
    2- گفت و گو و رايزني با شوراي نگهبان تا تصويب كامل لوايح 5/31 درصد
    3- اين لوايح هيچ مشكلي را حل نمي‌‏كند 7/25 درصد
    4- كوتاه آمدن خاتمي بخاطر كاهش تنش در جامعه 8/4 درصد
    سوال ششم: به نظر شما در شرايط حاضر انتخاب كدام راهكار توسط نمايندگان مجلس مطلوب‌‏تر است؟
    نتايج:
    1- برگزاري رفراندوم 9/37 درصد
    2- استعفاي دسته جمعي 2/30 درصد
    3- ماندن در مجلس و تلاش براي تصويب لوايح 1/24 درصد
    4- مقاومت مدني از طريق آبستراكسيون و عدم تشكيل جلسات 8/7 درصد
    سوال هفتم: جنبش دانشجويي در موقعيت كنوني جامعه:
    نتايج:
    1- در جهت تحقق اجراي رفراندوم گام بردارد 1/60 درصد
    2- در سكوت و آرامش فعال طي طريق كند 4/26 درصد
    3- خود را از صحنه سياست ايران خارج كند 3/7 درصد
    4- تنها به امور صنفي دانشگاه‌‏ها بپردازد 2/6 درصد
    سوال هشتم: نظر شما در مورد وضعيت كنوني اقتصاد و كشور چيست؟
    نتايج:
    1- هر كس بيايد فرقي نمي‌‏كند 6/69 درصد
    2- بدون كارشكني، تيم اقتصادي خاتمي موافق مي‌‏شود 5/19 درصد
    3- با رفتن خاتمي بهتر مي‌‏شود 7/7 درصد
    4- با آمدن محافظه كاران بهتر مي‌‏شود 2/3 درصد
    سوال نهم: موانع اصلي اصلاحات ( به ترتيب اولويت):
    نتايج:
    1- تيم نامناسب، نداشتن برنامه و عدم قاطعيت دولت خاتمي
    2- كارشكني‌‏هاي غير قانوني شوراي نگهبان
    3- برخورد‌‏هاي قوه قضائيه با اصلاح طلبان
    4- كم‌‏كاري و روزمرگي مجلس ششم
    5- اصلاح طلبان فرصت طلب.
    منبع نظر سنجی : سايت امروز
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٢

مسافری احمق از هند!!

  • نميدونم اين سريال مسافری از هند رو ميبينيد يا نه. الان حدود ۳ يا ۴ هفته هست که دارم کامل ميبينم. تابلو ها يه سريال درست کردن که نه سر داره نه ته. فقط ميخوان اين دختر هندی بيچاره رو به زور مسلمون کنن. آخر سريال هم که معلومه. واقعا بايد اين دختره احمق باشه که با اين اوضاع خانوادگی و مسلمونيه اطرافيانش، بياد و اسلام رو قبول کنه. با اينکه سيتا دينی نداره ولی خيلی از بقيه پاک تره!
    يه مسلمون که دو تا زن داره! که الکی خودش رو ميزنه به مردن تا جواب طلبکارا رو نده ، يکی ديگه به خاطر پول ميخواد پسر اون يکی رو بکشه، اون يکی ميخواد پولها رو بلند کنه و از کشور بزنه بيرون.واقعا عجب کشور مسلمونی!
    آقای فيلمنامه نويس اين تيکه ها رو خوب اومده ولی اينکه چه جوری و با چه ترفندی ميخواد اين دختر هندی رو مسلمون کنه فقط خدا ميدونه. به احتمال زياد مثل بقيه سريال های ايرانی آخرش به گند کشيده ميشه...

  •  اين مطلب حسين درخشان رو هم در مورد اسلام و حقوق بشر بخونين. حتما لينکاش رو هم ببينين. ميخواستم يه مطلب با همين مضمون ولی به شکل ديگه بنويسم که حسين درخشان اين کار رو کرد. ولی موضوع جالبيه و قابل بحث...
    ا
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٢

 

  • دوره، دوره ی بی صبريست. دوره ی خطا کردن و خطا نديدن. دوره ی افشای آنچه خود به آن ناتوانيم. دوره مرگ، مرگ خنده و گريه حقيقی.حالا تو بگو من واقعا ميخندم...
    فرياد و آه و ناله ی دردی کهنه، دردی به نام فرهنگ به گوش نميرسد. اصلا بگو فرياد فرهنگ نداشته به گوش چگونه خواهد رسيد. باز بگو من ميشنوم...
    برای من و تو فرقی نميکند. فقط بدان که فرهنگ لغتيست که ما آن را استعمال ميکنيم.درست مثل سيگار! فقط نمايش و به رخ کشيدن. در عمل نمره ی همه ما صفر است. حال تو بخوان و بخند و به خودت بيست بده...
    من و تو نه از اهالی پشت کوهيم و نه از جاهلان وسط شهر. من و تو آمده ايم که به هم بگوييم با فرهنگيم.نه؟!  لااقل قدرت آن را داريم که بگوييم فرهنگمان گم شده است. چی، خلاف می گويی؟....
    سياه ميبينم و سياه می انديشم چون مرگ. حال، مرگ را ميفهمم...
    تاسف ميخورم بر خود که جاهلانه سعی ميکنم خودم باشم و احمقانه ظاهر ديگران را باطنشان ميدانم. جای دوری نرو، همه از بی فرهنگی من است و بس.
  • در فرصتی کوتاه به چندين وبلاگ سر زدم. وبلاگ های قديمی و جديد. پيشکسوت و نوپا. هزاران بار افسوس خوردم.سطح مطالب نسبت به يکسال پيش واقعا نزول کرده است. قلم های مرده تنها خاطرات می نگارند. روزی يک ساعت پشت کامپيوتر نشستن و نوشتن از چيزی که نه به درد من ميخورد و نه تو! فقط گذران وقت برای ما! مابقی نيز در دوری تسلسل بار همچون خودم گير افتاده اند و جلو نمی روند.
    نميدانم کجا خوانده بودم که هر ژاپنی در سال ۴۰ کتاب مطالعه ميکند ولی وبلاگی ندارد!
    سرمان را در برف کرده ایم و همرنگ جماعت تنها مينويسیم، نوعی حس رقابت، عقب نماندن و به روز بودن.فقط همين.
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٢

انرژی هسته ای

  • ميگن استفاده صلح آميز از انرژی هسته ای که اينقدر رئيس جمهور ميگه يعنی چی؟ اصلاْ اين چه حرفيه که هی تکرار ميکنن ولی معنيش رو نميگن؟ اصلا مگه با انرژی هسته ای ميشه کار صلح آميز کرد؟
    جواب اين سوال خيلی ساده هست. اگه ايران بمب اتم داشته باشه برای برقراری صلح جهانی يکيش رو پرتاب ميکنه طرف آمريکا و يکيش هم پرتاب ميکنه طرف اسرائيل بعد همه جهان صلح ميشه!!
    شايد هم برای محکم کاری و جلوگيری از اشاعه فساد و کفر، چند تا از بمب ها رو هم انداختن تو خونه های روزنامه نگارا و يا خونه مخالفان حکومت تو ايران!!!

  • و اما ماه رمضان فرا رسيد. ماه مهمانی کفتارها. ماهی برای مهمانی آن مردان و زنانی که يک آن از انجام گناه در طول سال فروگذاری نکردند، ماهی برای آن افرادی که نه تنها به ديگران بلکه به خود نيز ظلم نمودند، آن انسانهای کثيفی که چون دهان گشودند بوی تعفن الفاظ زشتشان تمام اطرافشان را در بر گرفت و آن مردمانی که ظاهر را ساختند به قيمت مرگ باطنشان.
    خدا خود ميداند چه بلايی سر روزه گيران رياکار بياورد که همچون کفتاری مرده خوار بر روی سفره افطار خيمه زده و ميخورند همه آنچه را که انسان بی پناه و نادار آرزوی به خواب ديدنش را دارد. ميداند اما بازهم روزه ميگيرد و ميخورد و ميخورد و ميخورد و خود را ارضاء دينی ميکند بی آنکه زحمتی کشيده و يا لااقل اندکی انديشيده باشد.
    لب به توهين بسته است بی آنکه توجه کند در طول سال خدايی هم او را ديده. دست از گناه برداشته به اميد آنکه اين يک ماه پاک کننده يک سال زندگی لجن آلود او باشد. در خواب ميماند و ميماند و تاريخ تکرار ميشود بی آنکه من و تو بينديشيم.
    دلمان را به چهار حديث و آيه خوش کرده ايم که ثواب روزه ماه را به ما گوشزد ميکند ، بدون آنکه رفتارمان را مورد بازبينی قرار دهيم. خودم را ميگويم و جای دوری نميروم.
    روزه نميگيرم، نه به خاطر آنکه به آن اعتقاد ندارم. خود را آنقدر گناهکار ميدانم که توبه آن تمام عمر روزه گرفتن است. توانايی اش را ندارم يک عمر نخوردن و يک عمر يکباره خوردن را... .
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٢

سعيد عسگر

  • عجب هر كی هر كيه اينجا. مثلا سعيد عسگر قرار دادگاه داره و با قيد وثيقه آزاده، بعد پا شده رفته استقبال(از اون استقبالا!) شيرين عبادي! بخونيد...
    اينجا هيچكس به هيچكس نيست. من و تو هم فقط حرف ميزنيم.فقط حرف...

  • در مورد شيرين عبادی، اين عكسش از همه ی عكساش با حال تره، خيلی سينمايی شده!
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٢

چند خبر

  • ايول داداش خاتمی!، ولی اينطور که بوش مياد به خاطر ورود به مجلس شما حاضريد همه کار بکنيد...جميعا خيلی نامرديد!! اگه از موضوع بی خبرين اينجا رو بخونيد.

  •  محمد امامي كاشاني، خطيب نماز جمعه امروز تهران دلبستن به امام عصر  را در زمان كنوني بسيار مهم دانست.
    به گزارش خبرنگار خبرگزاري كار ايران، ايلنا، امامي كاشاني در خطبه اول نماز جمعه امروز تهران گفت: جامعه بايد ورع داشته باشد و خدا را طاعت كند، از گناه پرهيز نمايد و به دنبال عدل و صفا و تقوا باشد تا بتواند در انتظار حضرت ولي عصر باشد.
    وي تأكيد كرد: مسأله انتظار هم‌‏اينك پاسخگوي بحران نسل جوان است.
    وي با اشاره به وضعيت اجتماعي پيش از انقلاب اسلامي گفت: فرزندان و عزيزان، شما زمان شاه را نديديد و نمي‌‏دانيد چه خبر بوده است. اينكه در نظام جمهوري اسلامي متولد شديد و داراي عفت و تقوا هستيد را قدر بدانيد.
    اين جمله آخر رو خيلی خوب اومد، اينطور نيست.

  • متن کامل بيانيه اتحاديه اروپا را در مورد حقوق بشر در ايران را اينجا بخوانيد.

  • اينجا رو هم بخونيد. برعکس مطلب من که ديروز نوشتم و يک کم احساسی بود ، جواب آقای نراقی( که هنوز نفهميدم جز کدام دسته يا گروه است) خواندنيست.

  • يك مقام آگاه به سايت امروز گفت: رئيس جمهور براي رسيدگي به شكايات زندانيان سياسي يا خانواده هاي آنان وزراي دادگستري و بازرگاني را موظف كرد تا با نمايندگان قوه قضاييه جلساتي را تشكيل و نتيجه مذاكرات و بازديد از زندان ها را به وي اطلاع دهند. در اين زمينه، رئيس قوه قضاييه قاضي مرتضوي و رئيس زندان هاي كل كشور را تعيين كرد تا هر چهار نفر به موارد رسيدگي كنند. وي افزود: انتخاب قاضي مرتضوي به عنوان نماينده رئيس قوه قضاييه براي رسيدگي به شكايات بازداشت شدگان يا زندانيان نشان مي دهد كه تصميم بر ابقا و حتي تقويت مرتضوي است نه رسيدگي به تخلفات وي. اين مقام آگاه افزود: آقاي شاهرودي مي توانست يكي از معاونان خود يا حتي رئيس كل دادگستري تهران را مأمور اين كار كند نه قاضي مرتضوي را كه متهم رديف اول پرونده عباس عبدي، محسن سازگارا، عليجاني، صابر، رحماني، گنجي و ... و قتل زهرا كاظمي است.

  • اين خزعلی هم خيلی باحاله:
                      اطلاعات ويژه خزعلي از نارضايتي خداوند از جبهه مشارکت
    اظهارات روز سه‌شنبه خزعلي در جمع فرماندهان سپاه شيراز .
    «ابوالقاسم خزعلي» روز سه‌شنبه در جمع فرماندهان سپاه در شيراز جبهه مشارکت را به «آمريکايي بودن» متهم کرد.
    به گزارش خبرنگار رويداد، وي که پيش از اين چندين بار مدعي شده که از طريق افرادي با امام زمان ارتباط دارد، گفت: من خبر دارم که خداوند هم از اقدامات اينها(مشارکتي ها) راضي نيست.

  • ميخواستم در مورد مزخرفی جشنواره سيما بنويسم. جشنواره ای که از اوايل تابستون تبليغش تو تلويزيون و روزنامه جام جم به خورد مردم بيچاره داده ميشد. با اون تبليغات تصور يه برنامه اسکار مانند رو داشتم ولی اونقدر جشنواره مزخرف و آبکی بود که حال آدم رو به هم ميزد. طراحی دکور در زشت ترين حالت ممکن آدم رو ياد مجالس بزم ۵۰۰ سال قبل می انداخت. جلوه های کامپيوتری در نازل ترين سطح ممکن بود و اهداء جوايز هم کاملاْ تشريفاتی و با هدف بزرگ نشان دادن برنامه هايی بود که مردم نديدند!!
    خيلی حرف دارم ولی فکر نکنم تو اين اوضاع کسی حوصله شنيدن اونا رو داشته باشه، خودم هم ديگه کم کم دارم از اون حال و هوای سينمايی خودم که چند سال قبل داشتم دور ميشم. فعلا فقط شيرين عبادی

  • نميدونم چرا کامنت های وبلاگم کمتر شده ولی کنتور خيلی تند ميره بالا! بابا سر ميزنسد نظر هم بدين! ضمنا اگه خواستيد لينک هم بدين!
    از کسايی که تازگيها لينک دادن متشکرم، بزودی می لينکمتون!
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ مهر ،۱۳۸٢

نفرت

پيش از اين در ذهنم راهی را برای خاتمی متصور بودم، راهی که او ميتوانست از طريق آن به دوران ابتدايی رياست جمهوريش بازگردد. راهی که حداقل برای وی شکوه گذشته و برای ما آرامشی ظاهری را به همراه داشته باشد. هميشه به خودم ميگفتم ممکن است خاتمی در آخرين لحظات، کاری کند که حداقل از زير فشار مردم اندکی رهايی يابد. او را دوست نداشتم ولی از او متنفر هم نبودم. نه او را میپرستيدم و نه او را انکار ميکردم. سخنانش را آنطور که ميخواستم تعبير می نمودم و او را آنطور که دلم ميخواست باور ميکردم. بارها به خودم دلداری دادم که او در منگنه ی حکومت، مجبور به سکوت است. او را گناهکار ميدانستم ولی اميد داشتم، اميد به اعتراض. اميد به تکرار ماجرای کاوه و ضحاک...

صحبت های ديروز خاتمی در ميان خبرنگاران نشان داد که وی جز مطيع امر بودن نقش ديگری را در صحنه سياسی ايران ايفا نميکند. شايد بتوان او را جزء بی اختيارترين اعضاء هيئت دولت دانست. وقتی وی در جواب سوال يک خبرنگار در مورد جايزه صلح نوبل، آن را کم ارزش جلوه داد، فهميدم که انديشه اش فاسد شده است. شايد هم انديشه خود را در صندوق اتاقش در کتابخانه ملی جا گذاشته و اکنون با تفکر کيهانی مشغول اداره کشور است. وقتی وی در جواب خبرنگاران باری ديگر بحث نامربوط فلسطين و اسرائيل را وسط کشيد، دريافتم که در لجنی از تفکرات چروکيده غرق شده است. شايد شبيه به ماجرای پادشاه هزار و يک شب و شک به عالم...

"مگر ما برای هر حادثه که اتفاق می افتد پيام ميفرستيم؟" در تعجب اين جمله مکثی ذهنی آنچنان مبهوتم کرده بود که جمله ی بعدی همچون پتک بر سرم کوبيده شد. "خيلی مهم نبود، اساساْ صلح نوبل خيلی مهم نيست". نميدانم اين سخنان همان مرديست که برای برد يک مسابقه فوتبال و يا مرگ يک منفور پيام ميفرستد؟ آيا او همان انسانيست که از گفتگوی تمدن ها صحبت ميکرد؟ اگر جايزه صلح نوبل به او تعلق ميگرفت عکس العمل وی چه بود؟ اگر جايزه صلح نوبل را به زن مسلمان ديگری (مثلا زنی اهل فلسطين) ميدادند آيا واکنش وی و جمهوری اسلامی اينگونه بود؟شايد جمهوری اسلامی برای فلسطين مصداق اين ماجرا باشند، ماجرای کاسه و آش...

حتی سخنان ابطحی نيز نتوانست زخم ناشی از ايرادات خاتمی را که بر روح و جان من نشسته بود التيام بخشد. لحنی که از يک مرد ايرانی بعيد بود. افتخاری جهانی برای يک بانوی ايرانی به جای اينکه مايه ی مباحات وی باشد، موجب ظن وی شده بود. ظن وی به يک جايزه جهانی. ظن سياسی بودن، سياسی انديشيدن و کثيف بودن. درست مانند ماجرای کافر و کيش...

امروز به يقين رسيدم که پايانت نزديک است. نه! خاتمی، تو سالها پيش خودت را با اعمال نکرده ات کشتی و همه را در حسرت يک اعتراض انگشت به دهان باقی گذاشتی. تو ذهن ها را تسخير کردی و آنچنان با زيبا نشان دادن تفکراتت رقيبت را زشت جلوه دادی که فرد ايرانی جز انتخاب تو راهی ديگر نداشته باشد. پس بار دوم به تو اعتماد کرديم و تو هم از اعتمادمان سوء استفاده نمودی. درست مثل ماجرای انسان نادان و گزند و سوراخ...

اکنون فهميدم تو بيش از آنکه عاشق ملتت باشی ، غرق لذت قدرتی. تو را ديگر نه تنها دوست ندارم بلکه تو را مايه شرمساری ام ميدانم. پس از اين، هديه من به تو و پيروانت نفرت است. زمان خوبی به ما سيلی زدی، منتظر باش که روزی سرانجام تو هم فرا خواهد رسيد و ديگر ماجرايی نخواهد بود...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٢

به صفای خون دل شهيدان ، بی تعارف همگی نامرديد!!

بر اساس گزارشهای دريافتی، خانم شيرین عبادی دو ساعت پس از پرواز از پاريس با کليه سرنشينان هواپيما ديدار نموده و با گشت در بخش های مختلف با زنان ديدار و نيز ديده بوسی می نمايد. مسافران با شعار «عبادی دوستت داريم»، به شادی و حمايت از وی می پردازند. ماموران اطلاعاتی رژيم به تعداد زيادی در هواپيما مشاهده می شوند.
در فرودگاه مهرآباد عليرغم تلاشهای فراوان جهت خروج خانم شيرين عبادی از طريق ترمينال اصلی، از بخش حجاج فرودگاه مهرآباد به بيرون هدايت می شود.
ابتدا سفير فرانسه در تهران همراه همسر خود و تعدادی از مسئولين اين سفارتخانه به استقبال خانم شيرين عبادی رفته و دقايقی با او به گفتگو می پردازند. سپس فريبرز رئيس دانا و نيز شيرين عبادی به سخنرانيهای کوتاهی می پردازند.
جمعيتی بالغ بر نود هزار نفر در فرودگاه و خيابانهای اطراف تا ميدان آزادی به چشم می خورد. از ساعت هفت بعدازظهر تا يازده شب ترافيک سنگينی  تا کيلومترها دور از فرودگاه ديده می شود. بسياری از زنان با لباسهای سفيد و شاخه های گل ديده می شوند. هيجان بسياری در ميان مردم و بويژه جوانان ديده می شود. شعارهای «بانوی صلح ايران- خوش آمدی به ايران»، «عبادی، عبادی تو افتخار مايی» در همه جا شنيده می شود. بيش از سی تن از اوباش سياه پوش حزب الله در حاليکه پلاکاردهایی با شعارهای «به صفای خون دل شهيدان ، بی تعارف همگی نامرديد»، « جايزه صلح، جايزه استکبار جهانی به يک کافر» با ميله های آهنی، شیشه های تعدادی از اتومبيلهای پارک شده در اطراف فرودگاه مهرآباد را می شکنند. ماموران انتظامی آنان را دعوت به آرامش می کنند. عوامل رژيم مشغول فيلمبرداری از استقبال کنندگان هستند.
سرود ای ايران توسط مردم تا فاصله ها شنيده می شود. سپس دو کودک  هنرمند شش و هفت ساله با پوشيدن لباس سفيد و نواختن آکاردئون و تنبک بر روی دست مردم به هنر نمايی می پردازند.

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٢

شيرين عبادي

  • اول به خانوم عبادی تبريك بگيم كه جايزه صلح نوبل رو خوب موقعی برد  بعد هم اينكه واقعا وقتی پاپ در مقابل شيرين عبادی كم مياره ، هاشم آقاجری ميخواست چيكار كنه!
    عکس های استقبال مردم رو از شيرين عبادی اينجا ببينيد...
    راستی اگه مثلاْ خانوم عبادی فردا بگه من مخالف جمهوری اسلامی هستم چيکارش ميکنن! يعنی اصلاْ ميتونن کاريش کنن!؟
    آقايان حاکم اگه شما نديديد من ديدم که ايشان در خارجه وقتی خواستند جايزه بگيرند حجاب نداشتند و مويشان معلوم بود. تازه وقتی داخل سالن آمدند يک آقايی را بوسيدند و يا بوسيده شدند که من در آن لحظه چون مشغول نگاه کردن گل های قالی و پاک کردن عرق شرمندگی بودم تصوير را تا انتها مشاهده ننمودم.
    به همه چی تا حالا فكر كرده بودم اما نميدونستم مراسم اهدای جايزه نوبل هم صحنه داره


  • خيلی جالبه با اين نوبل خانوم عبادي، همه چی به هم ريخته. دولت قاط زده. اصلاً نفهميد چيكار كرده. به سرعت دريافت اين جايزه رو به خانوم عبادی تبريك گفت. زنی كه تمام تفكرش رفع محدوديت از زنان و برابری حقوق زن و مرد است حالا از سوی جمهوری اسلامی كه يكی از مخالفان اوست، مورد تشويق قرار گرفته. عمل جمهوری اسلامی مثل اين ميمونه كه به دشمنت بگی از تو به خاطر دشمنی و مخالفتت با خودم متشكرم!
    اين مصاحبه را با خانوم عبادی بخوانيد:
    شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل در گفت‌‏وگو با خبرنگاران گفت: اين جايزه براي كساني است كه براي حقوق بشر آزادي و صلح در ايران مبارزه مي‌‏كنند. 
    به گزارش خبرنگار خبرگزاري كار ايران، ايلنا، عبادي افزود: اميدوارم زندانيان سياسي هرچه سريعتر آزاد شوند.
    وي افزود:‌‏ من يك زن مسلمان و مخالف هرگونه سانسور هستم. اين جايزه به معناي به رسميت شناختن مبارزه زنان مسلمان است.
    شيرين عبادي همچنين در جمع مردم استقبال كننده از وي حاضر شد و طي سخنان كوتاهي گفت: اين جايزه متعلق به من نيست بلكه متعلق به تمامي ايرانيان است.
    وي افزود:‌‏ اين جايزه به معناي آن است كه خواست مردم ايران براي تحقق حقوق بشر، دموكراسي و صلح به گوش مردم جهان رسيده‌‏ است.
    شيرين عبادي تصريح كرد:‌‏ من از فردا همانند هميشه خدمتگزار كوچك شما خواهم بود و مايل نيستم بيشتر از اين وقت شما را بگيرم.
    عبادي از هنرمندان، ارباب جرايد، انجمن‌‏ها و كانون‌‏هاي مختلف فرهنگي، سياسي، اجتماعي و مردم حاضر در فرودگاه تشكر كرد.



  • واكنش اين عده هم خيلی جالب بود :
    پيك ايران : عده‌‏اي در حدود 20 نفر با پيراهن‌‏هاي مشكي و ريش با گرفتن پلاكاردهايي در دست نسبت به مسأله اعطاي جايزه صلح نوبل به شيرين عبادي اعتراض كردند.  
    بر روي اين پلاكاردها نوشته شده بود "وقتي كه مي‌‏بيني دشمني براي تو كف مي‌‏زند بايد بفهمي كه توي دروازه خود گل زده‌‏اي، توبه كن" و "دريافت جايزه‌‏اي را كه شيمون پرز، جيمي كارتر، ياسر عرفات، انور سادات، اسحاق رابين نيز اهدا شده است را به شما تسليت مي‌‏گوييم". 
    جمعيت در حالي كه از كنار اين عده عبور مي‌‏كردند آنها را "هو" مي‌‏كردند و شعار مي‌‏دادند "مرگ بر طالبان".



  • اين هم گزارشی جالب از مراسم استقبال از شيرين عبادي:

    وبلاگ ايران آزاد : "مراسم استقبال از خانم عبادي به تظاهرات ضد رژيم تبديل شده است. تا ساعت 11:20 هزاران نفر از مردم سرود يار دبستاني , قسم به اسم آزادي, اي ايران  را  مي خوانند و اين در حالي بود كه گروه انصار حزب الله نيز شعار مي دادنند مرگ بر قلم به دست مزدور و ماشا الله حزب الله. همكنون از ورد مردم به خيابانهاي منتهي به فردوگاه مهر آباد و محل تجمعات مردمي به شدت جلوگيري مي شود.ماشينهاي حاظر در برخي خيابانهاي تهران نيز با زدن بوق ممتد چون گذشته به اين نحو اعتراض خود را به حكومت جمهوري اسلامي نشان مي دهند.شعارهاي جمعيت استقبال كننده اكنون بسيار تند شده است اين شعارها شامل..."




    كمی هم متفرقه :
  • "عزيزم بعد از مرگم لباس سياه نپوش.
    سياه که میپوشی زيادی جذاب ميشی.
    ميترسم شب هفت يکی مختو بزنه و برای هميشه از دستت بدم.."
    به اين وبلاگ هم سر بزنيد، تنها جاييست که مرا وسوسه کرد تا آرشيوش را ببينم ولی چون حوصله نداشتم اينکار را نکردم.
    دوست قديمی و خوبم هم پس از مدت های مديد زنده شد و وبلاگش دوباره گشايش يافت. اگه خبر تازه ميخواين بهش سر بزنين...

  • آخه اين هم شد زندگي... هر روز فقط فكر و فكر و فكر.... هيچ كدوم هم عملی نميشه... بود و نبود من چه فرقی ميكنه وقتی اثری نداشته باشم... خدايا منو موثر كن!!(اين يه دعايی كه هميشه تو ذهنمه مطلب كم آوردم نوشتمش)

 

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٢

مرا باز کنيد!

آخيش بالاخره باز شد. داشتم خفه ميشدم. زياد طول نکشيد ولی بدجوری آزار دهنده بود.نميدونم اشکال فنی بود، غير فنی بود ولی هر چی بود به خير گذشت.
از حدود يک هفته پيش اين وبلاگ بدبخت دچار انسداد شده بود. در طول اين مدت من هم يه جورايی احساس خود مهم بينی ميکردم! با خودم گفتم من عجب خطری واسه دولت هستم که منو تعطيل کردن! يک کم که گذشت تازه فهميدم عجب بدبختی هستم. ديگه جايی نداشتم که بنويسم. دوستای وبلاگيم رو از دست داده بود يا اونا منو از دست داده بودن... خلاصه اينکه دچار ياس فلسفی شدم. اين موضوع تا دو روز قبل ادامه داشت که در پی تماس دوست خوبم رود ژرف خبر مسرت بخش گشودگی وبلاگم بدستم رسيد. من هم با سرعت کانکت شده و عبارت زيبایhttp://bluemind.persianblog.ir را تایپيدم. با هيجان فريادی زدم که گوش فلک و همسايه ما کر شد! و الان هم اين مطلب رو نوشتم.
اضافه کنم که بازگشايی مجدد وبلاگم مرهون زحمات خودم بود! شايد اگر من اين نامه را که در زير متن آن را مشاهده ميکنيد برای روسای پرشين بلاگ ارسال نميکردم تا ابد مسدود و غير قابل دسترس ميماندم.

متن نامه:

مرا باز کنيد!!

با سلام و صلوات بر... و درود بر {...} و{...} و همينطور مديران محترم و والا مقام پرشين بلاگ

بنده مرتضی دليل يکی از وبلاگ داران دون پايه پرشين بلاگ ميباشم. اينجانب دارای فضايی رايگان در اين مکان بوده که همه را از شما بدست آورده ام. چنديست که من و ساير دوستانم از دسترسی به وبلاگ ذهن آبی محروم شده و دچار انواع يئوس(جمع ياس!) گشته ايم. اصلاْ قصد اين را ندارم که بگويم مرا بسته ايد نه! من کوچکتر از آنم که بسته شوم يعنی از من گنده تر زياد هستند.
مَخلص کلام اينکه در طول ۹ ماهی که بنده در اين مکان مينويسم مرتکب هيچ عمل خلاف عفتی! نشدم. اينجناب نه تنها پاستوريزه هستم بلکه کيهان هم ميخرم! حتی برخی از افراد مرا در فلسطين نيز ديده و همينطور شهادت به نارنجک به کمر بستنم داده اند. روح و روان من در خدمت {...} است و وزير پست را هم دوست دارم!
خواهش ميکنم مرا باز کنيد يعنی وبلاگ مرا نبنديد. قول ميدهم از اين به بعد در مورد جشنواره سيما و يا سخنرانيهای {...} بنويسم. در مورد جايزه نوبل و شيرين عبادی هم چيری نميگويم.

                                                      التماس دعا، خدا نگهدار
                                                      مرتضی دليل ۱۸ مهر ۸۲

در ادامه اضافه کنم که جای خاليها انحرافيست و منظور خاصی از درج آنها نداشته ام. در ضمن اينکه از کجا ميدانستم شيرين عبادی نوبل ميگيرد خدا ميداند!

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٢

 

تست

انگار وبلاگم باز شد ولی هنوز تو به روز کردن مشکل داره نميدونم چيکار کنم!!!

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٢

 

وبلاگ من رو هواست، اصلاْ نميشه صفحه اش رو ديد. نميدونم چی شده، شايد هم بستنش. اگه شما چيزی ديديد حتماْ يه جوری خبر بدين.

                                                                  با تشکر ذهن آبی

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٢

معذرت!

سلام، تا چند روز ديگه دوباره شروع به نوشتن ميکنم .فعلاْ

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٢

خبر

  • چند وقت پيش تو وبلاگ رود ژرف يه مطلبی خوندم که در انتهاش يه عکس از آقای حکيم هنگام بوسيدن يک دانش آموز بود. با خودم گفتم "خوب اشکالی نداره ابراز محبت اين آقا هم از اين راهه!"
    اما امروز يه عکس جديد از مرحوم حکيم پيدا کردم که نشون ميداد عجب ابراز محبتی به آمريکايی ها داشت!
  • پيک ايران :منابع ديپلماتيک در آژانس بين المللی انرژی اتمی می گويند بازرسان اين آژانس در ايران نشانه های تازه ای از اورانيوم غنی شده قابل استفاده در توليد سلاح های اتمی پيدا کرده اند.
    اين گزارش در حالی منتشر شده که يک ماه بيشتر به پايان مهلتی که شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی برای ايران تعيين کرده تا ثابت کند در حال توليد سلاح های کشتار جمعی نيست، باقی نمانده است.
    نخستين بار که بازرسان در ايران نشانه هايی از وجود اورانيوم غنی شده قابل استفاده در توليد سلاح های اتمی پيدا کردند، مقام های جمهوری اسلامی منکر غنی سازی اورانيوم در داخل ايران شده و توضيح دادند تجهيزاتی که از خارج وارد کرده اند آلوده بوده است.
    ناظران می گويند هنوز مشخص نيست آيا شواهدی که اين بار پيدا شده، ادعای قبلی ايران در مورد آلوده بودن تجهيزات وارداتی را تاييد می کند يا ادعای آمريکا که می گويد ايران به طور مخفيانه در حال توليد سلاح اتمی است؟
    نشانه های اورانيوم غنی شده، اين بار در "شرکت کالای برق" پيدا شده که در اطراف تهران قرار گرفته است.
    نشانه های اورانيوم غنی شده اولين بار چند ماه قبل در نطنز در مرکز ايران کشف شد.
    اگر آژانس بين المللی انرژی اتمی به اين نتيجه برسد که ايران مفاد پيمان منع توليد و گسترش سلاح های اتمی را نقض کرده است، ممکن است اين مساله را جهت اخذ تصميم و اعمال تحريم های احتمالی، به شورای امنيت سازمان ملل متحد ارائه کند.
  • کسانی که پشت پرده جنگ را از زبان هاشمی رفسنجانی نخوانده اند، حتماْ به اينجا سر بزنند...
  • و هم خبری از مدونا! اين خانوم خواننده و بازيگر که اغلب برنامه هاش و يا شعراش از خودشه و ايده های خلاقانه ای هم در سرش داره( از جمله اين ايده ها همون حرکت اخيرش در جشن سالانه MTV بود) چند وقت پيش كتابی نوشت كه مختص كودكان بود.تا اينجا هيچی، اما جالب اينجاست كه تمام حركات وی با موفقيت روبرو ميشود.کتاب رزهای انگليسی که مدونا خواننده آمريکايی برای کودکان نوشته است در نخستين هفته انتشار بيش از هشت هزار نسخه در بريتانيا فروش داشته است.همينطور اين كتاب دومين كتاب پر فروش هفته قبل بود.(بعد از هری پاتر) در ضمن به چهل زبان زنده دنيا نيز ترجمه شده است.
    واقعا ميشه از مدونا در تاريخ به عنوان يكی از شخصيت های همه كاره!! و موفق نام برد.
  • شرق : آسوشيتدپرس: زلزله اي به بزرگي 8 درجه در مقياس ريشتر جزيره شمالي هوكايدو را لرزاند. اين زلزله كه از نظر بزرگي در تاريخ كم سابقه است، تنها 243 زخمي بر جاي گذاشت. اين در حالي است كه تا به حال گزارشي مبني بر كشته يا كشته شدگان اين حادثه نرسيده است. اين زلزله در ساعت 4 و 50 دقيقه صبح اتفاق افتاد و سبب شكافتن جاده ها، برخورد قايق هاي ماهيگيري و خسارت هاي سنگين به فرودگاه شهر شد. پس لرزه اي كه در ساعت 6 صبح نيز اتفاق افتاد 7 ريشتر اعلام شده است. همچنين پس لرزه هايي در ساعت 8 صبح نيز اتفاق افتاده كه خسارات كمتري داشته است. يكي از شهروندان پس از اين حادثه به خبرنگاران گفته است: «لرزش خيلي سنگين و طولاني اتفاق افتاد و من بسيار وحشت كردم. ما سابقا زلزله هاي ديگري نيز داشتيم كه نسبت به اين زلزله خيلي كوچك بود. من فكر مي كنم اين بزرگترين زلزله اي است كه اتفاق افتاده است. «به گزارش خبرگزاري هاي رسمي ژاپن علت صدمه و مجروح شدن افراد در اين حادثه نه زلزله و خسارات ناشي از آوار بلكه ناشي از شوك و وحشتي بوده كه مردم هنگام بيرون آمدن از اماكن عمومي داشته اند و در اين مرحله بوده كه اغلب افراد به دليل ازدحام جمعيتي و يا افتادن از پله و يا پنجره ها زخمي شده اند .

    از كل افراد زخمي شده تنها 2 نفر به صورت جدي صدمه ديده و حالشان وخيم  گزارش شده است. عامل ديگر بروز خسارت ناشي از اين زلزله، وجود امواج دريا و هجوم اين امواج به مناطق ساحلي بود. كشور ژاپن يكي از زلزله خيزترين كشورهاي دنياست و تا به حال زلزله هاي بسيار بزرگي در اين كشور اتفاق افتاده است كه معروفترين آنها در سال 1923، 140 هزار قرباني برجاي گذاشت. طي دهه  هاي گذشته ژاپن راهكارهاي بسياري را براي مبارزه با خسارات زلزله و تأمين امنيت شهرها در برابر زلزله ايجاد كرده است. هوكايدو از مناطق صنعتي ژاپن است و نيروگاه هاي اتمي و صنايع سنگين در اين منطقه واقع شده اند.

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ مهر ،۱۳۸٢

واحسرتا!

 نميدونم چی بگم. فرض کنيد که زبونم لال آمريکا به ايران حمله کرد.فکر ميکنيد چه کس يا کسانی در مقابل اين حمله مقاومت ميکنند؟ نقشه مبارزاتی و يا دفاعی ايران چه خواهد بود؟
متن زير رو که عيناْ از سايت رويداد نقل ميکنم بخوانيد تا شاخ در بياوريد!!(دوست داشتم يک تحليل در مورد اين مطلب بنويسم ولی شک دارم که نکنه جنبه طنزی داشته باشه و خودم رو ضايع کنم!!)
اصلاْ شايد آمادگيش رو نداشته باشين! پس اول چند تا جوک ميگم تا گرم شيد ،بعدش با خيال راحت اين متن رو بخونيد!..........نه جوک رو ول کنين الان حدود نيم ساعتی تو اينترنت گشتم تا جوک با تربيتی پيدا کنم که نشد. يه راست بريم سر اصل مطلب:

طرح پيشنهادي «الله‌كرم» براي مقاومت جغرافيايي – استشهادي در برابر آمريكا

الله‌كرم در طرح خود مدعي شده كه مجموع قدرت ايران و آمريكا برابر است

در حالي‌كه نيروهاي تندرو جناح راست افراطي در هفته‌هاي اخير به ضرورت خروج از NPT و قطع همكاري‌هاي ايران با آژانس بين‌المللي انرژي اتمي تأكيد كرده‌اند، در جناح راست اين پرسش مطرح شده كه در برابر حمله نظامي آمريكا كه در صورت عدم پذيرش پروتكل و خروج از NPT محتمل خواهد بود، چه بايد كرد؟ در اين زمينه، نيروهاي تندرو جناح راست با طرح موضوع «بازدارندگي نظامي» درصدد القاي اين مطلب هستند كه ايران توان مقابله نظامي با آمريكا را دارد. در اين زمينه، خبرنگار «رويداد» مطلع شد كه «حسين‌ الله‌كرم» در مصاحبه‌اي به ارائه طرحي براي مقابله نظامي با آمريكا پرداخته كه در آن ادعا شده قدرت ايران و آمريكا برابر است. الله‌كرم گفته: «در سطح استراتژيك، بايد به فرمول قدرت توجه كرد:

P=(C+M+E)(E+W)

=Power=P قدرت

=Critical=Cتوده بحراني(جغرافيا)

=Mllittry Power=E (قدرت لگامي)

=Economic Power=E(قدرت اقتصادي)

=Willtaright=Wخواست جنگيدن(انگيزه)

=Strategy=S (استراتژي)

باتوجه به اينكه ميزان محاسبه در فرمول فوق، بين صفر تا يك خواهد بود اگر آمريكا از جغرافياي خليج‌فارس حمله اصلي خود را سازمان‌دهي كند(آمريكا در صورت طراحي و آمادگي حمله نظامي به ايران، شيعيان در عراق درگير شده و امكان تهاجم اصلي از جبهه عراق را از دست مي‌دهد). جغرافيا براي آمريكايي‌ها، ميل به سوي صفر خواهد كرد. در حالي كه به‌دليل گستردگي جغرافيايي ايران و فضاي تنفسي موجود در مناطق قفقاز، خزر و تركمنستان، جغرافيا براي ايران به سوي يك ميل خواهد كرد.

قدرت نظامي و اقتصادي آمريكا در اين فرمول، ميل به يك مي‌كند در حالي كه متقابلاً قدرت نظامي و اقتصادي ايران به سوي صفر ميل خواهد كرد.

استراتژي: از آنجا كه استراتژي نظامي آمريكا متكي بر تكنولوژي است، در مقابل گستردگي ايران، ميل به صفر خواهد كرد درحالي‌كه استراتژي متكي به جغرافيا كه توسط ايران اختيار مي‌شود به سوي يك ميل خواهد كرد.

انگيزه: در اين مدل، انگيزه دو طرف ميل به سوي يك خواهد كرد. البته در صورت تداوم جنگ و پيروزي‌هاي بدست آمده براي طرفيت متفاوت خواهد بود. به هر حال انگيزه مقاومت در صورت حمله نظامي آمريكا با مدل هژموني دستوري به سود ايران خواهد بود. در نتيجه وضعيت زيربدست مي‌آيد:

P=(C+M+E)(S+W)

2=(1+0)(1+1+0)= قدرت آمريكا

2=(1+1)(0+0+1)= قدرت ايران

لكن اگر آمريكا بتواند تهاجم اصلي خود را از سه منطقه خليج‌فارس، عراق و افغانستان انجام دهد و جغرافيا را به سوي يك ميل دهد، وضعيت در فرمول قدرت تغيير كرده و نتيجه براي ايران در سطح تاكتيك نيرو جست‌وجو مي‌شود.

ب: در سطح تاكتيك بايد به منطقه‌بندي جغرافياي ايران توجه كرد.

اين جغرافيا چنانچه به سه منطقه زيرتبديل شود وضعيت عراق در ايران پياده نخواهد شد: (رجوع به نقشه ايران)---<اين نقشه رو خودم گذاشتم تا يه حالی به الله كرم داده باشم>

منطقه1: جغرافياي انهدام دشمن است كه با عمليات‌هاي استشهادي در خليج‌فارس،داخل خاك عراق و افغانستان خواهد بود.

منطقه2: جغرافياي دفاع سرزميني است كه موجب گسترش بيش از حد و پراكندگي و آسيب‌پذيري دشمن در مقابل عمليات‌هاي چريكي خواهد بود.

منطقه3: منطقه مقاومت است كه حوالي ارتفاعات البرز و شمال آن و بعنوان منطقه اصلي مقاومت مي‌باشد كه در كنار آن مقاومت در منطقه سرزميني نيز به آن افزوده مي‌شود.

از آنچه كه منطقه مقاومت اصلي به مناطق شمال ايران در خزر، قفقاز وآسياي ميانه متصل است، امكان مقاومت وجود خواهد داشت.

 

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ مهر ،۱۳۸٢

قضاوت با خودتان

در زير دو مطلب در مورد حشمت الله طبرزدی آورده ام که اولی يک خبر است و دومی يک مصاحبه. خبر جديد و تاريخ انتشارش چهارشنبه ۲ مهر است ولی مصاحبه چند ماه قبل و توسط نشريه سياه و سپيد انجام گرفته. بخوانيد و قضاوت کنيد...

  • امير مصدق كاتوزيان (راديوفردا): در ايران نامه اي مورخ روز سه شنبه، اول مهرماه با دستخط و امضاي حشمت الله طبرزدي، فعال سياسي و روزنامه نگار زنداني و رهبر تشکل سياسي به نام جبهه دموکراتيک ايران انتشار يافت که در آن به وجود بازداشتگاههاي غيرقانوني بند 500 سپاه و بندهاي 209 و 240 وزارت اطلاعات در داخل زندان اوين اشاره شده که در آن انچنان که در نامه آمده است، زندانيان زير شکنجه جسمي و رواني قرار دارند و در اين زمينه به نامهاي فرزاد حميدي، کورش صحتي، اميرعباس فخرآور، حجت بختياري و حسن سالم زاده از فعالان تشکل ياد شده اشاره شده است.
    آقاي علي طبرزدي، فرزند حشمت الله طبرزدي، در گفتگو با راديو در پاسخ به سئوال وي مبني بر اصالت نامه مي گويد:
    علي طبرزدي (فرزند حشمت الله طبرزدي): بله خوب، نامه چيز طبيعي است که زندانيان در داخل زندان دستشان باز است.
    مسعود ملک (راديو فردا): آقاي طبرزدي در اين نامه اشاره کردند که ماموران از خانواده پرسيده اند آيا شما نماز هم مي خوانيد؟ در جريان برخورد با خانواده، در پي دستگيري شما، رفتاري که با شما شد چگونه بود؟
    علي طبرزدي: بله خوب، اين حمله ها به خانه ما و ديگران چيزي است که هميشه بوده و هست. ولي وقتي ملاقات مي رويم در داخل زندان اوين، رفتار اين ها با خانواده ها زشت و زننده است و من فکر مي کنم که هدفشان هتک حرمت و بي حرمتي باشد که به خانواده ها كه به زندان اوين مراجعه كرده اند. م.م.: در اين نامه آقاي طبرزدي همچنين صحبت از اعمال شکنجه هاي جسمي و روحي در زندان وبر زندانيان کرده اند. در تماس با شما به چه مواردي اشاره کرده اند؟
    علي طبرزدي: آقاي باطبي، را خيلي شكنجه كردند. آقاي محمدي را شکنجه جسمي کرده اند. چون شكنجه روحي هم مي شود كه مي برند در زندان انفرادي. سه ماه است. خوب اين معنيش چي هست؟ معنيش اين است که مي خواهند طرف را وادار بکنند به نوعي از اين آرمان هايش اينها را عقب بكشد. . ولي الان بيشتر شکنجه شکنجه روحي است، ولي خوب شکنجه جسمي هم هست.
    م.م: در نامه مواردي هست درباره رفتار با خود شما در زمان بازداشت، اين رفتارها شامل چه مواردي مي شد و دليل بازداشت و اتهام چه بود؟
    علي طبرزدي: اين ها فقط مي خواستند گفتند مي خواستند چند سئوال از من بپرسند و گفتند شما را آزاد مي كنيم ولي ما را نگه داشتند... و سئوال ها بيشتر در اين حوزه ها بود كه در واقع شما مردم را تحريك مي كنيد.
    م.م: در تماسي که امروز از زندان آقاي طبرزدي با شما گرفتند، چه گفتند؟
    علي طبرزدي: ايشان در بند هستند و مي توانند هر روز تماس بگيرند با منزل. الان ايشان پهلوي آقاي هاشم آقاجري هستند. آقاي طبر زدي آنجا هستند و آقاي هاشم آغاجري هست و آقاي آقازاده است که در بند 40 زندان اوين در زندان انفرادي است که زير شکنجه هم هست، آقاي حميدي است که در زندان قصر است. الان آقاي طبرزدي سه ماه است كه در اين بازداشت است و از اين سه ماه دو ماه و سه هفته در سلول انفرادي بوده است و يك هفته است به بند منتقل شده است.
  • و اما مصاحبه که اينجاست.

اين مطلب رو تنها برای اندکی انديشيدن نقل کردم...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٢

خبر

  • اين ۴۰چراغ هم شده دردسر! يه سری ميگن که مجله اش اولا خوب بود الان به گند کشيده شده يه سری ديگه ميگن که اينا ميخوان بچه ها رو سرگرم کنن. يه عده ديگه هم اينو جز ء همون مجله های زردی ميدونند که فقط دخترهای دبيرستانی طالبش هستند.خلاصه اينکه همه ی اين عده ها!! هر هفته شنبه چلچراغ رو ميخرن تا ببينن توش چه خبره!!
    وقت کردين اين مقاله رو در مورد چلچراغ با عنوان پشت پرده چلچراغ بخونيد.
  • آدم ديگه حالش به هم ميخوره از بس تو اين تلويزيون پشت هر چی ايرانه يه اسلامی اضافه ميکنند. آخه بابا ميدونم من مسلمونم تو هم مسلمونی ولی ايران که مال مسلمونا نيست.آخه بدبخت ها سرزمين که حد دينی به خودش نميگيره .مثلاْ يه يهودی يا مسيحی ايرانی نيستن؟ آخه ايران اسلامی يعنی چی؟ آخه آدمای بی عقل ما که ديگه از زرتشتيها ايرانيتر نيستيم!
  • اگه وقت کرديد حتماْ اين آهنگ رو ببينيد و بشنويد.من که خوشم اومد...
  • اين روزه سياسی يعنی چی، من که نميدونم. بيچاره دانشجويان زندانی اعتصاب غذا ميکنن و چند هفته غذا نميخورن کسی اصلاْ خيالش نيست يا مثلاْ سازگارا چند روز اعتصاب غذا کرد بعد مرتضوی هم گفت اگه از هوش رفت ميبريمش بيمارستان تا سرم غذايی بهش بزنيم!! حالا مثلاْ با روزه سياسی چه اتفاقی ميخواد بيفته ؟!
  • براثر تصادف‎ در آزاد راه‎ زنجـان ـ قزوين ‎13 عضو سپاه پاسداران كشته‎ و 20 نفر نيز زخمـي‎ شدند.
    به گزارش رويتر اين سپاهيان در حال بازگشت از مشهد بودند. علت  ايـن‎ حـادثـه ديروز ( دوشنبه‎ ) براثربرخورد يك‎ تريلي‎ و يك‎ اتوبوس‎ دركيلومتر 80 آزاد راه‎ زنجان‎ ـ قزوين‎ گزارش شده است.
  • امروز: افت شديد تيراژ علت اصلي تعطيلي هفته نامه دوكوهه با مديريت مسعود ده نمكي است. يك فرد مطلع با اعلام مطلب فوق به سايت امروز گفت: در سال زرين مطبوعات آزاد در سال هفتاد و هفت تيراژ اين نشريات نيز بعضاً به صد هزار نسخه مي رسيد اما بعدها با دلسردي عمومي مردم، تيراژ اين نشريات نيز كاهش زيادي پيدا كرد و به كمتر از ده هزار نسخه رسيد. وي افزود: البته مشكل ديگر اين نشريات، علاوه بر انزواي عمومي، تناقض نهفته در آن است زيرا مي خواهند شعار عدالت طلبانه سر دهند اما نمي توانند با برخي از آشكارترين مصاديق رانت خواري و تبعيض وابسته به مسئولان برخي نهادهاي انتصابي برخورد كنند. وي همچنين گفت: براي مثال پرونده فرزندان آقايان واعظ طبسي، دري نجف آبادي، مقتدايي و ... از اين قبيل است.
  • و اما در مورد نقل و انتقال قبوليهای کنکور از شهری به شهر ديگر. اين مقاله را حتماْ بخوانيد.
  • الان چند روزه که تو اين فکرم که يعنی ميشه!! همش با خودم اينو تکرار ميکنم. يه فکر که بدجوری داره منو اذيت ميکنه.ولی اگه بشه چی ميشه؟(اگه ميتونيد حدس بزنيد!)
  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٢

صادق هدايت

اين متن رو بخونيد مخصوصاْ طرفداران صادق هدايت. شايد اين مطلب بتونه فتح بابی برای بازنگری آثار هدايت باشه.

"رضا رهگذر كه پيش از اين نقدهايي از وي بر رمان هاي مهم معاصر به چاپ رسيده بود در آينده نزديك نقد 300 صفحه اي خود بر كتاب بوف كور صادق هدايت را از سوي انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي منتشر خواهد كرد. به گزارش iranbin از ايلنا رهگذر در اين گفت وگو با اشاره به نقد چهار جلسه اي اش بر بوف كور در 1381 گفت: سال 81 كه صدمين سال تولد صادق هدايت اعلام شد و برخي فعاليت ها در جهت طرح دوباره وي در داخل و خارج از كشور صورت پذيرفت، لازم ديدم در زمينه نقد ادبي كتاب بوف كور از ديدگاه امروزي بررسي مجدد كنم. در همان سال به صورت شفاهي در چهار جلسه در حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي در مدت زمان 12 ساعت نقد خود را قرائت كردم و امسال قرار شد آن نقد شفاهي به صورت مكتوب به پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي ارائه شود. وي با اشاره به اينكه در نقد خود بر بوف كور نقدهاي 60 سال گذشته را بررسي كرده است، گفت: سعي كرده ام صحت اين نقدها را با ديدي انتقادي بررسي كنم. رئيس انجمن قلم بر اين نكته كه نقدها و بررسي هايي كه تا به امروز بر بوف كور انجام شده از بيرون بر اثر تحميل شده تأكيد كرد و گفت من در نقد خود نشان داده ام گرچه اين اثر امروز نيز جزء آثار خواندني جا زده مي شود، اما پيرايه هايي كه به آن بسته شده است، درست نيست و بوف كور يك اثر متوسط است.

رهگذر همچنين افزود: شهرت صادق هدايت مشكوك است، استعمارگر بزرگ و بنگاه سخن پراكني اش، بي . بي. سي، تصميم گرفتند هدايت را مشهور كنند تا بعدها از او بهره برداري هاي خاص كنند. رئيس انجمن قلم افزود: شهرت هدايت شهرتي طبيعي نيست. در زمان وي نويسندگان هم طرازي بودند كه به شهرت نرسيدند، زيرا غرب و عوامل داخلي روي هدايت سرمايه گذاري كرده بودند. وي در مورد رمان «بوف كور» با بيان اينكه قسمت عمده پيچيدگي اين رمان ناشي از خصايص غير ادبي است، افزود: بوف كور تنها اثر صادق هدايت است كه بعضي مي خواهند به جامعه بگويند اين اثر همچنان مطرح و خواندني است. رهگذر با اشاره به اينكه پيچيدگي لزوما نشان دهنده خصيصه ادبي يك اثر نيست گفت: اين پيچيدگي ها گاه از نقص بيان نويسنده ناشي مي شود. بر بوف كور تفاسير بسياري شده كه اين نقدها ادبي نيست. وي گفت: گاه خصوصي بودن يك اثر پيچيدگي آن اثر خوانده مي شود؛ اين در حالي است كه در هر اثر ادبي بايد كليدهايي گذاشته شود تا خوانندگان به رموز آن پي ببرند. برخي اثر خود را از كدهاي تاريخي، جغرافيايي، روان شناختي و كدهاي اديان و مكاتب فلسفي پر مي كنند كه براي خوانش آن بايد دانش هاي جانبي داشت كه انباشته كردن متن با اين موارد، ادبي نيست؛ هرچند به هرحال اثر را پيچيده و قابل تفسير مي كند. رهگذر درباره ارزيابي خود از آثار هدايت گفت: هدايت براساس معيارهاي امروزي نويسنده اي كاملا معمولي است كه در داستان كوتاه بسيار ضعيف و سطحي عمل كرده است. رهگذر در مورد نقد خود از كتاب بوف كور گفت: نقدي كه بر بوف كور كرده ام؛ نقد شكل گرايانه و درون گرايانه به ساختار اثر است. البته نقدهايي كه تا به امروز بر بوف كور شده، بيشتر در تفسير نمادها بر اساس پيش فرض هاي منتقدان گذشته به گزارش iranbin پيش از اين نيز رهگذر كليدر دولت آبادي و شهري كه زير درختان سدر  مرد، خسرو حمزوي را از منظري ايدئولوژيك مورد نقد و ارزيابي قرار داده بود."

منبع : اينجا

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

فقط چند خبر!

  • کنکوريها اين خبر رو بخونند تا کمی جيگرشون حال بياد!
    پيک ايران : گفته ميشود داماد جاسبی رئيس دانشگاه آزاد  که سؤالات آن دانشگاه را به قيمت گزافی در اختيار عده اي سودجو قرار داد، به زودي توسط جاسبی به لندن اعزام خواهد شد تا  چند مدتی در آنجا به عنوان نماينده دانشگاه آزاد مشغول کار شود.
  • نميدونم ديشب گفتگوی خبر ساعت ۱۱ شب رو ديديد يا نه. خيلی جالب بود.هر سوالی که مجری میپرسيد آخرش ميگفت :"ظرف ۴۵ روز چطور ممکن است...." نميدونم مشکل امضای پروتکلی که چند ساله تصويب شده چيه که تو ۴۵ روز نميشه بهش رسيدگی کرد. انگار مثلاْ همين ديروز اين متن الحاقيه ايجاد شده که آقايان از محتوايش بی اطلاعند.
  • آقايون و خانوم ها هم اين خبر رو بخونند:
    ايسنا: نيروي انتظامي آذربايجان‌غربي به منظور مبارزه با بدحجابي در اروميه از 40 روز پيش اقداماتي را در شهر اجرا كرده كه به گفته سرهنگ شرفي فرمانده انتظامي اروميه، در اين زمينه به 13 هزار دختر و پسر بدحجاب تذكر منكراتي داده شده و چهار تالار نيز به علت رعايت نكردن موازين اخلاقي و شرب خمر حاضرين در مراسم، به صورت دائم تعطيل شده‌اند.
    شما رو به خدا به من بگين پسر بدحجاب يعنی چی!!؟
  • اينم همينجوری داشته باشين که وزير امور خارجه آلمان تا حالا ۴ بار ازدواج کرده و در حال طلاق چهارمين همسرش به خاطر يک دختر ايرانی است!منبع اين خبر روزنامه شرق مورخ دوشنبه ۳۱ شهريوره. اين روزنامه در ادامه نوشته که صدر اعظم آلمان هم تا حالا ۴ بار ازدواج کرده. خيلی باحاله اونجا که آلمانه اينا اين کارا رو ميکنن، وای به حال اون زمانی که اينجور آدما اهل ايران باشن و تو کشوری زندگی کنن که صيغه و اين چيزا آزاده!
  • مقاله جديد مسعود بهنود رو هم حتماْ بخونيد...
  • خبر چت رئيس جمهور رو هم با جوانان حتماْ شنيدين. اگه نميدونين اينجا رو بخونيد... .ببينيم رئيس جمهور تو چت قرار ملاقات هم ميذاره يا فقط مثل سخنرانيهاش مخ ميزنه! فکر کنم چند وقت ديگه در راستای همسو شدن با جوانان خاتمی کارهای زير رو هم انجام بده:
    ۱. گشت و گذار در خيابان های وليعصر، جردن.
    ۲.تيکه پرانی به مردم!
    ۳.ايستادن سر چهار راه
    ۴.هک کردن سايت های اينترنتی
    ۵.بازديد از سايت های پورنو!
    ۶.همگامی  لباس و ريش و مو(اگر داشته باشد) با مد روز!
    ۷.شرکت نکردن در انتخابات و تحريم آن!!
    ۸.استفاده از کلمات تریپ، زاقارت،نادخ،ضابل و... در سخنرانيها به جای مردم سالاری،گفتمان، تسامح،تساهل، شايسته سالاری و از اين چرنديات!

  • «مسعود ده‌نمكي» به خبرگزاري «مهر»‌گفت: با توجه به تأكيدات فراوان مقام رهبري مبني بر پرهيز جوانان از ورود به جدالهاي سياسي و عدم سوءاستفاده جناحها از اوضاع موجود و با در نظر گرفتن اين احتمال قوي كه طي ماه‌هاي آينده گروه‌ها و جناح‌هاي سياسي كه حيات خود را در متشنج كردن اوضاع كشور مي‌بينند با نزديك شدن به انتخابات فعاليت مسموم خود را بيشتر كنند، ترجيح دادم براي مصون ماندن ازاين جنگهاي زرگري خود را كنار بكشم».
    بابا مسعود جان بی خيال. يعنی از نظر فروش اصلاْ مشکلی نداشتيد و فقط به خاطر ملت دست از انتشار نشريه برداشتين! کارمندا و نويسنده هاتون هم که حتماْ منبع درآمدی غير از اين نشريه ندارن! وای تا موقع انتخابات چه جوری ميخواين خرج زن و بچه رو بدين!؟
    به آقايون دوم خردادی هم پيشنهاد ميکنم برای جلوگيری از ايجاد جو مسموم دست از انتشار نشريه هاشون بردارن! بعد از انتخابات هر غلطی خواستيد بکنيد ولی الان مردم خيلی مهم هستن! پس فقط همدلی، اتحاد و يا "ما" شدن.(تاكيد ميكنم كه منظور از "ما" صوت هيچ حيوانی نيست!)
     

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

 

شروع سال تحصيلی بر همه مبارک.

وقتی ياد دوران مدرسه می افتم يه جوری ميشم. ياد کارهايی که انجام دادم. ياد دوستايی که نه اونا الان سراغی از من ميگيرن و نه من از اونا سراغی ميگيرم. ياد دبير های بيسواد و احياناْ باسواد و ياد نشستن پشت نيمکت هايی که روش همه جور يادگاری بود... . با تمام نفرتی که از مدرسه دارم!! دوران لذت بخشی بود.(مخصوصاْ دوران پيش دانشگاهی که برای اولين بار مزه ی خوش ميز آخر نشستن رو چشيدم!) يعنی فقط خاطره هاش لذت بخش هستن و گرنه عمراْ حاضر نميشدم به اون دوران برگردم.
اينم بگم که دانشگاه همچين دسته کمی از مدرسه نداره.فقط خوبيش اينه که درس بخونی يا نخونی کسی بهت کار نداره... . کلاْ يه جورايی خوشگذرونيه، مخصوصاْ اگه اهل رفيق اين حرفا باشی. خدا رو شکر ما که نيستيم

در ضمن اين نشريه دانشجويی ما بدجوری وقتمون رو گرفته.انتخاب واحد هم بذارين روش. الان ديگه تقريباْ تو خط تهران بابل اوستايی شدم. ماشين خواستين سه سوت رديفه! از دست اين نشريه که راحت بشم می افتم رو وبلاگم تا حداقل چند تا مطلب درست حسابی بنويسم...

فعلاْ خداحافظ...


 

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٢

يک کم خصوصی!

سلام .ديگه خسته شدم از بس دير به دير نوشم و معذرت خواستم. اين دفعه واقعاْ پدرم در اومد. رفته بودم شهرستان واسه اسباب کشی. خونه ی دانشجويی رو عوض کردم و يه جای توپ اجاره کردم. خلاصه اينکه فعلاْ خيلی شنگولم. يک کم حالم جا اومد و از اين حالت در اومدم!! مطلب مينويسم. اين هفته هم انتخاب واحد داريم. فعلاْ سرم به انتخاب واحد و چاپ نشريه اشکبوس گرمه. نا سلامتی وروديهای جديد ميان ما هم بايد بگيم که نشريه مون هم ...بله ديگه...

ضمناْ بگم که ميگن بابل يه شهر مذهبيه. منم تو اين يه سالی که اونجا بودم بهم ثابت شده. اما بعضی اوقات آدم يه چيزايی ميبينه و ميشنوه که....لا اله الا الله
سر وقت اتفاقا رو تعريف ميکنم ولی فقط اينو بگم که يه عروسی ديدم که بيا و ببين!!

داشت يادم ميرفت يازده سپتامبر رو هم بدجوری تسليت ميگم.در ضمن نميدونم اونايی که تو ميدون مادر دو سال پيش شمع روشن کردند و اشک ريختند الان تو ايرانن يا امضاشون تو دفتر يادبود سفارت، اثر بخش بوده و رفتن اونور آب!

در آخر هم اينو بگم که هی ميگن وضعيت ايران مثل آتش زير خاکستره. من يک کم تو اين چند وقت به اين حرف شک کردم. تا جايی که يادمه از حدود ۱۰ سال پيش اين جمله رو شنيدم و به احتمال زياد قبلاْ هم ميگفتن ولی يادم نيست! خلاصه اينکه عجب خاکستری!!

انتخابات مجلس هم در راهه. به عقيده ی خيليها -مٍن جمله خودم- انتخابات سرنوشت سازيه و بعد انتخابات خيلی چيزا، خيلی معلوم ميشه( خيلی برای اينه قبلاْ هم معلوم بود). خلاصه اگه خواستيد برين رای بدين!
اينکار مثل اين ميمونه که يه موتور نيمه خراب رو تو يه ماشينی بذاريم که فرمونش تو صندوق عقبه يا مثلا پدال گاز نداره. اگه هم رای نديم مثل اين ميمونه که اصلاْ سوار ماشين نشيم. در کل هر جور که فکر کنی ضرره اگه رای بديم که همين آش و همين کاسه، اگه هم نديم که ميشه مثل شورای شهر و شهردار!! من که اصلاْ نظری ندارم چون تو اين چند سال پياده راه ميرفتم!
دوست دارم نظرهای شما رو بخونم...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٢

چند کلام!

اسكيزوفرني: "... البته در اينکه علما و وحانيون از نظر معنويات درجه بالايی دارن هيچ شکی نيست .. ولی اينجانب به شخصه از دولت محترم تقاضا دارم هرچه سريعتر پروتکل الحاقی رو امضا کنن که يکی از همين علما در مورد اورانيوم غنی شده از يک تريبون رسمی نفرمايند که اورانيوم غنی شده کشف شده مربوط ميشه به معدن اورانيم غنی شده ای که ما داريم!... (البته من فقط دوران دبيرستان شيمی خوندم و اون زمانا اورانيوم غنی شده از تو معدن در نمی اومد،ولی الان هم علم پيشرفت کرده و هم سواد من نم کشيده ... شايد اين روحانی محترم درست گفتن .. همين امروز و فردا هم هست که تو روزنامه ها بنويسن به جای معدن سنگ آهن،معدن تيرآهن ۱۸ کشف شده .. )"

اول اينكه نميدونم چرا وقتی اوضاع ايران بی ريخت ميشه (مثل همين حالا) و حتی يه جورايی عراق ميشه!! هيچ اتفاقی نمی افته!!
دوم اينكه انگار يه اتفاقايی هم امروز جلوی سفارت انگليس افتاد!!
سوم اينكه مطلب عقده گشايي! اينجا رو بخونيد.آخرين مطلبش خيلی باحاله!! مخصوصاً عكسش. اين عكس رو كه ديدم يه جورايی ياد MTV awards امسال افتادم!!
چهارم در مورد برخی سو ء تفاهم ها بگم كه من با هيچ كس مشكل ندارم!! زنده يا مرده...
پنجم اينكه با كشته شدن آيت الله حكيم يه جورايی عراق از دست ايران رها شد.قبل از همه چيز اين كار رو محكوم كنم كه نگيد من تروريستم. حال و حوصله تحليل نوشتن هم ندارم ، فقط اينو بگم كه با اوضاع بی ريخت ايران و قضيه آرژانتين و قضيه آژانس انرژی هسته ای و مشكلات داخلی و فشار خارجی ، بعيد به نظر ميرسه ايران تنها معتمد خودش رو در عراق از بين ببره حتی اگه اون معتمد يه كمی هم آمريكايی شده باشه!! اما اگه قضيه حمايت ايران از "مقتدی صدر" هم اضافه كنيم يك كم اوضاع متفاوت ميشه!
پنجم هم اينكه بيچاره مدير مسئول نشريه محبوب بنده (سابقاً) ، اينجا رو بخونيد.
ششم اينكه مسعود بهنود با مقاله آخرش كولاك كرده ، اگه نخونيد اشتباه بزرگی رو انجام داديد!
هفتم : اين هفته نشريه ای به نام آوای هفته به دستم رسيد از شکل و شمايل معلوم بود که جزء بقيه زرد نامه های بيرونه ولی وقتی نام مدير مسول آن را خواندم شوکه شدم ، جواد نبوتی مدير مسئول هفته نامه پيام آور... . باورش غير ممکنه ولی وقتی نشريه رو ورق زدم نام دونفر از نويسندگان آن نشريه کذايی را ديدم. مطالب يکی از يکی مزخرف تر . هنوز شماره دوم نشريه را نديدم ولی خدا کنه اينجوری ادامه ندن. شايد هم اينا از اول همينجوری بودن ولی وجود برادران رحمانی تو پيام آور اونو اونشکلی کرده بود!! فعلاْ بايد صبر کرد و زود قضاوت نکرد.

ششم   هشتم اينكه اگه اين نشريه بذاره. شايد چند تا مطلب توپ نوشتم!!

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٢

معذرت

از اينکه چند وقتی ننوشتم عذرخواهی ميکنم. شرمنده از اينکه خبرهای هفته قبل را هم در وبلاگم درج نکردم.در گير کار نشريه مون هستم. به زودی دوباره شروع خواهم کرد.با مطالبی نو و متفاوت...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٢

روانشناسی انسان ها از ديد يک بيسواد

  • بعضي آدم ها دوست دارن ضعف خودشون رو به بقيه تسري بدن.يعني بيشتر اين كار رو انجام ميدن ، چون فكر كنم اين خصلت تو ذات همه هست.خلاصه اينكه دوست دارن بقيه رو هم مثل خودشون بدونند.اينجور آدم ها كلاً از يك نوع كمبود، احساس كمبود ميكنند! يعني ميدونن ولي نميدونند، شايد هم ميخوان ولي نميخوان! خصوصيت ديگر اينجور آدم ها اينه كه دوست دارن بزرگ باشن ولي هميشه كوچيك ميمونند.اغلب تنگ نظر هم هستند.كاراشون هم خيلي تابلوئه!
  • برخي ديگر آدم ها دوست دارن متفاوت باشن.مثلا اون چيزي رو كه طرف مقابل ميگه درست مخالفش رو دوست دارن(فقط در ظاهر اينجوري هستن) يا يه جورايي ميخوان به طرف بفهمونن "بابا همه كه مثل تو { ...} نيستن" .مثلاً اگه كسي به اينا بگه كه هوشم قويه اونا بدون اندكي درنگ جواب ميدن "من مخم رسماً تعطيله".
  • يك سري ديگه دوست دارن خودنمايي كنن(از لحاظ فكري يا فيزيكي) ولي راهش رو بلد نيستن! مثلاً به هزار و يك راه متوسل ميشن تا بگن من از تو بيشتر ميفهمم و اطلاعاتم بيشتره يا اصلا يك كاري ميكنن تا بهت بفهمونن كه خوشتيپ تر هستن! كلاً اينجور آدما خطرناك نيستن ولي بعضي اوقات خيلي اعصاب خورد كنن.
  • گروهي ديگه از آدمها هم شايد يكي از مواد بالا باشن! با اين تفاوت كه راهشو بلدن.
  • و اما دسته ديگه آدما دوست دارن خودشون باشن ولي بقيه نميذارن(همين گروه هاي بالا رو ميگم). بالاخره اينا هم مجبور ميشن تا به يكي از اين دسته جات بپيوندند. خلاصه اينكه انسان در جامعه زندگي ميكنه! و تحت تاثير قرار ميگيره. من و شما هم يكي از همين آدم ها هستيم ديگه!

                                       *****

هر چی ميخوام خودم رو کنترل کنم نميشه اين خبر رو بخونيد:
"محمود احمدی نژاد شهردار تهران در جمع خبرنگاران اعلام کرد که مقرر شده است اجساد تعدادی از کشته شدگان جنگ ايران و عراق در 72 ميدان تهران دفن شود.به گفته وی اين تصميم بر اساس توافق ميان شهرداری تهران و مؤسسه ای دولتی با عنوان مجموعه تفحص شهدا اتخاذ شده است که مسئوليت جستجوی اجساد برجای مانده از دوران جنگ ايران و عراق را به عهده دارد.آقای احمدی نژاد هدف از اين اقدام را "حفظ ياد شهيدان" عنوان کرد و از حاشيه ميدان ولی عصر تهران به عنوان يکی از ميدانهايی نام برد که قرار است مدفن چند تن از کشته شدگان جنگ شود.دفن اجساد کشته شدگان جنگ در مکانهای نامتعارف طی چند سال اخير در ايران باب شده است"

واقعا چی بگم ، الان يه جورايی نفسم بالا نمياد.حالم داره به هم ميخوره. اول شك داشتم ولی الان مطمئن شدم كه اين آدما شهيدهای جنگ رو دوست ندارن بلكه ازشون متنفرند. آينده بدی رو ميبينم...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٢

نامه به شيطان

نبوی آن لاين :"ملعون عزيز و دوست داشتنی و جذاب! تو که در دل چماقدارها جا داری، تو که در دل شکنجه گرهای عزيز جا داری، تو که به قول خداوند متعال و ائمه اطهار بيش از همه در دل علمای ما جا داری و..."
"جان هر کی دوست داری يک سری برو عربستان و امارات، من آنجا رفته ام، مردم آنجا هر روز نماز می خوانند و هر سال ماه رمضان روزه می گيرند، برو يک کمی هم آنها را فاسد کن. اين مرتضوی و دار و دسته اش را هم با خودت ببر."

حتما نامه سر گشاده به شيطان را كه الحق شاهكاری ديگر از ابراهيم نبويست بخوانيد.

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٤:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٢

عليرغم ميل باطنی! نوشتم

چند ماه قبل يكی از مطالب همين وبلاگ در نشريه ای از دانشگاه بوعلی همدان چاپ شد.البته بدون اطلاع بنده، ولی خدا پدر نويسنده! را بيامرزد كه منبع را ذكر كرد.
چند روز قبل يكی از دوستان مرا متهم كرد كه فلان مطلبم را در نشريه ای خوانده!  (تصوير من پس از شنيدن اين خبر).نميدونم چی بگم؟!
اگر احيانا خواستيد از مطالب و مزخرفات اين وبلاگ استفاده كنيد و اوراق نشريه تون رو حروم كنين، خواهشاً يه ندا بدين كه حداقل من بدونم كدوم مطلبم رو ميخوايد تا از لحاظ ويرايشی بهترش كنم.اصلا شايد پس فردا يه بدبختی پيش اومد.اصلا يه دفعه مطلب از نظر من سياسی بود ولی يارو نفهميد و اونو تو يه مجله خوانواده! چاپ كرد، بعدا هم نشريه رو به عنوان اشاعه فحشا! و بی ناموسی بستند(اگه شما از اين جمله چيزی فهميدين به من هم بگيد.ضمناً خانواده رو تو اون مجله خوانواده مينويسن).شايد هم يه مطلب به نظر من هنری رو تو يه نشريه صياثی چاپ كردن و بعد نشريه رو به عنوان توهين به نظام اسلامي! يا اخلال در امنيت ملی بستند.(صياثی رو خيلی از ما، مِن جمله خودم همينجوری مينويسيم!)خلاصه اينكه پای ما هم وسط كشيده شد.لااقلكندش! بدونيم از لحاظ ناموسی مطلب رو توجيه كنيم يا سياست!

                                                ***

در مورد مطلبی كه با هدف مقايسه تعداد ناسزاها در ايران و ساير كشورها نوشته بودم اين را عرض كنم كه ببخشيد!! اشتباه كردم.يعنی بر اساس يك سری شنيده ها نوشتم.طبق شواهد و قراين موجود و پرسش بنده از چند خبره و اهل فن زبان، اونوری ها هم دسته كمی از ما ندارند ، حتی گاهی دسته شان زياد هم ميشود! يعنی شنيدن كی بود مانند ديدن يا بريد اونور آب تا ببينيد!
خلاصه اينكه با مقايسه تعداد فحش و اين چيزا نميشه فرهنگ دو كشور رو مقايسه كرد.در واقع هنوز من بر اين عقيده كه ما از بی فرهنگ ترين ملل دنيا هستيم، پافشارم.
در آخر از همه كسانی كه اون مطلب رو خوندن و اغفال! شدند معذرت ميخوام.

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٢

خبرنامه جمعه

۱.به احتمال قريب به يقين! مهمترين خبر هفته ماجرای دادگاه آرژانتين و محکوم شدن عوامل نه چندان کوچک! ايرانی بود.همين امروز يکی از آنها دستگير شد. اين پايين رو بخونيد...
سفير سابق ايران در آرژانتين در ارتباط با انفجار مرکز يهوديان بوينس آيرس در سال 1994 که به کشته شدن 85 نفر انجاميد روز پنجشنبه توسط پليس بريتانيا دستگير شد.
درخواست دستگيري هادي سليمان پور، سفير وقت 47 ساله جمهوري اسلامي در زمان حمله به اميا، مرکز يهوديان و 7 مامور ايراني ديگر هفته گذشته در ارتباط با انفجار خودرويي که به مجروح شدن 200 تن ديگر نيز انجاميده بود، توسط يک قاضي آرژانتيني به پليس بين المللي تسليم شد.
پليس معتقد است وي از فوريه سال گذشته که با يک ويزاي تحصيلي وارد انگلستان شده بود در شهر شمالي انگلستان، دورهام زندگي مي کرده است.
ايران هنوز واکنشي به اين بازداشت نشان نداده است.
آرژانتين دارای يک جماعت 300 هزار نفری قوی يهودی است که بزرگترين جماعت يهودی در آمريکای لاتين ميباشد.
"رويتر"

۲.مرخصی عباس عبدی هم در اين هفته ماجرای جالبی بود.اول بهش حال دادن و گفتن پنج روز بعد که ديدن ممکنه تو اين پنج روز اتفاقايی بيفته که نبايد بيفته پنج روز رو يک کم کم کردن و بعد از اينکه به مرخصی رفت بهش گفتن شده ۲۴ ساعت! خوب همينش هم غنيمته از ۹ ماه زندان بودن خيلی بهتره.جالب اينجاست که ۹ ساعت از وقت مرخصی را در خدمت قاضی مرتضوی بود.خوب اين از مرخصی ، يه تناسب بگيريد ببينيد چند درصد ۹ ماه رو در خدمت قاضی مرتضوی بود!!


۳.حسنی امام جمعه اروميه هم به دنبال سخنان حکيمانه قبلی باز هم سخن جديدی ايراد فرمودند:
" كساني كه دروغ ناب ، وعده توخالي، ميليون ها تومان پول و ... دارد كه به مجلس برود . به شما نمي رسد . مجلس شوراي اسلامي تحت امر رهبري نيست اگر تابع ولايت فقيه بود چرا 127 نفر كه 9 نفر آنها از استان ما بود به رهبر گفتند كه جام زهر بنوش رفتي 15 ميليون تومان ، 75 ميليون تومان رشوه گرفتي اي مرگ و ننگ بر كساني باد كه به تو رأي دادند. مجلس شوراي اسلامي اسلاميت خود را از دست داده با اين مصوبات ، اين مجلس به جاي رفع مشكلات اقتصادي مردم بر عليه احكام ديني او گام بر مي دارد .آيا اين مجلس است؟ ! ما اين مجلس را نمي خواهيم ما اين مجلس را تعطيل كنيم يا شوراي نگهباني كه شما را تأييد صلاحيت كرد ؟ "

4.اتفاق ديگر محاكمه جالب سعيد عسگر بود كه فقط اسمش علنی بود.در واقع ميشد از آن به نام رنجنامه سعيد عسگر! ياد كرد.من متن صحبت های او را خواندم و فهميدم كه چه انسان نازنينی است و تمام اعمالی را كه به او نسبت ميداديم را الكی خود دانشجويان انجام دادند تا اين دانشجوی عزيز و دل نازك را به دادگاه بكشانند.اميدوارم هيئت رئيسه دادگاه از اهداف شوم اين جرثومه های فساد(دانشجويان) آگاهی يابد و اين عزيز انساندوست(سعيد عسگر) را نه تنها تبرئه كند بلكه به او دكترای افتخاری در زمينه عكاسي(رشته تحصيلی اش) و همينطور كمربند سياه هنرهای رزمی اعطاء فرمايد.روح سعيد امامی هم شاد! معلوم نبود اگر دادگاهش تشكيل ميشد او چه ميگفت!! اين پايين را بخوانيد:
سعيد عسگر در زندان از همه‌گونه امكانات بهره‌مند است و مسئولان دادگستري تهران از درگير شدن با وي پرهيز مي‌كنند زيرا او تهديد كرده است چنانچه بخواهند او را به اتهام حمله به خوابگاه دانشجويي طرشت محاكمه كنند، مشخصات مجموعه‌اي را كه آن فاجعه را آفريد افشاء خواهد كرد.
گفتني است در جريان حمله به خوابگاه مذكور، حدود هفتصد نفر لباس شخصي حضور داشتند اما سعيد عسگر با پنج نفر كه هنوز اسامي آنان اعلام نشده است، متهمين اين پرونده هستند.
"امروز"


۵.درد آورترين حادثه هفته گذشته كشته شدن يك پر جوان به علت شركت در پارتی بود.واقعا حرفی برای گفتن نميماند.

۶.اجبار شورای نگهبان هم برای برگزاری انتخابات در ماه محرم هم جالب است.بابا ول كنيد ديگه معلومه خودتون بهتر از همه ميدونيد كار شركت در انتخابات و مشاركت ملی و ... تموم شده.الان نوبت جمع كردن كاسه كوزه هست.ياا... تا دير نشده.باز صد رحمت به وزارت كشور كه روز انتخابات را عيد غدير تعيين كرده بود كه همزمان با دهه فجر هم بود.بابا آخه انتخابات چه ربطی داره به آبگوشت.فكر كنم نظر سايت خبری رويداد در اين زمينه درست ترين و بی نقص ترين باشد.
رويداد : جناح راست در نظر دارد با استفاده ابزاري از احساسات مذهبي مردم در ماه محرم انتخابات آينده مجلس را به «نبرد حق و باطل» تبديل و به سود خود خاتمه دهد؛ اگرچه اين تجربه در خرداد 76 شكست سختي خورده است.

۷.سخنگوی دولت هم استعفا داد.دلايل استعفا را همينجا بخوانيد.
عبدالله‌ رمضانزاده‌، سخنگو و دبير هيات‌ دولت‌ استعفا كرد. ‌ در حاليكه‌ محافظه‌ كاران‌ در صددند استعفاي‌ وي‌ را به‌ انتخابات‌ آتي‌ مجلس‌ مرتبط‌ كنند اما گفته‌ مي‌شود رمضانزاده‌ در اعتراض‌ به‌ برخي‌ برخوردها و رويه‌ها اعتراض‌ كرده‌ است‌.لازم‌ به‌ ذكر است‌ مهلت‌ استعفاي‌ مسوولان‌ براي‌ شركت‌ درانتخابات‌ آتي‌ مجلس‌ پايان‌ تيرماه‌ بوده‌ است‌.تاكنون‌ سيد محمد خاتمي‌، رييس‌ جمهور در زمينه‌ پذيرش‌ يا عدم‌ پذيرش‌ استعفاي‌ رمضانزاده‌ اظهار نظري‌ نكرده‌ است‌.

۸.خبر ديگر ساخت ۵۰ مسجد جديد در تهران است.فقط همين!

۹.توقيف يک محموله سلاح متعلق به ايران خبری ديگر و نه چندان جديد است.اینجا بخوانيد.

۱۰.نامه نگاری ارشاد و رئيس جمهور رو هم به همديگر بی خيال شويم.نه به درد ما ميخوره نه خودشون!

۱۱.در مورد همشهری متن زير را كه از سايت امروز است بخوانيد:
توزيع روزنامه همشهري در بسياري از شهرهاي كشور آغاز شده است. يك فرد مطلع در اين باره به سايت امروز گفت: با رفع سوءتفاهم‌ها كه در حقيقت تغيير مديريت مؤسسه است، مشكل قوه قضاييه براي توزيع همشهري در خارج از تهران برطرف شده است.وي افزود: به اين ترتيب افت تيراژ همشهري در تهران با توزيع آن در برخي شهرها در حال حاضر جبران شده است. 

۱۲.کوبا، ايران ، ماهواره ،پارازيت... گزارش کامل و جديد را اينجا بخوانيد.

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٢

تبريک نامه

اولين سالگرد انتشار هفت سنگ رو به همه دوستداران اين نشريه الکترونيکی و همه تماشاگران خونها!! و تمام چرند نويسان عالم!! (ايضاً بنده) تبريک عرض ميکنم.به اميد اينکه هفت سنگ را روی کيوسک های مطبوعاتی ببينيم.
راستی ديروز ۲۸ مرداد بود ، ياد آور خاطره ای تلخ.ميخواستم اول چند خطی در موردش بنويسم اما اونقدر داستان اين روز رو خونديم و شنيديم ، تقريبا حالم تهوع شد!
وقت کرديد مطلب مسعود خان بهنود رو هم بخونيد.راستی تولدش هم تبريک بگم! من اسمش رو گذاشتم آقای تاريخ! اگه مطالب بهنود رو توی کتاب های درسی به جای تاريخ به بچه ها درس ميدادن چی ميشد.محشر!!

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٢

آزادی

روی برگ صاف كاغذ     واژه ای قشنگ و آشنا
بنويس به شكل زيبا     بنويس به خط خوانا
بنويس به شوق وافر     رو همه تخته سياه ها
روی لوحه های زرين     رو تن سبز درخت ها
آزادی آزادی آزادي....
بنويس به نيت صبح     تو شب بلند يلدا
ميون همه كتابا           واسه كودكان فردا
بنويس به ياد گرما        توی روز سرد و برفی
روی گوشه ای زقلبت    اون عزيز پنج حرفی
آزادی آزادی آزادي....
روی ميله های زندون    بنويس با قطره ای خون
بنويس به عشق فردا    روی ديوارای زندون
روی خوشه های گندم   بنويس با جوهر دل
روی غنچه های لاله      بنويس اگر چه مشكل
روی بال هر پرنده          بنويس به خط خوشگل
آزادی آزادی آزادي....

شاعر : نميدونم!

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٢

خبرنامه جمعه

۱.مهمترين خبر اين هفته رد دوقلوهای رئيس جمهور بود كه پيش بينی اش چندان دور از ذهن نبود.ملت هم كه جز انتظار كاری بلد نيست .ما هم جزء همين مردم هستيم، پس منتظر ميمونيم و ميبينيم كه رئيس جمهور و مجلس چه گلی به سر ما ميزنند!

۲.سخنرانی رئيس جمهور هم در ميان تشكل های مستقل جوانان ديدنی بود.اين تجمع به همت سازمان ملی جوانان(سازمانی كه همه ما از هدف تشكيل و نوع اعضاء آن با خبريم) ترتيب داده شده بود.رئيس جمهور هم مثل هميشه با آن لبخند حرص درآور سخنرانی خود را انجام ميداد و در حالی كه با يك دست گل رز و با دست ديگر گل مريم را گرفته بود افاضات دوپهلوی خود را همچون گذشته به طرف جوانان پرتاب ميكرد.در اين ميان عكس العمل تعدادی از حاضران با اعتراض و قطع سخنرانی همراه بود ، به طوری كه بعضی اوقات موجب عصبانيت او ميشدند.(جالب اين است كه آقای رئيس جمهور وقتی دانشجويان و همراهانش  را در زندان يا بيمارستان ميبيند اندكی خم به ابرو نمی آورد و اقدامی نميكند اما كمی اعتراض رودررو به خودش را بر نميتابد!)خلاصه اينكه بدجوری خاتمی جلوی مردم كم آورده.انتخابات مجلس و رئيس جمهوری به احتمال زياد غير قابل پيش بينی ترين انتخابات حكومت ما خواهد بود.من كه فقط منتظر ميمانم تا ببينم چه ميشود!

۳.اتفاق ديگر اين هفته در گذشت حسين فكری بود كه تنها پدرم را در خانواده ناراحت كرد!(پدر بنده دوست قديمی و همفكر! فكری بود).برخی صاحب نظران علت مرگ وی را كه به غلط سرطان پروستات اعلام شده سكته حاصل از مشاهده ديدار ايران و عراق ميدانند!به هر حال روحش شاد.

۴.و اما مهمترين خبرساز اينترنتی اين هفته يك كرم اينترنتی باحال بود كه روی اعصاب همه راه ميرفت اما بالاخره نورتون توانست سريع تر از همه كرم كش را در سايتش قرار دهد.پی سی سيلين و مك آفی پس از نورتون توانستند كرم كش را در سايتشان قرار دهند.ضمنا بازار رضا واقع در چهار راه وليعصر هم از فرصت استفاده و به بهانه ويروس كشی، خوب جيب ملت رو خالی كرد.اين مطلب رو هم بخونيد بد نيست:
شبه كرمي بنام لاوسان(بلاستر) به سرعت روي اينترنت پخش شده و براساس آمار موسسه CERT تاكنون 1400000 رايانه را آلوده كرده است.
نام هاي اين كرم بلاستر،ام اس بلاستر و لاوسان است كه ساختاري شبيه ويروس Code red دارد كه در سال 2000 حدود 300 هزار رايانه را در سطح جهان آلوده كرد.
ماه قبل سازمان امنيت داخلي امريكا با هشدار روي حفره كشف شده در RPC ويندوز ورود قريب الوقوع كرم را داده بود كه ناگهان اين هفته سر و كله اش پيدا شد و باعث از كارافتادن و هنگ هزاران رايانه ويندوز شد.
طبق نظر كارشناسان ويروس بلاستر آنقدر قدرت دارد كه بتواند 75 درصد از رايانه هاي جهان را آلوده سازد.
براساس آمار شركت ضدويروس سمانتيك حداقل 60 هزار رايانه آلوده شده روي سرورهاي اين شركت به ثبت رسيده اند و طبق آخرين اخبار آسيا را نيز درنورديده و شمار قربانيان به 500 هزار رايانه رسيده است.
مايكروسافت روز 16 جولاي با كشف حفره روي RPC پس دستور آن را روي سايت windowsupdate.microsoft.com گذاشت اما علي رغم هشدارهاي فراوان بسياري به سايت نرفته و سيستم خود را به روز نكردند و حادثه خزيدن شبه كرم شروع شد و كارشناسان مي گويند حتي آنهايي هم كه پي دستور را نصب كرده اند نيز دچار مشكل شده و ويروس داخل باكس آنها شده است.

اما بلاستر يا لاوسان سيستم عامل هاي ويندوز ان تي ، 2000 ، ايكس پي و ويندوز سرور 2003 را تحت تاثير قرار مي دهد و دقيقا قسمتي از ويندوز را مورد هدف قرار مي دهد كه مسووليت ترافيك اينترنت را در سيستم عامل به عهده داشته و اجاره به اشتراك گذاري فايل ها را نيز به كاربر مي دهد.
علي رغم ساختارهاي قبلي كرم ها كه حتما بايد كاربر ضميمه پيام را كليك كرده تا ويروس فعال شود ، اين كرم نيازي به باز شدن ندارد و به همين خاطر كاربران خانگي كه از كابل DSL استفاده كرده و آنلاين هستند بيشترين آسيب را مي بينند.
آلفرد هرگر ، مدير امنيت سيمانتيك مي گويد ميزان ريسك نفوذ كرم لاوسان روي ويندوز ايكس پي 80 درصد بالا رفته است و Reboot مداوم سيستم را بدون اين كه كاربر بخواهد، مي آفريند اما در ويندوز 2000 پرفورنس CPU بشدت و بدون دليل بالا مي رود و دسترسي به وب كاملا كند مي شود.
كار ديگري كه شبه كرم لاوسان مي كند حملات DOS روي سيستم است كه باعث شد تا سايت windowssupate از كار بيفتد تا هيچ كاربري نتواند پي دستور را نصب كند اما سين ساندوال يكي از سخنگويان مايكروسافت اين موضوع را رد كرد كه سايت مذكور تحت DOS قرار گرفته است.

بدبختي اينجاست كه ويروس لاوسان يا بلاستر مي تواند تا سالها قرباني بگيرد.
به عنوان مثال پس از گذشت 2 سال از ورود كرم Code red روزانه ده هزار رايانه در دنيا آلوده به اين ويروس مي شوند.
سخنگوي مايكرو سافت گفت كندي سايت شان به دليل هجوم مردم براي به روز كردن سيستم بوده و نه حملات DOS پيام انكريپت شده ويروس چنين است : بيل گيتس دست از پولسازي بيشتر بردار و مشكلات نرم افزاري خود را رفع كن ! پيام بعدي ويروس نيز خطاب به آژانس هايي است كه ظرف اين ماه به كاربران اينترنت هشدار داده بودند.
در اولين ساعت از حمله لاوسان حدود 7 هزار رايانه به يكباره ويروسي شدند.
چون ساختار آن شبيه Code red است ، شايد ابتدا به ساكن ، كند پخش شود اما ناگهان شيوع آن وحشتناك و غيرقابل كنترل شود.
گفته مي شود سازندگان ويروس ظرف يك ماهي كه از وجود حفره در ويندوز مطلع شده اند دست به كار شده تا ويروس را بطرز ماهرانه اي بسازند.
كارشناسان مي گويند تا آخر سال ميلادي جاري حمله ادامه داشته و فيكس كردن كامل آن نيز شايد تا 6 ماهه اول سال 2004 بطول بينجامد.
شركت سيمانتيك نحوه فيكس كردن شكل را در سايت خود چنين آورده است.
با دانلود و نصب برنامه زير مي توان از شر آن خلاص شد:
http://securityresponse.symantec.com/avcenter/FixBlast.exe
حفره روي rpc يا (remote procedure call) كه مسووليت پردازش ترافيك اينترنت وshare شدن فايلها را روي سيستم عامل دارد باعث مي شود تا حمله كننده دسترسي كامل به سيستم پيدا كند و از طريق سرور TFTP برنامه هايش اجرا شده و كدهايش پخش شود.
آدرس هاي اينترنتي ويروس نيز تصادفي است و خود كرم رايانه ها را براي يافتن حفره پذيري اسكن مي كند و بر سر راهش هر سيستم ضعيفي را كه پيدا كند ، قرباني مي كند.
كاربران ويندوز براي يافتن اطلاعات بيشتر مي توانند به سايت زير نيز مراجعه كنند:

http://www.microsoft.com/technet/treeview/default.asp?url=/technet/security/bulletin/MS03-026.asp 

منبع :جام جم

اين را هم بخوانيد:

حمله‌ي ويروس W32.NOLOR از روز دوشنبه (‌٢٠/٥/٨٢) به سوي ويندوز‌هاي XP تغيير جهت داد.
محمد محمدي، در گفت و گو با خبرنگار سرويس IT خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين ويروس كه پس از اتصال به شبكه‌ي اينترنت، به صورت ميل يا كرم (Worm) توسط پورت‌هاي باز ثبت نشده‌ي ويندوز وارد سيستم شده و تمام فايل‌هاي اساسي ويندوز را آلوده و پيش پيغام
save all program after ‌١٠ ses shut down your computer مشاهده مي‌شود و پس از ‌١٠ تا ‌٢٠ بار تكرار Blas سيستم را از بين برده و مي‌سوزاند.
چنانچه جلوي ويروس گرفته نشود همچنان به باز كردن ميل‌ها ادامه داده و به ويندوزهاي پايين‌تر از xp صدمه مي‌زند.

۵.طرح احداث دومين نيروگاه بوشهر هم تصويب شد.فقط همين!

۶.رنجنامه مادر تقی رحمانی را هم همينجا بخوانيد:
رنجنامه مادر تقي رحماني خطاب به ملت ايران : 
  هم ميهنان عزيز ، به شما از رنج هايم مي گويم زيرا طي 60 روزي كه از بازداشت پسرم تقي رحماني مي گذرد درب تمامي نهاد هاي قانوني را به صدا در آوردم اما نتيجه اي جز افزايش رنج هايم نگرفتم!
   روز يكشنبه 19 مرداد ماه پس از 58 روز بي خبري  پسرم  را  در وضعيتي ملاقات كردم كه اشك و سوزش جگر را نصيب من كرده است و آرامش وقرار از من به طوركلي سلب شده است او را در حالي با لباس آبي زندان ملاقات كردم كه به شدت و به شكلي باور نكردني از وزنش كاستـه شده بود و به نظر مي رسيد روزها وشب هاي سخت و دشوار بسياري را سپري كرده است و من حتي  حق  نداشتم بپرسم چرا وبه چه اتهامي ؟ ما مجاز بوديم فقط  مسائل خانوادگي را مطرح كنيم و مگر مسئله خانوادگي يك مادر كه بعد از 58 روز بافرزندش آن هم ديداري با آن وضعيت كه او دارد چيست؟چه مي خورد ؟ كجاست ؟ روزهايش را بازجويان  و……….چگونه سپري مي كنند؟در چه شرايطي است و من هيچ كدام از اين پرسشها را نمي بايد از او مي پرسيدم! 
  باز قانع بودم به همان ديدن و در كنارش بودن اما از سردردها و ساير بيماريهايش گفت از عدم دسترسي به دارو ،از حضور در انفرادي و از عدم دسترسي به دستشويي و …..تمام پيكرم را دردي شديد فرا گرفته كه هيچ دارويي تسكين بخش آن نيست و بغضهايم را هم ديگر نمي توانم فرو بخورم!
    هم وطنان – مراجع مسوول گوش هاي شنوا و ناشنوا!
  از سال 60 تا كنون چهارمين بار است فرزند من دستگير و روانه زندان مي شود و12 سال از بهترين ايام زندگي اش را در زندان سپري كرده است وبگذريم كه  من بار پس از مدت ها بي خبري بالاخره ديدارش مي كنم اما يا غياث المستغيثين كه اين مرتبه او را در فشار و سختي لايتناهي تر از هر بار ديدم براستي چرا اين همه بر او ستم و ظلم روا مي دارندآيا من فرزند بزرگ كرده ام كه به جرم نوشتن كتاب،مقاله ويا اظهار نظر و عقيده و يا چند ارتباط دوستانه و …..زير بازجويي اين وزارتخانه ـ آن دادگاه و يا آن قرارگاه……. باشد و سري سري آدم هاي بي تجربه و فاقد صلاحيت و اما جوياي نام ونشان ،او را به زير مميز بازجويي هاي شبانه روزي و انفرادي هاي طولاني مدت بكشند وبعد از اتهام براندازي تبرئه كنند اما باز 11 سال حكم بگيرد و هنوز اين حكم تجديد نظر نشده باز دستگيرش كنند و باز بازجويي و باز انفرادي وباز … روز از نو روزي از نو وبه كسي هم پاسخگو نباشند !مگر اين آشفته بازار را قانوني نيست؟
  دارند او را زجر كش مي كنند من فرياد به كجا برم از جان به درد رسيده اش چه مي خواهند اين كينه توزان و كينه ورزان كي مي خواهند دست بردارند؟از اين زجر وآه شبانه و روزانه من قلب كدامين  صاحب قدرت و سياست را لبريز از شادي و آرامش مي كنند.
 آنچنان در اين ديار بر ما سخت مي گذرانند كه به جاي آزادي زندانيانمان در آرزوي يك تلفن ،يك ملاقات باشيم و يا در آرزوي خروج از انفرادي!!!! و آن هم ملاقات هاست!
  واي بر ايشان!  بر همه شان از اصلاح طلب گرفته كه پاسخ گو نيستند و فقط از خود سلب مسووليت مي كنند تا غير اصلاح طلب كه كمر به خشونت با ما مظلومان كه مثلا هم آيين و هم وطنشان ايم بسته اند.آيا از آه مظلومانه من مادر نمي ترسيد؟!!!!

زهرا  رحماني( 23/5 /82 )

۷.امير فرشاد ابراهيمی هم ايران را ترك كرد.برای اطلاعات بيشتر... .اصلا به من چه!

۸.اين لايحه پيوستن ايران به کنوانسيون محو کليه اشکال تبعيض عليه زنان هم بسيار جالب است .در حالی كه آيت الله منتظری موافقت خود را اعلام كرده و مجلس آن را تصويب كرده ،آقای سروش كه عده ای او را شريعتی دوران ميدانند به علت پاره ای مسائل شرعی! با آن مخالف است.شورای نگهبان هم كه كاری به نظر علی و نقی و تقی و ... ندارد.پس اين لايحه نيز رد شد.باز هم تبريك به اصلاح طلبان!
لازم به ذكر است شورای نگهبان در تازه ترين جلسه خود، سه مصوبه نمايندگان مجلس ايران، شامل لايحه اصلاح قانون انتخابات مجلس، لايحه پيوستن ايران به کنوانسيون محو کليه اشکال تبعيض عليه زنان، و طرح پيوستن به کنوانسيون منع شکنجه را غير شرعی و غير قانونی خواند و رد کرد.
هر سه مصوبه از جنجالی ترين مصوبات مجلس ششم محسوب می شوند و تصويب آنها در مجلس با مخالفت گسترده محافظه کاران روبرو شده بود.

۹.اين نامه را هم بخوانيد.(علی الخصوص خوانندگان روزنامه ياس نو و طرفداران نوشته های سعيد رضوی فقيه)

۱۰.و در آخر چند خبر کوتاه :( اخبار زير از سايت امروز است و برای خواندن اخبار كامل اينجا را كليك كنيد

حقايقي در باره دو ماه بازداشت محسن سازگارا
يك فرد مطلع به سايت امروز گفت: سه شنبه شب ساعت بيست به خانواده سازگارا اجازه داده شد با وي ديدار كند. در اين ديدار كه قاضي مرتضوي نيز حضور داشت، سازگارا مستقيماً از بيمارستان بقيه‌الله به اوين آورده شد. سازگارا در مجموع پنجاه و شش روز اعتصاب غذا كرده بود، بيست و هفت روز در بيمارستان بقيه‌الله با اسم مستعار بستري بود و از ناراحتي‌هاي گوارشي، كليه و كبد رنج مي‌برد. سازگارا از مواضع خود عقب ننشسته است. اين شخص گفت: در اين ملاقات معلوم شد كه اخبار سايت‌هاي محافظه‌كار، در باره اعترافات سازگارا و ارتباط وي با ناآرامي‌هاي اخير كذب بوده است. همچنانكه معلوم شد ادعاي قاضي مرتضوي در ديدار با برخي مديران مسئول مبني بر اينكه سازگارا اعتصاب نكرده است، دروغ بود.

عبدي همچنان در انفرادي است
قاضي مرتضوي همچنان عباس عبدي را در سلول انفرادي نگهداشته‌ است. وي همچنين از صدور حكم در باره اتهام آخر عبدي (بند دال پرونده) خودداري مي‌كند. يك فرد مطلع در اين زمينه به سايت امروز گفت: مرتضوي از نامه سرگشاده عباس عبدي عصباني است و نگران آن است كه در صورت ملاقات با وكيل يا خانواده خود، برخي عبدي مطالب ديگر را عليه وي افشا كند.

توبه‌نامه
اعتماد (22/5)نوشت:  تلاش‌ گسترده‌يي‌ توسط‌ برخي‌ نيروهاي‌ اصلاح‌طلب‌ آغاز شده‌ است‌ تا از نمايندگان‌ امضا كننده‌ نامه‌ (135 نفر ) عفونويس‌ بگيرند. برداشت‌ عده‌يي‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ عمل‌ واكنشي‌ عليه‌ جبهه‌ مشاركت‌ و شكست‌ اين‌ جريان‌ است‌. آنان‌ سعي‌ دارند به‌ هر شكل‌ ممكن‌ و با هر انشايي‌ ولو اطلاع‌ نداشتن‌ از پخش‌ اين‌ نامه‌ در رسانه‌هاي‌ جمعي‌، متني‌ مبني‌ بر عفو خود از امضاي‌ نامه‌ را دريافت‌ دارند. 

تقويت يك شايعه
يك تحليلگر سياسي به سايت امروز گفت: پس از الصاق عكس هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضاييه و رئيس سابق مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق در كنار تصاوير امام و مقام رهبري در نهادهاي زير نظر قوه قضاييه، از جمله در زندان اوين، و تصويربرداري از آن و پخش در صدا و سيما، روزنامه رسالت(22/5)، روز چهارشنبه براي اولين بار از او به عنوان «حضرت آيت‌الله هاشمي شاهرودي» نام برد. وي افزود: صفت «حضرت» را محافظه‌كاران تاكنون براي مقام رهبري به كار مي‌بردند و حتي براي رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز از آن استفاده نمي‌كنند.اين تحليلگر در خاتمه تأكيد كرد: اين اقدامات به شايعه تلاش براي زمينه سازي رهبري هاشمي شاهرودي شديداً دامن زده است.

اقدام غيراخلاقي سايت بخش رسانه‌اي ستاد قتل‌هاي زنجيره‌ای
سايت‌هاي بخش رسانه‌اي ستاد قتل‌هاي زنجيره‌اي در اقدامي به دور از هرگونه موازين اخلاقي و اسلامي سعي دارد اتهامات گوناگوني را متوجه دكتر زهرا كاظمي كنند شايد از اين طريق قتل وي توجيه شود. اين سايت‌ها بعد از اينكه وي را منافق و جاسوس ناميدند، اكنون از فساد مالي و اخلاقي وي سخن مي‌گويند. مطالب فوق را يك مفسر سياسي به سايت امروز گفت و افزود: به رغم گذشت بيش از يك ماه از مرگ خانم كاظمي، هنوز ضارب يا ضاربين وي شناسايي نشده‌اند و به نظر مي‌رسد اراده‌اي در كار است كه موضوع را لاپوشاني كند و با مرور زمان آن را به فراموشي بسپارد.

سانسور مجدد سخنان رئيس جمهور در صدا و سيما
عليرغم مصوبه شوراي نظارت بر صدا و سيما مبني بر اطلاع‌رساني دقيق در پوشش اخبار رؤساي سه قوه، صدا و سيما بار ديگر سخنان رئيس جمهور را در پايان جلسه هيأت دولت سانسور كرد. اين رسانه در بخش اخبار شامگاهي خود تنها آن بخش از سخنان رئيس جمهور را كه مربوط به تحويل ندادن اعضاي القاعده به آمريكا بود، پخش كرد و سخنان رئيس جمهور در باره استعفاي دكتر معين و نيز در باره لايحه قانون انتخابات و روز خبرنگار را سانسور كرد

اعتراض وبلاگ نويسان خراساني به فيلتر كردن برخي وبلاگ‌ها
وبلاگ نويسان خراساني در اعتراض به اقدام شركت مخابرات در ايجاد محدوديت براي وبلاگ‌ها، روز ١۷ مرداد دست به اعتراض زدند.
در اين اعتراض وبلاگ نويسان خراساني با قراردادن يك عكس از صفحه‌ي اول كامپيوتر در وبلاگ خود اعتراض خود را نشان دادند. در ذيل اين عكس آمده بود: «چند وقتي است كه از سوي شركت مخابرات عده‌اي خودسرانه اقدام به ايجاد محدوديت‌هايي براي وبلاگ‌ها مي‌كنند و هيچ كس نيز در قبال اين اعمال خودسرانه پاسخگو نيست.»
اين متن مي‌افزايد: «وبلاگها به عنوان پديده‌يي جديد و ره‌آورد عصر الكترونيك شناخته مي‌شوند كه هنوز در كشور ما هيچ پايگاه و مرجعي را براي رسيدگي به مشكلات صنفي خود به وجود نياورده‌اند لذا به نظر مي‌رسد كه به جز خود آنها هيچ كس نمي‌تواند زبان رسايي براي بيان اعتراضات آنها باشد.»

 

دوستان عزيز هفته ای پر خبر را پشت سر گذاشتيم.عليرغم بسته شدن بسياری از سايت های خبری، باز هم خبر ها به ما ميرسد.اين بار کمی خبرنامه ذهن آبی طولانی شد و علت آن ذکر متن کامل برخی خبرها و پرهيز از لينک دادن بود تا افرادی که نميتوانند به برخی سايت ها وارد شوند در همينجا اخبار را بخوانند.
اضافه کنم که هنوز تغييرات وبلاگ کامل نشده و در هفته آينده به دوستان بيشتری لينک خواهم داد.


  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٢

کنکور ، وبلاگ و کمی عشق!

امروز بايد برم مسافرت و تا چهار پنج روز ديگه برميگردم.خبرنامه جمعه اين دفعه هم فكر كنم منتشر نشه، چون اولا نيستم ثانيا اين هفته تا حالاش جز كنكور هيچ اتفاق خاصی نداشت، اصلا با وجود برخی افراد مثل اين آقا ايران هميشه مكانی امن و راحت خواهد بود ،البته نه برای ما بلكه برای [...].  (در مورد اين آقا شوخی كردم فقط خواستم يه جوری بهش لينك داده باشم.هم مطالب خوبی داره و هم  بچه ی خيلی خوبيه اگه يه كم ... )

نتايج كنكور هم كه اعلام و رتبه كل همه معلوم شد!(ديشب آقای كنكور «همون آقای لپ قرمز!» گفت که اين رتبه ها که برای بعضی ها حالت نجومی داره همون رتبه با توجه به سهميه هاست و با اين حرف آب سردی بر پيکر بسياری از بچه ها ريخت)به اونايی كه رتبشون خوب شد تبريك ميگم و به بقيه كه نميتونن دانشگاه برن فقط بگم ناراحت نباشن، هيچ خبری نيست،اگه می اومديد ميفهميديد كه همچين آش دهن سوزی هم نبوده و فقط يه کم از مدرسه بزرگتره!(البته نوع سراسريش رو ميگم).

سعی دارم يه تغييراتی تو وبلاگم بدم ، تعداد لينك هام خيلی كمه .خيلی از دوستان منو تو فهرست لينكاشون قرار دادن ولی من اونارو لينك نكردم.(به اين ميگن آخر نامردی)حتما به آرشيوم سر ميزنم و بهشون لينك ميدم.خلاصه اينكه لينك مهم نيست ، همتون رو نديد! دوست دارم.

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٢

خبرنامه جمعه

اين هفته يكی از بی بخارترين هفته های سال جاری بود اما باز هم اتفاق های جالبی رخ داد.

۱.معلوم نيست اين خاتمی آخر بلژيك ميره يا نه.خبر گزاريها ميگن انگار بلژيك راش نميده اما دولت جمهوری اسلامی اعلام كرده كه سفر به تاخير افتاده و از اين حرفا.ضمنا يك خبر هم پشت اين خبر وجود داره.عده ای به سرپرستی منوچهر گنجي(يكی از فعالان اپوروسيون خارج كشور) قصد دارند كه با گرفتن وكلای خبره در بلژيك و با توجه به قانون بلژيك خاتمی را پای ميز محاكمه بكشانند! حالا اينكه اينها ميتونند يا نه، الله اعلم.

۲.آقای معين هم استعفا داد همه ميگن آفرين خودش ميگه نه به اون خاطر که شما گفتيد نيست!! ولی با اين که همه از محافظه کار بودن و طرز تفکر اين فرد با خبرند باز هم از استعفای او حمايت ميکنند.بابا خودش گفت به اون دليل نبود!

۳.اين هفته يک بزن بزن لفظی و يک بزن بزن حقيقی در مجلس اتفاق افتاد.اولی که مربوط به سخنرانی آرمين در مورد زهرا کاظمی و دادستان مرتضوی بود که پاسخ مرتضوی را در بر داشت و دومی هم بين دو نماينده (شيراز و تبريز) رخ داد  که به کتک کاری کشيده شد.خلاصه اينکه... ولش کنم و در اين مورد ننويسم بهتره!!

۴.به گزارش خبرنگار سایت "زنان ایران"، در میدان ونک چند پلیس زن در قسمتهای مختلف میدان ونک ایستاده و به زنانی که از نظر آنها بدحجابند، به شکلی مودبانه تذکر می دهند. این گزارش همچنین حاکی از آن است که این زنان در صورت رعایت نکردن تذکر پلیس، با هیچ عکس العملی رو به رو نخواهند شد.واقعا ايول!

۵.اين هفته بگير بگير هم کم نبود.تعدادی از دانشجويان دستگير يا تعليقی خوردند.(۹ دانشجوی ايلام به بيست و يک سال و نيم زندان محکوم شدند و در دانشگاه های ديگر از جمله سمنان عده ای تعليقی خوردند)
اسامي دستگيرشدگان و حكم بدوي آنها به شرح زير است:
۱- كامران مولايي، عضو كانون نشريات، سه سال زندان
۲- رضا وفايي يگانه، عضو كانون نشريات، سه سال زندان
۳- سيد احمد حسيني، عضو كانون نشريات، سه سال زندان
۴- احسان جمشيدي، عضو كانون نشريات، سه سال زندان
۵- قدرت شكري‌تبار، عضو كانون نشريات، سه سال زندان
۶- محمد سياهپوش، مدير مسوول هفته نامه‌ي طنز نيشخند، سه سال زندان
۷- رضا بهنام پور، عضو سابق شوراي مركزي انجمن اسلامي، يك‌سال و نيم زندان
۸- سيد سعيد اواني، دبير انجمن اسلامي دانشگاه ايلام، يك‌سال زندان
۹- حميد بيگ‌پور، يك‌سال زندان
خلاصه اينکه بجنبيد که فقط تو زندان ها جای شما خاليه!همينجوری معروف ها رو بشمريد بعد با تعداد استاد های دانشگاهتون مقايسه کني.(البته سطح سواد هم در نظر بگيريد!)

۶.پدر اين پسر کشته شده در کانادا هم خوب حال دولت ما رو گرفت.دولت ميگه چرا مردم ايران رو ميکشيد.پدر هم جواب داده که ما تبعه کانادا هستيم و به دولت ايران هم مربوط نيست.(البته تو اين بيست سال اولين باره که دولت ياد تبعه های ايرانی در کشور های ديگر افتاده و درست همزمان با قتل زهرا کاظمی و همينطور درست در کشور کانادا قتل جوان ايرانی اتفاق افتاد!!) 

۷.شيرين عبادی هم حرف های خوبی زده. او معتقد است كه نپيوستن به كنوانسيون رفع تبعيض از زنان، بنام اسلام، بهانه است.حتما ادامه سخنان ايشان را در اينجا بخوانيد...

۸.خبر ديگر اينكه قرار است از ماه ديگر(ميلادي) كانالی به نام ITC افتتاح گردد.اين كانال ماهواره ای مختص IT و آموزش كامپيوتر بوده و به زبان فارسی ميباشد.بنيانگذار اين شبكه خسرو مترجمی است.

در آخر از همه عذر ميخوام که خبرها رو کامل و با همه منابع ننوشتم.خيلی از سايت ها رو بستن.همينا رو هم به زور فهميدم يا پيدا کردم.

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٢

اعتراض به سانسور


يكى ديگر از خبرهايى كه در رابطه با ايران از منظر موضوعات حقوق بشر مطرح است تداوم و تشديد اعمال كنترل بر اينترنت است تا به دنبال بستن تعداد كثيرى از روزنامه‌ها مردم براى اطلاع‌يابى و بيان نظر به اين رسانه روى نياورند. در اين مورد اعتراضهاى مختلفى صورت گرفته است كه به نمونه‌اى از آنها اشاره مى‌كنيم: گروه كثيرى از ايرانيان نامه‌اى را خطاب به كوفى عنان دبير كل سازمان ملل متحد امضا كرده‌اند كه در آن چنين مى‌خوانيم:

”ماده ۱۹اعلاميه جهانى حقوق بشراعلام مى دارد: “هر فردى حق آزادى عقيده و بيان دارد و اين حق مستلزم آن است که کسى از داشتن عقايد خود بيم و نگرانى نداشته باشد و در کسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افکار به تمام وسايل ممکن بيان و بدون ملاحظات مرزى آزاد باشد.””

“دولت ايران که يکى از امضاکنندگان اعلاميه جهانى حقوق بشر مى باشد، اخيرا اقدام به فيلترگذارى روى سايت هاى اينترنتى نموده و رسما فيلترگذارى اينترنت و سانسور اطلاعات الکترونيکى را به عنوان يک سياست عملى اعلان کرده و به اجرا گذاشته است، و به اين ترتيب حق مردم ايران را در زمينه آزادى انتشار و دريافت اطلاعات نقض نموده است.

ما امضا کنندگان اين درخواست نامه از شما مى خواهيم که اقدام رسمى دولت ايران را در جهت فيتلر گذارى روى سايت هاى اينترنتى محکوم نموده و براى تامين آزادى تبادل اطلاعات از طريق اينترنت در ايران تلاش کنيد.”

كيواندخت قهارى (صدای آلمان)

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٢

ملت بميرن کی به کيه!!!

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٢

اين مطلب ربطی به هيچکس نداره ، همينجوری خود نويسه!!

سلام.به خدا اين تيتر قبلی! مطلب داشت.نميدونم چی شد که غيب شد!! ولی مضمونش اين بود که تولدم مبارک و از اين حرفا.
ضمنا نوشته بودم که کامپيوترم پکيده.فعلا اگه کمتر نوشتم منو به بزرگيه خودتون ببخشيد.خيلی دوست داشتم يه زندگينامه کوچيک از خودم تو وبلاگ مينوشتم.(انگار مثلا کی هستم که زندگينامه هم داشته باشم)شايد با اينکار بفهميد که اين خزعبلات وبلاگم کار چه ذهن مزخرفيه!!(اينو نوشتم که فکر نکنيد زيادی خودم رو تحويل ميگيرم) هنوز نميدونم نوشتن زندگينامه يا مسائل شخصی تو يک وبلاگ کار خوبيه يا نه ولی کلا من نمیپسندم.مخصوصا اينکه تو بخش روزنامه نگاری باشی و به جای اوضاع جاری از خودت و خاطراتت بگی.
با اينکه چند روز از روز تولدم ميگذره و چون به جز اهل بيت! تنها يک نفر يادش بود اين روز بد يمن کی هست، اينو به فال نيک ميگيرم و همين الان خودم رو تشويق ميکنم.

برای اينکه دست خالی هم نرفته باشيد.يه وب سايت تکراری معرفی ميکنم که به زعم خودشون خيلی با مزه هستند(از حق نگذريم بعضی مطالبشون جالبه).خواستيد سر بزنيد اينجا رو بکليکيد!

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٢

تولدم مبارک بود!!

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٢

خبرنامه جمعه

۱.روزنامه ياس نو کار جالبی انجام داد.به دنبال جلوگيری از چاپ متن سخنرانی محسن آرمين در روزنامه ها ،قاضی مرتضوی از فرصت استفاده و جوابيه ای برای آنچه منتشر نشد! به روزنامه ها فرستاد و آنها را مجبور کرد تا با فونت درشت و در صفحات آغازين جوابيه را دوباره چاپ کنند.عکس العمل ياس نو در اين ميان جالب بود.گرچه بايد منتظر احضاريه و تعطيلی باشد،همان بلايی که سر ماهنامه مورد علاقه ام يعنی "گزارش" آمد.بنا به گفته اينجا علاوه بر مدير مسئول اين نشريه دو نفر ديگر هم از اعضاء هيئت تحريريه بازداشت شدند.نميدونم چرا اين "چلچراغ" تعطيل نميشه، گرچه با اين نزول کيفيتی که تو اين چند ماهه کرده اصلا لياقت تعطيل شدن رو نداره!!

۲.حسين درخشان هم بدجوری قاطی کرده از اون موقع که بعضی ISP ها وب سايتش رو بستن نوشته هاش يه جورايی عوض شده.شکواييه آخرش هم جالبه.فکر کنم نشه وارد سايتش شد ،برای همين متن کل نامه اش رو اينجا ميارم.

وزارت پست و تلگراف و تلفن، آقای دکتر معمتدی،
بيش از دو هفته از روزی که وب‌‌سايت شخصی --يا دقيق‌تر- وب‌لاگ من با عنوان «
سردبير: خودم» در اغلب سرويس دهنده‌های ايرانی مسدود شد، می‌گذرد.
بنابر اطلاعات رسيده، اين کار به دستور مستقيم شرکت مخابرات صورت گرفته است و بر اساس آن، از روز ۱۸ تيرماه ۱۳۸۲، دسترسی کاربران ايرانی به تمام وب‌سايت‌ها و ايميل‌های مربوط به دومين
hoder.com، از جمله وب‌لاگ «سردبير: خودم» ناممکن شده است. اين مشکل گريبان‌گير وب‌سايت «صبحانه» که در واقع يک وب‌لاگ گروهی به زبان فارسی است نيز شده است، چون اين وب‌سايت هم درواقع روی همان خدمت‌دهنده‌ی مربوط به دومين hoder.com قرار دارد.
مسدود شدن اين وب‌سايت، نه تنها دسترسی بيش از سه هزار خواننده‌ را که از ايران بطور روزانه به «سردبير:‌ خودم» مراجعه می‌کردند از بين برده، بلکه موجب قطع مطلق ارتباط خوانندگان داخل ايران با من از طريق ايميل شده است.
محتوای اين وب‌سايت شخصی يا به‌اصطلاح دقيق‌تر، وب‌لاگ، چيزی بيش از يادداشت‌های شخصی روزانه‌ی من درباره‌ی مسايل ايران، فرهنگ عامه و هنر، و تکنولوژی نبوده است، جای شگفتی است که دولت جمهوری اسلامی ايران جلوی دسترسی شهروندانش را به يک وب‌سايت شخصی و مستقل می‌گيرد.
اين محدوديت نه تنها برخلاف اصول آشکار آزادی بيان و عقيده است، بلکه با تصميم دولت بر مسدود کردن وب‌سايت‌های که محتوای غيراخلاقی دارند نيز در تناقش است.
بنابراين از شما درخواست می‌کنم به شرکت‌های سرويس دهنده دستور دهید تا به مسدود کردن اين وب‌سايت شخصی پايان دهند.
با تشکر،
حسين درخشان

۳.بچه بازی ايران هم تو اين ماجرای زهرا کاظمی جالبه .حتما اينجا رو بخونيد.ايران سر يک موضوع قديمی کانادا را متهم به جنايت کرد!!.مطلب سايت بازتاب (سايت خبری مجمع تشخيص مصلحت نظام) نيز در اين مورد خواندنی است.ضمنا اگه تا حالا مطلب طنز سيد ابراهيم نبوی را در مورد وظايف قاضی مرتضوی نخوانديد اينجا بخوانيد.در ضمن بالاخره يکی از اين قاضی مرتضی شکايت کرد.

۴.تو اين شرايط يک دفعه آقای يونسی يادش افتاده که تعداد زيادی!! از اعضای القاعده ايران هستند و دستگير شده اند.

۵.و اما پسران صدام هم کشته شدند.اين خبر تائيد شده که امروز هم توسط عکس هايی از اجساد آنها قطعی شد ،موجب شادی عراقيها و حتی ايرانيها گرديد.دفعه آينده در اين مورد و عکس العمل های قابل پيش بينی برخی شکاکان که صدام را در کاخ سفيد ميبينند!! بيشتر خواهم نوشت.

۶.اما باز هم بشنويد(از سيما!) و بخوانيد سخنان گهربار رئيس جمهور محبوبمان را که واقعا قدرت زيادی در غيب گويی دارند.وی بالاخره تحت فشار زياد طرفدارانش لب به سخن گشود و گفت : مردم حق دارند اعتراض کنند!!

۷.اگر تا حالا نامه دفتر تحکيم وحدت به سازمان ملل را نخوانديد ،به اينجا سر بزنيد.

 

۸.از اين به بعد (اگر يادم بماند) سعی ميکنم جمعه ها چکيده ای از اخبار هفته را در وبلاگم قرار دهم.با اينکه ميدانم اکثر شما اخبار را شنيده ايد اما شايد برای من اين گزيده اخبار بعد ها بکار آيد.

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ امرداد ،۱۳۸٢

فعلا بميريم شايد بعدا فرجی شد!!

انگار بازهم چند تا ISP خدا نشناس، اين "پرشين بلاگ" رو بستن."بلاگ اسپات" هم که خدا بيامرزتش."بلاگ اسکای" هم که درشرف مرگه!!
خدا کنه هر چه زودتر وضعيت ما معلوم بشه.نميدونم چی بگم.فقط اينکه خيلی نامرديد.

به اينجا يه سری بزنيد شايد کمکی کرد که بتونيد اين وبلاگ ها رو ببينيد.اگه هم نشد حداقل بتونيد خبرها رو بخونيد...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٢

تحليل جامعه شناختی!!

داشتم فکر ميکردم که جوونهای امروزی رو به چند دسته ميشه تقسيم کرد، نا خودآگاه اين دسته بندی تو ذهنم اومد:  
به طور کلی دو گروه جوان داريم ،اول اونهايی که هم چلوکباب وهم پيتزا دوست دارند و دوم گروهی که نه چلوکباب دوست دارند و  نه پيتزا.
تکلیف دسته دوم که مشخصه! ميمونه دسته اول که خودشون دو گروهند.عدهای چلوکباب رو به پيتزا ترجيح ميدن و عده ای هم پيتزا رو به چلو کباب.

اما خود اين تقسيم بندی هم احتياج به يک بررسی جامعه شناختی داره چون عده ای هستند که اون چيزی رو دوست دارند که درست برخلاف ميلشونه.مثلا تو خونه و تنهايی نوار منصور و سياوش گوش ميدن (تو رو خدا به کسی بر نخوره  ، منم هر دوتا رو گوش ميدم!) ولی وقتی ازشون میپرسی "خواننده يا گروه مورد علاقه ات چيه؟" با قدرت و جسارت تمام اسم پينک فلويد و فيل کالينز رو ميارن.يا مثلا از کتاب های نيچه و دکتر شريعتی و  هدايت(منظورم صادقشونه!) حرف ميزنن ولی تو خلوتشون کتابهای رمان رحيمی و يا مجموعه عجيب تر از علم!! رو ميخونند(البته بعضيهاشون اصلا کتاب نميخونن).يه عده هم هستند که کتاب ميخونند ولی اصلا رو نميکنند،بيخودی نگرديد اين افراد يا هنوز زاده نشدند و يا اينکه نسلشون از رو زمين(همون ايران!) برداشته شده.
خلاصه اينکه خيلی از ماها خودمون نيستيم.(بيشتر از اين نميتونم توضيح بدم)

حالا شما بگيد جزء کدوم دسته هستيد؟(از نظر چلوکباب و پیتزا بفرماييد!!)

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٢

تناقض


به اين موضوع دقت کردين که مثلا انگليس و آمريکا شايد روی هم ۵ يا ۱۰ تا فحش رکيک دارند ،شايد کشورهای ديگه هم همينطور باشند.حالا فحش های ايرانی را بشماريد چند تا ميشن؟  بعد به اين هم دقت کنيد فحش های خارجی وقتی به کار ميرن که کار به جاهای باريک! کشيده شده باشه ولی تو ايران چی ؟ هر کی تو حرف زدن کم مياره يا کسی رو ميخواد بيشتر و بهتر به طرف بشناسونه دو تا فحش آبدار ميذاره جای صفتش...
واقعا جالبه که همين ملت که ادعای فرهنگشون گوش فلک رو کر کرده از اونوری ها ايراد ميگيرن که چرا بی پروا توی شعر ها و موزيک هاشون فحش ميدن!!؟(همون دو سه کلمه رو ميگم)

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٢

موضوعی قديمی ولی هميشه تازه

 (اين نوشته بسيار بلندتر و کامل تر بود ولی به خاطر اينکه کسی حال خوندن متن بلند رو نداره (از جمله خودم) واقعا کوتاه و سانسور شده ، مخصوصا قسمت دومش. اگه باز هم طولانيه شما به بزرگيه خودتون ببخشيد)

چند وقتی است که موضوعی ذهنم را کاملا به خود مشغول کرده.ماه ها قبل مطلبی نوشته بودم و کسی برای آن پاسخی در کامنت ها درج کرد و توضيح کاملی هم توسط ايميل برايم ارسال کرد.این توضيح همراه  با مضمون زير بود: "ما در رفتار اجتماعی خود یک اشتباه بزرگ داریم وآن قهرمان پروری است.مثلا موقعی که باطبی را دستگیر کردند اگر ما آنقدر جنجال به پا نمیکردیم و آن موضوع کوچک را آنقدر بزرگ نمیکردیم دیگر اعدام و یا حبس را برای وی مقرر نمیکردند و شايد او را آزاد ميکردند"!

جای بسی تاسف است که هنوز افراد با چنین تفکری وجود دارند.افرادی که با نادیده گرفتن شرایط اجتماعی و همینطور با روشنفکر و مطلع خواندن خود(به عين يا غير عين) و ادعای خواندن چند کتاب و بلغور کردن نام آنها همه را احمق و خود را دانای کل می پندارند و سخن خود را وحی منزل دانسته و قدمی عقب تر نمیگذارند.نمیدانم چقدر خودمان را شناخته ایم، اما حداقل چیزی که میفهمیم این است که چه چیز هایی را نمیدانیم.فکر کردن به همین نکته شاید در ما  تحولی ایجاد کند تا حداقل خودمان را گول نزنیم.منظور فهم و تفکريست که به بيشتر ديدن و بيشتر خواندن منتهی شود، آن هم نه برای ديگران بلکه برای خود.
از موضوع دور نشویم. در سخن این دوست ناشناس دو مبحث جداگانه میتوان یافت که با یک اشتباه بزرگ به هم آمیخته شده است.قهرمان پروری در هر زمان و مکانی یک عمل مذموم به شمار می آید حال قهرمان ما پیامبر باشد یا کاوه آهنگر! یا شخض مورد نظر، پر ظرفیت باشد یا کم ظرفیت، فعل زشت است.تنها دقت به نتایج این عمل ما را به این نکته رهنمون میکند که پرورش یک قهرمان، پذیرفتن اعمال او و در ابعاد بالاتر بندگی و زدایش عقل را به همراه می آورد.(این موضوع تنها در ایران نبوده و نیست، ولی نوع افراطی تر آن را در همین کشور خودمان و در دوره های مختلف میتوان یافت).این عمل با اینکه توسط روشنفکران نیز سرزنش شده و ميشود اما پیروان خود آنها ناخودآگاه و یا حتی خود آگاه این عمل را تکرار میکنند و در عین حال دم از اندیشه و دگراندیشی میزنند.

اما موضوع دوم احمد باطبیست که با نامردی تمام توسط چنین افراد کوته بینی و به زعم آنها وارد قهرمان بازی شده است.توضیح زیاد لازم نیست تنها به این سوال من پاسخ دهید:
اگر موضوع بزرگ نمیشد اگر فریاد سر نمیدادیم نامه نگاری نمیکردیم و از مجامع بین المللی کمک نمیگرفتیم چه سرنوشتی در انتظارش بود؟در انتظار دانشجویی که اصلا شناخته شده نبود.در ضمن نظر شما را به اتفاق اخیر جلب میکنم مرگ زهرا کاظمی عکاس شناخته شده و مقیم یک کشور خارجی.باز هم برداشت آزاد از خودتان...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٢

زياد هست ولی بخونيد بد نيست!!

نميخواستم اينجوری بشه ولی شد.مطلب اين دفعه از داستان و فرهنگ شروع  و به سياست و دکتر شريعتی! ختم ميشه.شما به بزرگی خودتون ببخشيد.

داستان

  • هفته قبل بود که برای رسيدگی به وضع نمراتم مجبور شدم با عجله به سمت بابل حرکت کنم.چون موضوع خيلی سريع اتفاق افتاد و ترمينال شرق هم نزديک خونمونه با سرعت خودم رو به اونجا رسوندم و سوار يکی از ماشين های تعاونی شدم.واقعا وضعيت اين ترمينال وحشتناکه.افرادی که سوار ماشين ها هم ميشدند ، سر و وضع درست و حسابی نداشتند.تعداد خانم ها بسيار کم بود و همون کمهاشون! هم شلخته و ناتميز بودند.ميتونم بگم که تميز ترين مسافرای اونجا سرباز ها بودند...
  • به هر حال من که کاری به اونها نداشتم.فقط ميخواستم هر چه سريع تر به دانشکده برسم.اتوبوس شروع به حرکت کرد.اتفاقا مثلا ويژه بود و تلويزيون و نوشابه! هم داشت.بعد از مدت کوتاهی فيلم شام آخر رو گذاشتند.با اينکه يک بار ديده بودم ولی حس کردم ارزش دوباره ديدن رو داره...
  • فيلم شروع شد.همه با ولع تمام به صفحه تلويزيون چشم دوخته بودند.اما پس از گذشت نيم ساعت قيافه مردم ديدنی بود.يکی مشغول صحبت کردن با با بغل دستيش بود،يکی خواب و يکی تخمه ميشکوند و پوستش رو رو زمين ميريخت( اين اتوبوس تنها به درد اين کار ميخورد).خلاصه اينکه تنها بيننده فيلم من بودم و شايد چند نفری ديگه.حتی اون تيکه ی سنگسارش هم واسه کسی ديدنی نبود...
  • پس از پايان فيلم شاگرد راننده که تازه متوجه بی علاقگی مسافران به ديدن فيلم شده بود.تصميم گرفت فيلم دوم رو هم بذاره.من هم که از خدام بود ."شايد از قبلی بهتر باشه"...
  • فيلم جديد با اين تيتر شروع شد"جشن ولادت پيامبر اسلام بر همه مبارک باد" تا آخرش رو خوندم.خودتون بهتر ميدونيد که اين جور جشن ها چه مدلی هستند...
  • پس از يک حالت تهوع جزئی با ديدن مجری برنامه (شجاعی مهر) اين حالت تهوع رو به کلی شدن گذاشت! برنامه از خوانندگان بزرگی چون حميد غلامعلی و محمد رضا عيوضی و يک فرد هنرمند! در رشته هنری تقليد صدا! تشکيل ميشد.(خدا رو شکر که از حاج ناصر و حاج منصور و... دعوت نشده بود).جمعيت زيادی هم برای تماشای اين برنامه در جشن حضور داشتند...
  • اما تصوير مسافران و عکس العمل های آنان چطور بود؟فرد خوابيده بيدار شد.اون يارو که در حال تخمه شکستن بود، چشمش رو به تلويزيون دوخت.سکوت کل اتوبوس رو فرا گرفت.با تشويق تماشاگران داخل تلويزيون ،مسافران به وجد می آمدند و با هر دلقک بازی آقای هنرمند! تعداد زيادی از مسافران از خنده ريسه ميرفتند و فرياد ميزدند.مخصوصا جلوس کنندگان ته اتوبوس که واقعا ديدنی بودند...
  • نکته جالب اينجاست که فرد هنرمند در رشته هنری تقليد صدا ! وقتی کم می آورد از تمام اعضای بدن خود برای به خنده در آوردن مردم استفاده ميکرد.بيچاره مردم داخل اتوبوس را نميشناخت و نمی دانست آنها قبل از حرف زدنش شروع به خنده ميکنند...
  • اتوبوس بين راه خراب شد و و همه مجبور شدند تا از اتوبوس پياده شوند.کمی منتظر مانديم تا اتوبوس درست شود ولی انگار نه انگار.
  • دعوا بين مسافران شروع شد(هم عجيب بود و هم انتظارش را ميکشيدم) يکی به دختره گير داد که چرا بلند ميخندی دختره هم يه جواب توپ بهش داد.يکی به پليس راه گير داد که " چرا مارو باخودت نميبری تا به شهرمون برسونی ! ماشينت که خاليه!!" .دونفر هم دورتر دست به يقه شده بودند و يکی هم دور و بر ماشين میپلکيد و هی زيرش رو نگاه ميکرد.نميدونم شايد دنبال بمب ميگشت.خلاصه اينکه جو موجود خيلی تايتانيک بود و فقط جک و رز رو کم داشت...

دفعه قبل قرار گذاشتم که در مورد مشکل فرهنگ جامعه بنويسم.اما نميدونم چرا ناخود آگاه ياد اتفاق بالا افتادم.شايد از بی ربطيش .شايد هم... . دوست ندارم توضيح بدم ولی هرچی دوست داريد برداشت کنيد.

 

فرهنگ حلقه متصل به سياست

فرهنگ ، آنچه که دوست داشتم من و ما داشتيم اما فقط آن را در کتاب ها می يابم و بس.
می خواهم کمی راحت تر حرف بزنم.دوستان به خودمان نگاه کنيم که ۲۵ سال قبل چه کرديم و با چه انديشه ای قدم برداشتيم.يادتان هست(من که بدنيا نيامده بودم ولی خوانده ام و شنيده ام) فرياد آزادی سر ميداديم و از فساد و فحشاء به تنگ آمده بوديم.يادتان هست که دست خاندان پهلوی را آنچنان بلند ديديم که در تمام امور مداخله ميکرد.ياد آه و نفرين هايمان بيفتيم.ياد آرزو ها... .ياد آنچه که ميخواستيم.ياد کتاب های نخوانده و تاريخ نديده.ياد عبرت های نگرفته و خواب های نگفته.نميدانم ،از بس اين تاريخ تکرار شده خودم هم به تنگ آمده ام.شنيده ايد که بچه اگر يک بار دستش به بخاری بخورد بار دوم اصلا به آن نزديک نميشود(البته بخاری روشن!) اما وای به ملت ما که از بچه هم بچه تر است.تا اينجای مطلبم دو پهلوست بهتر از اين هم نميتوانم آرای خودم را بگويم.شما همان طرف مثبتش را بگيريد.منظور من همان است.
به درون جامعه نگاه کنيد.حکومت عوض شده اما روابط چه شد؟ فرهنگ چه شد؟ جلو رفتيم يا عقب؟تعداد فحش ها در جامعه ما زياد شد و يا کم ؟ بت ساختن از افراد چطور شد؟ ظاهر سازی و روشنفکر نمايی کم شد يا زياد؟ دروغ ،رشوه ،خيانت ،دزدی، فساد و فحشاء چطور؟ نميدانم اين مشکلات را فرهنگی بدانم و يا حکومتی.شايد سياست يک حکومت در افزايش و کاهش آن موثر باشد اما حتما خميره ی آن در بطن ملت وجود داشته که  اينگونه لجام گسيخته تا اين حد پرورش يافته.
کمی بيشتر بينديشم. ۱۸ تير چه شد؟ چرا آن اتفاق افتاد ؟ مشکل سياسی بود ؟ اگر سياسی بود ريشه اش چه بود؟ در ادامه ۱۸ تير چه شد؟ چه کسی از آن سود برد و در طول اين چهار سال چه کسانی بيشتر از آن لطمه ديدند؟ سياسيون يا اهل علم و فرهنگ ؟اصلا در قتل های زنجيره ای چه کسانی کشته شدند؟سياسيون يا اهل قلم؟
به حرکت های مردم در اين چند ماه دقت کنيم.واقعا ما چه ميخواستيم؟(می دانم که همه ميدانيم چه نميخواهيم!).خسته شديد؟ سوال جواب های پشت سر هم خستگی آور است چون موضوع فرهنگی  است.تکرار تاريخ...
نکته : نظر شما را به اين موضوع جالب جلب ميکنم.دانشجويان در اکثر و يا همه تحصن ها و تظاهراتشان با خود پلاکارد و نوشته همراه می آورند اما به حرکت های مردمی داخل ايران و در اين چند هفته اخير دقت کنيد آيا سلاح مردم جز فحش چيزی بود.سنگ پراکنی و مقابله وقتی موثر است که پلاکارد آزادی شکسته شود.نه اينکه خودمان آنرا بشکنيم...(ميدانم که الان ميگوييد شروع کننده گروه فشار بود و از اين حرف ها ،ولی واقعيت را کمی عميق تر ببينيم.گروه فشار را چه کسی و با چه تفکری بزرگ کرد.حقيقت اين است که اين ويژگ سوء استفاده شوندگی تاريخی را همينطور با خود به يادگار نگهداشته ايم.حال اين زمان نوبت آنها بود.شايد فردا نوبت ما باشد)

نکته بی ربط ۱: حال به تفکر گروهی ديگر توجه کنيد که همچنان دين را با سياست عجين دانسته و تنها روش(همان قانون) حکومت کنونی را نادرست ميدانند و در اصل اين تفکر را شدنی می انگارند.کاش همين ها حداقل دو جلد کتاب محسن کديور در مورد خکومت ولايی و شيعی را ميخواندند.شايد کمی بيشتر می انديشيدند.(حالا باز هم بگوييد مشکل ما سياسی است!!)

نکته بی ربط ۲: کمی به مرده پرستی ايرانيان بينديشيم.حتی کسانی هم که ادعای روشنفکری ميکنند هم از اين قاعده مستثنی نيستند. ۲۹ خرداد سالمرگ دکتر شريعتی پرچم دار اسلام اجتماعی را همراه با همايش و سخنرانی و ... آنچنان برگزار ميکنيم که گويا ۲۹ ارديبهشت سالروز تولد دکتر مصدق را از ياد برده ايم.شايد بايد علت اين امر را از دانشجويان خط شريعتی! پرسيد.

نکته بی ربط ۳: به کشورهای دنيا نگاه کنيد .مردم آنها چگونه ابراز عقيده ميکنند و ما چطور.ما برای بيان حرف خود حداقل بايد يک يا چند عکس و پوستر در دست يا ديوار خانه و يا اداره مان باشد تا وفاداريمان را به آن ثابت کنيم.(کمی فکر کنيم در اين ۳۰ سال چند نفر عکسشان  اين طرف و آنطرف چسبيده بود. شاه مخلوع،خواهر شاه،رهبران انقلاب اسلامی،رفسنجانی،خاتمی،شريعتی،مصدق،بازرگان،باطبی و تازگيها هم آقاجری.جالب است نه ؟)
راستی از اروپا و آمريکا چند نفر سراغ داريد که عکسشان پوستر شده است؟(البته به جز مايکل جکسون!!)

نکته بی ربط ۴: آقايان وخانوم های روشنفکری که سنگ شريعتی را به سينه ميزنند .آيا نظريه "امت و امامت" دکتر را خوانده ايد؟با نظريه ولايت فقيه مو نميزنه.بخونيد بد نيست.(اين شريعتی هم انگار دست از سر ما بر نميداره!!)

نکته بی ربط ۵: در ماهنامه جامعه يک سوال و جواب در مورد دکتر شريعتی بود که کمی از آن را در زير آورده ام

غفوری(سوال) : شريعتی ويژگی خاصی داشت که کمتر به آن توجه ميشود.ايشان ميگفت اگر امروز من يک حرفی بر خلاف ديروز ميزنم،طبيعی است،من امروز اصلا آدم ديروزی نيستم.با اين وجود اگر شريعتی در حال حاضر زنده بود، آيا باز هم آثار خودش را چاپ ميکرد؟يعنی همان کاری که پيروان شريعتی انجام ميدهند.يا حرف تازه ای ميزد که چه بسا با حرف های گذشته اش تناقض داشت.در دوره کوتاهی هم که وارد عرصه اجتماعی شد ،بعضی از حرف هايش را عوض کرد و گفت من اشتباه می کردم و حالا به فهم جديدی رسيده ام.اما حالا بعد از شريعتی حدود ۲۵ سال ميگذرد،پيروان شريعتی هنوز در فضای ۳۰ سال پيش شريعتی زندگی ميکنند و هنوز آثار ۳۰ سال پيش او را تکرار ميکنند،‌با همان الفاظ و ادبيات و اين با مرام و شخصيت شريعتی هم خوانی ندارد.
قاسمی(جواب) : بله درست است.شريعتی معتقد به اين اصل هراکليت بود که گفته بود در يک رودخانه بيش از يک بار نميشود شنا کرد، چون بار دوم نه رودخانه ،رودخانه قبلی است و نه فرد انسان ، انسان قبلی.اما اينکه پيروان شريعتی گامی به جلو برنداشته اند، ميتواند دلايل عديده ای داشته باشد.عده ای هنوز زير چتر ايدئولوژيک شريعتی قرار دارند و از وفاداران اين نوع تفکر هستند و جای هيچ گونه نقد و بررسی را بر آن جايز نميدانند.عده ای پوست اندازی کرده اند که با رويکرد نقادانه همراه بوده است.يک عده هم اساسا قطع تعلق کرده اند، يعنی نسبت را بريده اند و وارد پارادايم ديگری شده اند.

 

با عرض پوزش از روده درازی.خوب بخونيد بعد نظر بدين...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٢

 

سلام

چند وقتی به اين وبلاگ سر نزدم.چند تا دليل دارم:

۱.سرعت اتصال اين کارتم خيلی کنده و پرشين بلاگ اصلا بالا نمياد.

۲.پيگير نمره امتحانات بودم و حال فکر کردن در مورد مطالبم رو نداشتم.

۳.کامپيوترم رو آپگريد کردم.

ضمنا يه کم هم تنبلی کردم.

....................................

۱۸ تير آمد و تمام شد و آنچه ماند سردرگمی بر آنچه نيتمان بود و آنچه شد.دفعه ديگر يک مقاله با موضوع " اشتباه ماچيست" در اين وبلاگ مينويسم و بی اثر بودن اين فعاليت ها را از ديدگاه خودم تحليل ميکنم.

تنها به ذکر اين نکته بسنده ميکنم که ايراد جامعه ما نه در سياست است و نه در اقتصاد.عامل بد بختی ما در تمام دوران ها تنها فرهنگ بوده و بس.ادامه اين بحث را در روزی ديگر پيگيری خواهم کرد...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ،۱۳۸٢

فقط خبر

چند خبر مهم :

۱.ماشاءالله شمس‌الواعظين در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران در خصوص سخنان ديروز آيت الله مصباح يزدي در نماز جمعه‌ي تهران اظهار داشت: بهترين و بزرگ‌ترين خدمتي كه ايشان مي‌توانند به اسلام، مسلمين، نظام جمهوري اسلامي، حوزه‌هاي علميه و فقه اثني عشري كنند، گزينش سياست سكوت است.
به اعتقاد وي، تاريخ سكوت مصباح يزدي را به حساب خدمت ايشان به اسلام خواهد گذاشت.

۲.امام جمعه اروميه گفت: يكصد و بيست و هفت نماينده مجلس كه با نوشتن نامه رهبري را زير سؤال بردند آمريكايي هستند، آنها را از مجلس بيرون كنيد. اين نمايندگان موافق انقلاب نيستند. آنها موافق آمريكا هستند، بايد حقوق آنها را قطع كنيد، آنها كافر هستند. وي خطاب به نمايندگان مورد نظر اضافه كرد: دين شما آمريكا است برويد آمريكا، اي مرگ بر آمريكا و مرگ بر شما. آن پولي را كه از بيت‌المال مي‌گيري و مي‌خوري بر تو حرام است، نجس‌العين است. اينها ضمن آنكه ماهي يك‌ونيم ميليون تومان پول اين ملت را مي‌خورند، رشوه هم مي‌گيرند ولي براي خرج كردن اين پولها جايي پيدا نمي‌كنند كه عياشي، كيافي و ولخرجي كنند. متأسفانه بگويم كه اين نمايندگان جلسه‌اي هم با دانشجويان كذايي داشته‌اند. وي در بخش ديگري از خطبه‌هاي نماز خطاب به شوراي تأمين استان، قوه قضاييه و نيروي انتظامي گفت: هرچه سريع‌تر بساط اين بچه «قرتي»ها و «سوسول»ها را از سطح شهرها جمع كنيد. من از فرمانده نيروي انتظامي مي‌خواهم با اخذ حكم از قوه قضاييه زناني كه مانتوي بالاي زانو مي‌پوشند و مرداني كه خود را به شكل زنها در مي‌آورند جلب كرده تا بيش از اين آبروي ما از بين نرود. اگر اين افراد تغيير جنسيت داده‌اند و خود را به شكل زنها درآورده‌اند بايد روسري و پوشش مناسب داشته باشند و اگر خنثي هم هستند باز هم بايد روسري داشته باشند.

۳.جوابيه سيد ابراهيم نبوی به کيهان

۴.کاريکاتور و توضيح جالب در مورد آن.(مربوط به ۱۸ تير)



۵.اينم يه مقاله در مورد ۱۸ تير. بخونيد جالبه!   
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٢