نميدونم چی شد که موقع طراحی اين لوگو ناخود آگاه شعر زير تو ذهنم نقش بست. ميدونم ربطی به عيد نداره و شايد هم کمی بی مناسبت باشه ولی دله ديگه کاريش نميشه کرد. خودتون ربطش بدين. 
با شرمندگی شاعر اين شعر رو نميشناسم ولی از دور دستشو خيلی محکم ميفشارم. خيلی محکم...

عزيزم غصه نخور زندگی با ماست
اگه باختيم امروزو ، فردا که بر جاست
تو اين شب سياه مه گرفته
نگاه کن خورشيدی از اون دورا پيداست
عزيزم دنيا همينجور نميمونه
يه روز آخر ميشکنه خواب زمونه
عزيزم شب هميشه شب نميمونه
صبح ميشه آفتاب مياد رو بوم خونه

عزيزم دنيا گلستون ميشه يک روز
هر چی مشکل باشه آسون ميشه يک روز
مهربونی جای کينه رو ميگيره
هر جا دردی باشه درمون ميشه يک روز
عزيزم دنيا همينجور نميمونه
يه روز آخر ميشکنه خواب زمونه
عزيزم شب هميشه شب نميمونه
صبح ميشه آفتاب مياد رو بوم خونه

يه روز از روزا که هيچکس نميدونه
بدی از دنيا ميره خوبی ميمونه
من و دل منتظر اون روز خوبيم
حتی از ما نبينی اگر نشونه
عزيزم دنيا همينجور نميمونه
يه روز آخر ميشکنه خواب زمونه
عزيزم شب هميشه شب نميمونه
صبح ميشه آفتاب مياد رو بوم خونه

عيدی من به شما :

  • اوليش اينه عکس دو هزار تومنی رو ببينيد و حال کنيد!!(سمت خاليه اسکناس چه حالی ميده واسه شعار نويسی!)
  • و اما دوميش يه فيلتر شکن کوچولو و بسيار قوی و پر سرعت که با دانلودش(حجم ۵۲۷k) ميتونيد از هر جور فيلتری عبور کنيد. يعنی توپ! نصبش هم کاری نداره ولی موقع نصب حتما کانکت باشيد. بعد از نصب تو قسمت نوار وظيفه يه شکلک ظاهر ميشه! اگه نشد برنامه اشو (که يک آيکون تو دسک تاپ ميذاره)اجرا کنيد.
    حالا هر چی دوست داريد تو نوار آدرس اکسپلورر بنويسيد و با خيال راحت سايت مورد نظر رو ببينيد...
    فقط زود دانلود کنيد تا سايتش رو نبستن!
    (شايد وبلاگ نويس ها تو پست مطلب با اين برنامه سرعتشون کند بشه! مسئله ای نيست. موقع آپ ديت کردن وبلاگتون اونو غير فعال کنيد. همين!)

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٢


بعد از چهار شنبه سوری

  • خانوم ها و آقايان! جاتون خالی.
    چهارشنبه سوری با يار دبستانی رفتيم که ترکوندن تهرانپارس رو از نزديک ببينيم .خدا رو شکر ديديم و به ياری حق تعالی، سالم به منزل برگشتيم ولی به خدا قسم وقتی خونه رسيدم از بس دوئيده(دويده!) بودم پاهام سست شده بود. يه تيکه فيلم هم از مراسم(منظور جنگ خيابانی!) گرفتم که حدود يک دقيقه هست. ميخوام يه جوری براتون بذارم، ولی حيف که نميشه. لامصب! ۸ مٍگه، نه من هاست هشت مگی دارم و نه اينکه کسی حال و حوصله دانلود کردن هشت مگ رو!!
    اينا رو بی خيال! آيت الله گلپايگانی و بهبهانی رو بچسب که بدجوری {...} شد به حالشون.(همونايی که جشن چهارشنبه سوری رو خرافه و حرام اعلام کرده بودند. حالا بگذريم که خودشون عين خرافه هستن...)
    ميتونم بگم چهارشنبه سوری امسال يک مانور بود برای نشون دادن قدرت به نيروهای انتظامی. واقعا يک مانور بود.

  • بابا آرنولد! هيکل! مرام! ...
    زمانی که اين آخوندا و صدا و سيما دارن خودشون رو واسه ی کم کردن تعطيلات عيد و کم رنگ کردن جشن سال نو ميکشن، اونور دنيا يه هيکل! عيد رو به ايرانيان مقيم کاليفرنيا تبريک گفته. بابا آرنولد خدايی خيلی فردينی!!(پيامش رو به وضوح ميتونيد اينجا ببينيد.به همراه امضای آرنولد عزيز!)

  • ديگه اينکه دو تا وبلاگ پيدا کردم که در مورد صدا و سيما و روابط و در گيری ها و خبر های پشت پرده اين سازمان مينويسند. بخونيد که خيلی جالبه. (اين يکيش ، اينم اون يکيش!!)

  • اوه! اوه! شرق چی کرده با ويژه نامش! توپ توپ...
    امروز که گرفتم چهار پنج ساعت يه جا نشستم و خوندم. ولی لعنتی تموم نميشه که! هر کسی رو بگين توش مطلب نوشته. بعدا در موردش بيشتر صحبت ميکنم.

  • فيلم مارمولك به كارگرداني كمال تبريزي، تهيه كنندگي منوچهر محمدي و فيلمنامه پيمان قاسم خاني شب چهارشنبه به دستور دادگستري تهران توقيف شد.
    مارمولک سارق سابقه‌داري را نمايش مي‌دهد كه براي فرار از چنگ قانون لباس روحاني به تن مي‌كند و بدين ترتيب زندگي وي در لباس جديد با تعارضات جدي مواجه مي‌گردد.(گويا)

  • بعد هم اينکه چون عيد داره مياد من خيلی هيجان دارم، يه حسی عجيبی دارم که هر کی رو ميبينم دوست دارم ماچ بدم!!
    خيلی حس بديه! نه؟  البته من سعی ميکنم چند روز قبل از عيد و چند روز بعد عيد از خونه خارج نشم!!
    خواهشاْ کامنت هاتون زياد هيجانی نباشه که من قادر به کنترل احساسات لطيفم! نيستم.
    همين...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٢


دل نازک من!

دنيای اينترنت هم دنيای بزرگيه! وقتی فکر ميکنی که يک نفر ميتونه از اينور دنيا به اونور دنيا تکست و صدا و ويروس! بفرسته يک کم يه جوری ميشی!
البته اين به جوری شدن برای من که زياد اهل چت و روم و پيغام و پسغام! نيستم کمی بيشتره!

امروز که مسنجر رو فعال کردم يکی از دوستان رو ديدم که آنلاين بود. دوستی که نميشناسمش و از طريق همين وبلاگ و ... آشنا شديم. ايشون هم اول يه فايل فرستاد که حسن نيتش رو نشون بده ولی ويروسی بود!!
من هم که ساده بودم، گفتم بيچاره اشتباه کرده و البته خودش هم گفت که اشتباه کرده که اقرار ايشون هنوز برای من در هاله ای از ابهام قرار داره!
حرفی نداشتيم! من هم چون به فرهنگ اين مرز و بوم علاقه خاص دارم مثل هميشه شروع کردم به اصرار به اينکه برای خودش وبلاگی درست کند.(اصولا من آدمی هستم که به همه ميگويم وبلاگ بسازند و صد البته که تلاش هايم بسيار به ثمر نشسته و از اين سی چهل هزار وبلاگ حدود ۱۵ هزار به پيشنهاد من تاسيس شده!!)
بگذريم، از من اصرار و از ايشون انکار! بعد از کلی قلم فرسايی او قبول کرد. اما چشمتان روز بد نبيند. اين دختر خانوم از من خواست که برايش يک وبلاگی بسازم. من هم چون دل بسيار رئوفی دارم! اين عمل را انجام دادم. تا اينجا يک ساعت گذشت.
بعد ايشان چون کلا نميدانستند چه کار کنند و چطور بنويسند،حدود يک ساعتی هم در مورد وبلاگ صحبت کرديم.
پس از اين يک ساعت ايشان سوالی بزرگ پرسیدند که چگونه عکس در وبلاگم بگذارم. حدود يک ساعت هم در مورد هاست و چگونگی کار سايت ها صحبت کرديم.
البته در اين ميان يک ساعتی هم به بحث در مورد فيلتر شکن های جديد که فيلتر نشده اند گذشت.
اين خانوم هم کم نياوردند و از من خواستند که يک هاست برايشان جور کنم. من هم که هم چنان در خدمت فرهنگ اين مرز و بوم بودم اين عمل را طی جستجويی طاقت فرسا و گردن شکن! انجام دادم و يک هاست برايشان ايجاد نمودم.
پس از اين عمل بود که ايشان از من تقديری ويژه به عمل آوردند که به علت مسائل امنيتی از ذکر آن خودداری ميکنم.
البته اين ۵ ساعت کانکت بودن برای من تجربه های بسياری داشت که به ذکر آنها ميپردازم:
۱.در چت هرگز به کسی نگويم وبلاگ بسازد.
۲.چت کردن آنچنان ساده نيست.
۳.شير خوردن بسيار مهم تر از سردرد طرف مقابل است.
۴.در ۵ ساعت ميتوان يک دوره آموزشی اينترنت برگزار کرد.
۵.مردم خيلی بيکار هستند.
۶.گردن درد و سر درد بسيار مهمتر از فرهنگ اين مرز و بوم است.
۷. با زن جماعت چت کردن يعنی سر درد!
۸.اگر طرف مقابلم يک پسر سبيل کلفت! بود آيا من باز هم ۵ ساعت با او صحبت ميکردم؟

۹.من خيلی خوب هستم!!
۱۰. ۴ بار آلبوم بريتنی اسپيرز را گوش دادن چقدر زجر آور است!(در طول همين ۵ ساعت)
۱۱.مرده شور فرهنگ اين مرز و بوم را ببرد.

ضمنا چهارشنبه سوری هم مبارک.
فردا ميرم هفت حوض تا ترکوندن اونجا رو توسط بر و بچ شرق تهران از نزديک ببينم. اگه سالم بر نگشتم حلالم کنيد...
خوش باشيد....
اين عکسه هم ربطی به موضوع نداره. احساسات يک دختر خانوم رو نشون ميده! ما که پسريم...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٢


تقدس

چادر مقدس است به آن بی احترامی نکنيد" عبارتی که بارها شنيده ايم و بی اعتنا از آن گذشته ايم. حيف که وبلاگ است و مجبورم کوتاه بنويسم؛
همينقدر کافيست تا بدانيم چادری که در ايران باستان بود، و در قوم عرب هيچ جائی نداشت چگونه برای ملتی مسلمان! حکم تقدس دارد. اين تقدس در کدام آيه و يا روايت آمده؟

"خدمت مقدس سربازی" بحث بی موردی است! سربازي؟ مقدس؟

چيزهای ديگری هم بودند که تقدس داشتند و من آنها را روی يک تکه کاغذ نوشته بودم تا روزی در اين وبلاگ ثبت کنم. حيف که کاغذ پر از مقدساتم گم شد!!

انسان در پيچ و خم زندگی آنچنان بالا و پايين ميرود که گاه از روی نياز به مقدساتی خود ساخته پناه ميبرد. نيازی که اکنون دست آويزی برای عقب نگه داشتن و فکر نکردن ما ايرانيان ساده دل شده است.
ايرانيانی که خود را باهوش ترين، زرنگ ترين انسان های روی زمين ميدانند اما در مسائل کوچک زندگی همچنان دل را در گرو تقدسات خود ساخته قرار ميدهند.

"قرآن مقدس است" آری قرآن والاترين کتابهاست، قابل احترام است، در بالا ترين نقطه خانه و عميق ترين مکان دل جای دارد اما آيا لازم است ارزش آن را آنقدر پايين بياوريم که دست زدن به خطوط چاپی آن را گناه پنداريم. خطوطی که توسط جوهر کثيف و با ماشينی کثيف تر از آن بر کاغذ نقش بسته!
کمی بينديشيم، با قرآن نکنيم آنچه را که با چادر کرديم...
روسری(چادر) که زمانی برای ما نماد زن ايرانی بود (نگو چنين نيست. به تصاوير گذشته نگاه کن. به نقاشی های بزرگان از زنان ايران گذشته...) اکنون تازيانه ای بر پيکرش شده است.
هيچ چيز تا ابد مقدس نيست، هيچ چيز! نماد ها هم تغيير ميکنند.
چادر! چه نماد کورکورانه و بی ربطی. خود ساختيم ، خود شکستيم و چه نيکو شکستيم...
کاش نماد ما هوش و آزادگی بود...

مقدسات را تو و من آفريديم تا بتی زمينی برای خود بسازيم...
آنچه قدسی است تنها يکی است و جز او هيچ چيز تقدس ندارد...
ويژگی شی مقدس آن است که با بی احترامی، نا محترم نميشود. در حقيقت ارزش را ما به آن نداديم که بخواهيم آن را بستانيم.
تقدس ذاتی است...
بينديش و بگو که اشتباه نميکنم...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٢


يک هفته مانده به عيد

اول از همه از دانيال جان متشکرم چون در حالی که من دچار ياس وبلاگی! شده بودم با يک فلش حالم را جا آورد. توصيه ميکنم برای آموزش قوانين رانندگی هم که شده آن را ببينيد.
دوم اينکه معلم ها در حال تحصن و شورش و اين حرف ها هستند و بنده به شخصه اين اقدام آنها را ارج مينهم اما به آنها ميگويم "...ولی حالا چرا؟" کاش اين کار را اول مهر به بعد انجام ميداديد! در ضمن کاش اساتيد محترم دانشگاهی هم به آنها بپيوندند که نور علی نور ميشود.

تا اينکه مطلبم بياد فعلا خدا حافظ
شرمنده که تيتر ربطی به مطلب نداشت!!!

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٢


به ياد تعطيل شده ها!

هفته‌نامه‌ي «وقت» با راي شعبه‌ي 1083 دادگاه عمومي تهران لغو امتياز شد.
به گزارش خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) مديرمسوول نشريه‌ي «وقت» كه اخيرا با اتهام ”اشاعه‌ي منكرات و مطالب خلاف عفت و استفاده‌ي ابزاري از تصاوير افراد“ در كنار وكيل مدافع خود محاكمه شده بود، با راي قاضي اسلامي از شعبه‌ي 1083 دادگاه عمومي تهران، به «6 ماه حبس تعزيري، پرداخت 2 ميليون تومان جزاي نقدي و لغو مجوز انتشار نشريه» محكوم شد.
بنا به اين گزارش پس از آن‌كه هيات منصفه‌ي دادگاه، شهرام محمدنيا، مديرمسوول وقت را مجرم شناخت و براي او تخفيفي در مجازات قائل نشد، دادگاه با در نظر گرفتن وضعيت متهم و انجام دادرسي‌هاي لازم، اين مديرمسوول را محكوم كرد.
در راي قاضي اسلامي، حبس 6 ماهه‌ي محمدنيا به مدت 3 سال تعليق شده است.

 

اين خبر برای من ياد آور واقعيت تلخی بود.
وقتی اين هفته نامه شروع به کار کرد، با ظاهری متفاوت ولی در لوای يک نشريه زردخوب و خوب فروخت. عکس ها و مقالات آنچنانی که تا آن روز کسی جرات به درج آن نميکرد. ما هم از روی ايرانی بودن زود تهمت وابسته بودن و برنامه داشتن و کاسه و نيم کاسه و اين حرفا رو رديف کرديم. نتيجه اينکه به همين بهانه ها نخريديم، نخوانديم و حمايت نکرديم و اکنون ...
بحث سر اين نشريه نيست، ديروز در روزنامه شرق خواندم که کسی ميگفت روزنامه شما خوب است ولی مثل جامعه و توس و نشاط و... نيست! و البته آقای رهبر هم در جواب، کم عالمانه سخن نگفتند که حتما بايد به سرنوشت آنها دچار شويم تا نام شرق را به آنها اضافه کنيد!!
واقعيت تلخيست که با اندکی تامل نمونه ای اجتماعی اين نوع بد انديشی و دايی جان ناپلئون مابی را ميتوانيم در اطراف و در خودمان بيابيم...

اضافه کنم که در همين روزها (با چند هفته تاخير!!) نشريه مورد علاقه من تعطيل شد. تماشاگران دوسال پيش به خاطر اختلافات درونی از هم پاشيد و جز يک نام نيک و حسرتی هميشگی چيزی از آن نماند...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٢


بدون تيتر!!

هر چی تلاش کردم از يه موضوع به درد بخور يه مطلب توپ بنويسم نشد که نشد! شرمنده که اسم اين موضوع رو نميتونم بيارم.
من واسه ی خودم تو نوشتن يه حدی گذاشتم، اما بعضی اوقات مغزم از اين حصار به پرواز در مياد.
نميدونم منِ حقيقيم کدومه ولی خوب ميدونم که بدجوری خودم رو سانسور ميکنم.(خوبه که سانسوره، وای به حال اينکه سانسور نکنم!!)

...........................

لحظه ی ديدار نزديک است.
باز من ديوانه ام، مستم.
باز می لرزد، دلم، دستم.
باز گويی در جهان ديگری هستم.

های! نخراشی به غفلت گونه ام را تيغ!
های، نپريشی صفای زلفکم را، پيش!
و آبرويم را نريزی، دل!
-ای نخورده مست-
لحظه ی ديدار نزديک است.                     (زمستان..... م.اميد)


همين وسوسه هست که منو يه جوری منتظر نگه ميداره.
وسوسه ای که توش نفرت نيست.
وسوسه ای که هرگز از سر حسادت نبوده ولی آرزو چرا...
من هم منتظر ميمونم تا دل پرم رو يهو يه جا خالی کنم، يه جايِ خالی خالی...

آقا و خانوم فکر نکنيد عاشق شدم و دارم پرت و پلا مينويسم.
شايد پرت و پلا درست باشه ولی برای قسمت اول هنوز دهنم بوی شير ميده. اونم از نوع جنگليش!!

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٢


 

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٢


گزارش زنده از صدا و سيما در عاشورا

درست همين موقع سال پيش(تو ماه محرم) يک مطلب در مورد محرم نوشته بودم که تمام سعی ام بر آن بود تا تند و گزنده نباشد.يعنی هم هوای سنت گرا ها را داشته باشم و هم انسان های مدرن را آزرده نکنم. امسال اصلاً از اين خبرا نيست. يعنی الان خود خودم هستم!

حوصله بحث فلسفی و تبيين واقعه عاشورا را ندارم. الان ساعت ۱۲ شبه دهم ماه محرم که تا چند لحظه ديگر ميشه يازدهم! من هم تصميم گرفتم يک گزارش کوتاه از برنامه های تلويزيونی بصورت نيمه زنده! براتون بنويسم.(حدود يکی دو ساعت تاخير!)

  • شبکه خبر پايين تصوير نوشته "عشق يعنی..."، تصوير هم داره يه جمعيت رو نشون ميده که دارن زنجير ميزنن. خوبه معنی عشق رو هم فهميديم(اونايی که خيلی اهل عمق عشقن! الان تو دلشون دارن ميگن که اين مردک -ذهن آبی- معنی و مفهوم عشق واقعی رو نميفهمه! و خيلی ماديه... به جان تو يکی، من بهتر از تو عشق غير مادی رو ميشناسم ولی هيچوقت باهاش زنجير و سينه زدن! نديدم). الان زير نويس داره اسم کسايی رو مينويسه که تو بمب گذاری عراق مجروح و کشته شدن.الان دهم محرمه...

  • شبکه پنج داره عزاداری تو يک تکيه رو پخش ميکنه. ا.... اون گوشه محسن رضايی نشسته! روضه خون داد ميزنه و نعره ميکشه، بفيه هم جوگير شدن و داد ميزنن و گريه ميکنن و تو سرشون ميزنن! يارو ميگه "اسب چون حضرت ابوالفضل رو ديد که تشنه هست ديگه آب نخورد(جيغ و داد مردم) بعدش روی اسب رو برگردوندن تا صحنه رو نبينه ولی باز هم آب نخورد(جيغ و داد زياد مردم!)" نميدونم اين مورخ پست فطرت چه جوری وسط کربلا اونم تو ظهر عاشورا به جای شمشير قلم و کاغذ آورده بود و صحنه ها رو مينوشت!
    الان هم عزاداری تموم شد داره يک سرود! از عصار پخش ميکنه! اين مرديکه خپل، واسه هر اتفاقی يه شعر خونده!

  • شبکه چهار هم شده شبکه سحر. همه دارن انگليسی حرف ميزنن ولی مضمون رو گرفتم "امام حسين آدم خوبی بود!" اينا رو مردم نميدونن!! تا چند لحظه ديگه "باز اين چه شورش است" رو با برگردان انگليسی ميخواد پخش کنه!(اين تيکه آخر رو گاسيپ بدونين واسه افزايش جذابيت متن!)

  • و اما شبکه سوم.اِ....... اين همون روضه خون شبکه پنجه! داره داد ميزنه....
    اوضاع اينجا خيلی بی ريخته. فکر کنم يه تکيه تو جنوب شهر باشه. نه! صبر کنين...اوه! زير نويس نوشته عزاداری در دانشگاه تهران!! بابا خوب شد اونجا قبول نشديم...
    يکی بلند شد. محکم داره ميزنه تو سرش. چند بار محکم کوبيد تو صورتش. يکی لخته! جدی ميگم. داره خودش رو ميزنه. دوربين رفت طرفش! تصوير قطع شد ولی صدا هست. داره مقبره امام رو نشون ميده...آها برگشت. همه تو سر و کله ميزنن. يارو چقدر قرمز شده. جدا کنترل دست خودشون نيست! اگه خارجيها اين صحنه ها رو ببينن فکر ميکنن مثلا اينجا يه نوع پارتيه که بر و بچ! دارن خودشون رو تخليه ميکنن. شايد هم فکر کنن اينا قرص اکس انداختن بالا، البته بر عکس!!

  • شبکه دوم داره اين مرديکه، نميدونم اسمش يادم رفت. تو "ديگه چه خبر" بازی ميکرد رو نشون ميده... آها جهانگير الماسی. اين هم داره از امام حسين ميگه،‌ ولی عجب فيلميه!

  • شبکه يک هم داره يک برنامه به نام "عصر ايمان" پخش ميکنه. مجری به جای اينکه صورتش رو صفا بده، تمام موهای دستش رو زده. سفيد سفيد!! يه ساعت توپ هم داره. اوه اوه... يکی از کارشناس های برنامه ميگه که تو غرب دموکراسی نيست و اونا دارن از دموکراسی سو استفاده ميکنن و دموکراسی واقعی مال امام حسينه و به اصولش عمل کرد!! به احتمال زياد اين آقا کتاب تاريخ رو بر عکس خونده! نه! حتما بر عکس خونده...
    اون يکی کارشناس ميگه علت پيشرفت غرب ربطی به کاباره و رقص و مد و اینها نداره. اين هم چشم بسته داره غيب ميگه! واقعا يعنی اينقدر ما خريم!
    اين آقا مثلا دکتر هم هست. دو تا جمله اش هم از نظر دستوری درست نيست. مزخرف مزخرف...
    اون يکی تو يه جمله اش از يک عبارت توپ استفاده کرد "ماهواره شيطانی!" . اينا دانشگاه درس ميدن!
    "دور هم بودن در تکيه تعقل و احساس ايجاد ميکند" اين ديگه معرکه بود. الان تو اون کانالای قبلی هم معنی تعقل رو فهميديم و هم احساس!

  • Ebi , Ebi شب به ياد ماندنی در دوبی!!!
    شرمنده آنتن عوض شد...

يک سوال از چندين سوالی که ميخواهم بنويسم ولی نه حال دارم نه وقت :
يک فرمانده و يا يک صحابه امام که مرد جنگ است با چه توجيهی فرزند کوچکی را بغل ميکند و به ميدان ميبرد که تير به گلويش اصابت کند؟
تو دلتون که جواب داديد و يا قبل از کامنت گذاشتن پاسخ، رو درجه ی قانع کنندگيش هم فکر کنيد. بد نيست کمی ذهنمون رو از محدوديت در بياريم و ترس گناهی رو که ناخواسته تو دلمون از کوچيکی ايجاد کردن کنار بذاريم!


خدا ميداند حقيقت عاشورا آن چيزی نيست که در تکيه ها و مسجد ها با آن مردم را به گريه در می آورند؟ به خدا آن نيست...به رحم آوردن يک دل و گريه انداختن افراد هيچ کاری ندارد... چرا ميترسيم که بگوييم روش ما در بزرگداشت يک انسان آزاده تا کنون اشتباه بوده؟

در کتاب "بانوی شجاع زينب کبری" تاليف اساتيد مغنيه و اردستانی يک سوال و به تبع آن پاسخی آمده که برايتان آورده ام :
"يعضی ميگويند : چنانچه حسين (ع) ميدانست شهيد ميشود، همانطور که صريحا، به برادرش محمد بن حنفيه گفت و نيز چنانچه ميدانست پسر عمويش مسلم کشته ميشود، چرا زنها و بچه ها را با خودش ميبرد تا آنها اسير شده و مورد آزار دشمن واقع شوند؟
در جواب ميگوئيم آری، حسين و ياران و پيروانش قبل از شهادت يه شهادت خود آگاه بودند و از نظر شيعی و سنی معروف و مشهور است، بارها پيغمبر شهادت او را خبر ميداد....
باری، کشته شدن کودکان و اسارت زنان در شهر ها، عاليترين وسيله ی انفجار، انقلابی است که ميتواند پايه های حکومت پوشالی بنی اميه را ويران کند!
بنابر اين اگر حسين بانوان را، به همراه خود ميبرد و بدست امويان اسير شهر ها ميشوند و مردم آنها را به حالت اسيری ميبينند و ميگويند : ای مسلمانان! ببينيد بنی اميه که ادعای مسلمانی ميکنند، با اهل بيت پيغمبر چه کرده اند....
 "

اين تيکه رو هم برای کسائی نوشتم که تا حرف ميزنی، ازت سند و مدرک ميخوان و تا اسم يک کتاب رو نگی انگار آروم نميشن!! تازه کمی هم در اظهار نظر آرومشون ميکنی و محتمله که ته دلشون قانع بشن!(شايد نميدونن ميشه کتاب هم اشتباه بنويسه! در حقيقت اينها آدم هايی هستن که فکر ميکنن کتاب مينويسه!!!) انگار خدا قوه تحليل و تفکر رو از اونا گرفته. تو هر جمله شون -برای اينکه حقيقت حرفشون رو ثابت کنن- اسم چند تا کتاب و نويسنده رو ميارن، بدون اينکه در مورد نويسنده و يا چگونگی و علت نوشته شدن اون کتاب اندکی بدونند!

از کجا به کجا رسيديم...
يک مشکل همينه که هميشه تو بحث از موضوع نمک به ده نمکی و از بحث آخوند به کامپيوتر! ميرسيم...
اسه امروز بسه!!
اين مطلب حسين درخشان هم بخونيد، بيچاره نه اينکه هم اسم امام حسين هست، بدجوری رمانتيک و احساساتی شده! مطلب جالب و قابل تامليه...


روز خوش...

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٢


زيبا شناسی تصويری مدونا!

تعجب نکنيد! همه ی زندگی آدم که سياست نيست. جايی هم که اعلام نکرديم اين وبلاگ سياسيست!! مهمتر از همه انتخابات هم که به خوبی و خوشی برگزار شد(!).
من برای اينکه نشان دهم موزيک ويدئو هم تماشا ميکنم و از دنيا! عقب نيستم در يک اقدام نمادين تصميم به حمايت از يک خواننده مردمی و جذاب به نام مدونا گرفتم و چون علاقه خاصی به ايشان دارم(لازم به ذکر است اگر خواننده دائمی اين وب لاگ بوده باشيد که مطمئناْ نيستيد به اين موضوع پی برده ايد!) و اين علاقه طوری است که احساس ميکنم به هيچ احد الناسی اينچنين علاقه ندارم! تصميم گرفتم آخرين ويدئو ايشان را تفسير کنم.(البته با نگاهی به ويدئو های گذشته)(از همين جا از همه ی کسانی که عشق پينک فلويد و ترانه های التون جان و کريس ديبرگ آنها را کشته ، معذرت خواسته و اعلام ميدارم با اينکه به ترانه هايشان گوش ميدهم اما احساسی نسبت به آنها ندارم و اصولا بحث ما چيز ديگريست و قابل قياس با هم نيستند)

اين خانوم عزيز و دوست داشتنی(مدونا) پس از کولاک کردن آلبوم آخرش سه ويدئو ساختند که يکيش ربطی به ايشون نداشت و رسما مربوط به بريتنی عزيز بود. ويدئو ی american life که دو نسخه از آن وجود دارد .نسخه اول بسيار زيبا و پر مفهوم! بود که البته به خاطر موضوع خاص آن در بحبوحه ی جنگ آمريکا و عراق(بهتر است بگوئيم تصرف عراق توسط آمريکا) پس از چندی، ديگر نمايش داده نشد و يک ويدئو ی ديگر برای اين ترانه ساخته شد که مدونا را در لباس يک نظامی نشان ميداد. يکی از مهمترين ويژگی های اين بانوی گرامی اين است که ایشان در اين ويدئو و همينطور ويدئو های گذشته از زرق و برق و آويزان کردن هر آشغالی به خود پرهيز ميکند. مدل موی او و آرايش او اکثراْ ساده است و بيشتر به عمق ماجرا می پردازند تا ظاهر ماجرا(!) البته اين به معنای ظاهری نا آراسته نيست، بلکه وی خدائی زيباست و احتياج به آرايش فضائی به سبک بريتنی و همينطور مدل موی طنابی کريستينا ندارد. کلاْ جواد ژيگول نيست!(البته لازم به ذکر است ايشان از گذشته های دور چندان به لباس اهميت نميدادند!)

اما مهمترين ويژگی اين خانوم صدای زيبای او و همچنين نو آوری در ساخت موزيک و ترانه هاست. صدای او طوريست که به راحتی فرم ميگيرد و بنا به ساختار هر آهنگ تغيير ميکند. حرکات متناسب و بسيار موزونش! نيز به ويدئو هايش رنگ و لعاب خاصی ميدهد و بسيار جالب و هيجان برانگيز(!) است.

ويدئوی ترانه ی آخرش به نام Love Profusion که زبانم لال از ماهواره پخش ميشود نيز بسيار دلچسب است. ترانه از نشان دادن چند ساختمان و زوم کردن يکباره بر مدونا که در حال راه رفتن بر روی خط کشی وسط خيابان بدون ماشين است، آغاز می شود. ضمناْ باد هم می آيد! مدونا که کمی با سرعت راه می رود و قدم هايش را حساب شده بر ميدارد به طرف دوربين حرکت ميکند و دوربين هم به طرف عقب می رود(جان من فهم سينمائی رو حال ميکنيد!) در همين حال شروع به خواندن ميکند و به يک باره تغيير موقعيت داده و در ساحلی بين دو دريا(!) که جايگزين خط کشی وسط خيابان شده، قرار ميگيرد. در اين ميان در طرفين وی(نفهميديم در ميان يا طرفين وی!) گل هايی شيپوری رشد و نمو ميکنند و همراه با ترانه قرهای ريز ميدهند. چند بار موقعيت تغيير ميکند تا اينکه مدونا بر روی گل های ريزی در ميان آسمان قرار ميگيرد و اين در حاليست که دريا در بالای سرش نقش آسمان را بازی ميکند(آه! چه زيبا) او همچنان ميخواند و ميخواند و دراز ميکشد و قل ميخورد و به اعضای بدنش فشار می آورد(!) و باز هم ميخواند تا اينکه در انتها فرشتگان کوچولويی پيدا ميشوند و او را ابتدا دنبال و سپس در بر ميگيرند و محو ميکنند.(من که از بيان اين زيبائی تصويری زبانم قاصر است).

در واقع زيبايی اين ويدئو و تقريبا تمام ويدئو های مدونا در اين است که وی زياد طلا و آشغال و تيکه های حلبی به خود آويزان نميکند. همچنين موهايش معمولاْ ساده است و پيچ و تاب ندارد. آرايش هم که زياد ندارد. اصلاْ کلاْ خيلی توپه!

وی با اينکه حدود ۴۵ سال از عمر گرانبهايش ميگذرد اما همچنان جوان مانده و پا به پای خواننده های جديد ميخواند و آلبوم منتشر ميکند و بعضی اوقات اعمال محير العقول و ژانگولر فرم انجام ميدهد.(کارشناسان علت اين جوان ماندن را در اتفاقات گذشته اش ميدانند که اصولا هر انسانی را جوان نگه ميدارد!)
وی در جايی گفته که به فرزندانش اجازه نميدهد ۱۰ شب به بعد تلويزيون نگاه کنند. چون شايد در آن زمان تلويزيون صحنه های بد پخش کند! البته وی اشاره نکرد که ويدئو و فيلم های قديمی اش را به بچه ها نشان ميدهد يا نه! و اگر نشان ميدهد، تلويزيون آنها ساعت ۱۰شب به بعد په چيزی نشان ميدهد که اينقدر بد است!

البته من به اين کارها و اينکه او قبلاْ چقدر کارهای بی تربيتی(!) کرده و شايعات اطرافش کار ندارم و تمام علاقه ام به ايشان به خاطر صدا، و نو آوری هايش در خواندن و همينطور اجرای ترانه هاست. اين پست را هم تنها به خاطر علاقه ی وافرم به ايشان در اين وبلاگ درج کردم. لازم به ذکر است مدونا هر چه باشد از خاتمی و رفسنجانی بسيار بهتر و پاک تر است.(آخيش، بالاخره يه جوری به سياست ربطش دادم!)

اين هم متن ترانه :

Love Profusion

There are too many questions
There is not one solution
There is no resurrection
There is so much confusion
And the love profusion
You make me feel
You make me know
And the love vibration
You make me feel
You make it shine

There are too many options
There is no consolation
I have lost my illusions
What I want is an explanation

And the love profusion
You make me feel
You make me know
And the love direction
You make me feel
You make me shine
You make me feel
You make me shine
You make me feel

I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin

There is no comprehension
There is real isolation
There is so much destruction
What I want is a celebration

And I know I can feel bad
When I get in a bad mood
And the world can look so sad
Only you make me feel good

I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin

I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin

And the love profusion
You make me feel
You make me know
And the love intention
You make me feel
You make me shine
You make me feel
You make me shine
You make me feel

I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin
I got you under my skin

And I know I can feel bad
When I get in a bad mood
And the world can look so sad
Only you make me feel good

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٢


بعد از انتخابات!

بعضی از دوستان(مثلاْ همين!) فکر ميکنند ما نمينويسيم يعنی نا اميد شديم!
زهی خيال باطل!
يعنی کلاْ اميد کيلو چنده!!!
اوضاع پيچيده تر از اون چيزيه که توش بخوايم بگيم اميد هست يانه!
قبول دارم تو اين مرحله شکست خورديم، ولی با نامردی!
هر کی هم بگه نه ما پيروز شديم، يه جورايی تو باغ نيست...
حالا ميخواد پيروزی اونا با تقلب باشه، با کم کردن تعداد جمعيت رای دهنده باشه و يا  اصلاْ هر چی ميخواد باشه!
نتيجه نشون داد که ما شکست خورديم...
ولی دنيا که به آخر نرسيده،‌ کو تا برسه!!!

نگران و نا اميد هم نيستم، هنوز که نمرديم. يه راه رو بستن، بقيه راهها که بازه.
يه نکته هم در مورد اين کروبی بگم. اين مردک واقعا از لحاظ مغزی تعطيله. جدا باورم شد که اين موقع  انتخابات اميد شرکت پرشور همه مردم تهران و اينکه به اون رای بدن رو داشت. يعنی حرف نماينده های مستعفی رو نميفهميد و شرايط رو درک نميکرد. تازه دور دوم که رسما مرده! ياد عدم شرکت در انتخابات افتاده. واقعا اين رئيس مجلس ششم بود؟!

آخرين خبرها :

  • روز گذشته در مجلس، نمايندگان بر روي صندلي خالي فاطمه حقيقت جو نوشته‌اي مبني بر اينكه شما با استعفاي خود شرف، آزادگي و نمايندگي واقعي را جاودانه كرديد، الصاق كردند.
    امروز
  • مديران مسوول روزنامه هاى "ايران " و "شرق " روز چهارشنبه در شعبه ۶
    دادسراى کارکنان دولت ، از سوى بازپرس حسينيان تحت بازجويي قرار گرفتند.
    به گزارش خبرنگار ايرنا، "عبدالرسول وصال" مدير مسوول روزنامه ايران
    به همراه وکيل خود، "غلامعلي رياحي "، ضمن حضور در دادسرا، به سوالات شعبه
    بازپرسي در خصوص هشت مورد شکايت مدعي العموم و شاکيان خصوصي پاسخ گفت .
    بازپرس حسينيان ، پس از بازجويي و تفهيم اتهام ، نسبت به اين شکايات ،
    براى مدير مسوول روزنامه ايران ، قرار تامين مناسب صادر کرد.
    همچنين "مهدى رحمانيان " مديرمسوول روزنامه شرق نيز روز چهارشنبه براى
    بازجويي و تحقيق در شعبه ۶ دادسراى کارکنان دولت حاضر شد.
    وى ضمن ارايه پاسخ به سوالات بازپرس حسينيان در خصوص شکايت مدعي العموم
    و اتهامات وارده خواستار رفع توقيف روزنامه شرق شد.
    گفتني است روزنامه شرق ، سي ام بهمن ماه با شکايت مدعي العموم به اتهام
    نشر اکاذيب توقيف شد.
    گويا
  • آقای محتشمی می گويد که بخشی از آرای کانديداهای «ائتلاف برای ايران» قرائت نشده و در بعضی موارد برای کانديدای ديگر منظور شده است 
    علی‌اکبر محتشمی ‌پور، رئيس فراکسيون دوم خرداد در مجلس ششم و رئيس ستاد انتخاباتی «ائتلاف برای ايران» که يک تشکل اصلاح طلب توصيف شده، در نامه‌ای به آيت‌الله احمد جنتی،دبير شورای نگهبان، اعتراض خود را نسبت به آنچه وقوع برخی تخلفات در صندوق‌های اخذ رای در حوزه انتخابيه تهران،اسلامشهر،ری و شميرانات ناميده ابراز داشته و خواهان باز شماری آرای تعدادی از صندوقهای اين حوزه شده است.
    ادامه تبليغات انتخاباتی در جريان رای گيری از جمله تخلفاتی است که آقای محتشمی در نامه خود به آنها اشاره کرده است.
    آقای محتشمی می گويد که بخشی از آرای کانديداهای «ائتلاف برای ايران» قرائت نشده و در بعضی موارد برای کانديدای ديگر منظور شده است.
    پيک ايران
  • چند روزنامه اعلام كردند تعدادي از نمايندگان مجلس از رئيس جمهور درباره مسائل انتخابات سئوال مي‌كنند و هم اكنون در حال جمع‌آوري امضاء براي طرح اين سئوال مي‌باشند. گفته مي‌شود اين سئوال تا كنون 50 امضا دارد. ضمناً تعدادي از نمايندگان نيز در حال جمع‌آوري نامه‌اي به رئيس جمهور براي درخواست از وي در خصوص استعفا مي‌باشند.
    امروز
  • اين مقاله را از ليبراسيون در مورد پشت کردن ايرانيان به صندوق های رای حتما بخوانيد.(اينجا به فارسی)
  • علي اصغر احمدي، معاون امنيتي انتظامي وزير كشور به ايسنا گفت: درگيري‌هاي بعد از اعلام نتايج شمارش آرا در حوزه انتخابيه ايذه، چهار نفر كشته و در حوزه انتخابيه فيروز آباد سه كشته برجاي گذاشت، اما در حال حاضر اوضاع اين دو حوزه انتخابيه تحت كنترل است.
    امروز

  
نویسنده : ذهن آبي ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٢