قضاوت دير!
آقا(ايضا خانم!) ما رفتيم اينجا خواستيد بياين!
ضمنا مرده شور پرشين بلاگ رو ببره...
نظرخواهی و اين حرفا هم خبری نيست!! حرفی دارين از مسنجر(پايين دست راست همون وبلاگ!) استفاده کنيد...
محسن جانم فدايت...
دست مريزاد آقای اژه ای خدا وکيلی عجب ضرب شستی نشون دادی. اين آقای سحرخيز دانشگاه ما هم که اومده بود دو پهلو حرف ميزد. ما هم اگه قندونی چيزی داشتيم طرفش پرت ميکرديم. ولی حيف که دانشگاه ما امکانات نداره!
چون امکان داره همه چی رو تو اين چند وقت ببندند!!(منظورم سايت هاست) برای همين خبر کامل رو اينجا مينويسم که از سايت امروزه...
اگر نوار فيلم جلسه امروز هيات نظارت بر مطبوعات منتشر شود، بيننده شاهد كتك كاري دو عضو بلندپايه اين هيات خواهند بود. محسني اژه اي ، رئيس دادگاه ويژه روحانيت كه يكي از مقامات بلندپايه جمهوري اسلامي به شمار مي رود، عيسي سحرخيز از چهره هاي اصلاح طلب مطبوعاتي را به شدت مضروب مي كند. آقاي سحرخيز نيز مانند حجت الاسلام اژه اي عضو هيات نظارت بر مطبوعات است كه از جمله وظايفش بررسي تخلفات مطبوعات در كشور است. جريان از اين قرار بود كه ديروز هنگام تشكيل جلسه پرونده يك مجله درمورد مقاله اي كه راجع به روابط دختر و پسر منتشر كرده بود، به بحث گذاشته مي شود. در آن مقاله از يك جامعه شناس نقل شد كه گفته است: اگر آزاديهاي بيشتري در روابط دختر و پسر در كشور ايجاد نشود، اين روابط به خانه ها و به دور از چشم جامعه كشيده خواهد شد. شاهدان جلسه امروز مي گويند در اين جا سحرخيز به دفاع از نظر اين جامعه شناس مي پردازد، اما حجت الاسلام اژه اي با عصبانيت عيسي سحرخيز را متهم مي كند كه او نيز مانند آن جامعه شناس مروج اين مسائل است و حتي مشكلي ندارد اگر فرزندانش هم به اين كارها كشيده شوند. عيسي سحرخيز چنان از اين اتهام خشمگين مي شود، كه به محسني اژه اي يادآوري مي كند او هر دو فرزندش را در سنين بسيار پايين ازدواج داده است. آقاي سحرخيز در ادامه به حجت الاسلام اژه اي مي گويد اگر تو راست مي گويي بيا با هم به خيابانها برويم كه ببيني كه مردم با من چگونه رفتاري مي كنند و با تو چه رفتاري نشان خواهند داد. اين اظهارات ظاهرا چنان حجت الاسلام اژه اي را كه رياستش بر دادگاه ويژه روحانيت او را به قاضي القضات روحانيون مشهور كرده به خشم مي آورد، كه قندان دم دستش را به سوي آقاي سحرخيز پرتاب مي كند. اين قندان به آقاي سحرخيز اصابت مي كند و او را زخمي مي سازد. شاهدان جلسه امروز مي گويند حجت الاسلام اژه اي به اين كار هم اكتفا نكرد و متعاقبا از جاي خود برخواست و با قنداني ديگر در دست به طرف آقاي سحرخيز رفت و قندان را برسرش كوبيد. آقاي سحرخيز كوشيد با نگه داشتن حجت الاسلام اژه اي، مانع ضربات بعدي شود، اما آقاي اژه اي دست عيسي سحرخيز را گاز مي گيرد و پيراهنش را پاره مي كند. پس از اين جريان عيسي سحرخيز با ظاهري آشفته، ژوليده و خونين به پزشك قانوني مي رود تا آثار ضرب و جرح را ثبت كند، سپس از رئيس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلام كه جلسه امروز هيات نظارت بر مطبوعات در آنجا برگزار شد، مي خواهد تا نوار ويديويي جلسه را براي آيت الله خامنه اي، رهبر جمهوري اسلامي بفرستد. براي بحث درباره ماجرا با نعمت احمدي، وكيل دادگستري در تهران كه از دوستان عيسي سحرخيز است، گفتگويي داشتم.
دكتر نعمت احمدي: خوشبختانه فيلمي اين قضيه به گفته آقاي سحرخيز موجود است، ايشان هم از آقاي مسجد جامعي، وزير مصرانه درخواست كردند كه اين فيلم را خدمت مقام رهبري حتما ببرند و قضاوت نهايي را به عهده ايشان بگذارند.
س . ا : مقام رهبري است كه منصوب مي كند آقاي اژه اي را؟
دكتر نعمت احمدي: مقام رهبري در دادگاه ويژه روحانيت ايشان را منصوب مي كند. ولي در هيات نظارت، قوه قضاييه ايشان را منصوب مي كند.
س . ا : ما شاهد اينگونه درگيريها برخي اوقات در صحن علني مجلس هستيم، اما سابقه داشته كه در جلسات اينچنين درگيري تا اين حد اتفاق افتاده باشد در سالهاي اخير؟
دكتر نعمت احمدي: در جلسات خصوصي به معنايي كه درگيري به صورت روبرو، پاره كردن پيراهن يك فرد، زدن قندان به سر يك نفر و گاز گرفتن آن را من سابقه ندارم و همين هم براي من محل تامل و تعجب است. چون آقاي محسني اژه اي از يك وقار و متانت خاصي برخوردارند، اما در اينجا چرا اين حركتي كه خلاف شان است و جايگاه ايشان از ايشان سر زده، بايد آن فيلم را ديد تا مشخص بشود افرادي كه تصميم گيرنده هستند در شرايطي كه عصباني مي شوند مواضع خاصي مي گيرند. من با توجه به جايگاه شايسته و وزين ايشان مي خواهم اين مساله كاملا برملا بشود. اين سابقه اول نيست، در گذشته هم يك بار در يكي از اين جلسات هيات نظارت آقاي محسني اژه اي قندان را مجددا به طرف آقاي سحرخيز پرت كرده بودند.
س . ا : حالا چرا هميشه از قندان استفاده مي كنند؟
دكتر نعمت احمدي: خب آلت قتاله يا آلت حمله و حربي در يك جلسه عمومي غير از اين چيزها نيست.
گزارش تصويری از نمايشگاه
سلام عليکم!
با عرض معذرت از اينکه چند وقتی به لحاظ مشکلات شديد مالی! از کانکت شدن معذور بودم و همينطور از عالم وبلاگ نويسی دور!
کمی هم اين تاخير تقصير پرشين بلاگ بود که به روز نميشد.الان سه روزه که اين مطلب رو نوشتم ولی پرشين بلاگ لعنتی بالا نمياد. يک کارهايی دارم ميکنم تو مايه های نقل مکان! بعدا کامل توضيح ميدم....
بدون هيچ مقدمه گزارش من را از نمايشگاه گردی در روز چهارشنبه هفته قبل بخوانيد...
اول از همه اينکه گفته بودند نرخ حمل و نقل با مينی بوس ۱۰۰ تومان است ولی ما سيصد تومان ناقابل را در ميدان رسالت تقديم راننده نموديم. آن هم پيش از راه افتادن ماشين. جالب اينجاست که روی آينه ماشين کاغذی به چشم ميخورد که بر آن نوشته شده بود ۱۰۰ تومان!!
بعد از اينکه از مينی بوس پياده شديم اولين چيزی که قبل از ورود نمايشگاه ديديم سی دی مارمولک بود که با قيمت ۱۲۰۰ تومان در معرض فروش قرار داشت...
واحسرتا!!! گويی به گاه نمايش ماکولات دخول نموديم! (اين عبارت اولين چيزی بود که به ذهنم رسيد البته چون نمايشگاه کتاب بود فکرم کمی ادبی شده بود!!) چادر هايی که جا به جا در نمايشگاه با فروش بستنی و سيب زمينی سرخ کرده و ساندويچ و ... خودنمايی ميکردند. آن چنان رقابت ميان اين فروشندگان زياد بود که گاه گاهی از راديوی نمايشگاه صدای تبليغات فلان ساندويچی که در فلان جای نمايشگاه مستقر است! به گوش می رسيد. با اينکه نميتوان منکر اهميت شکم و غذا شد اما جالب بود که من به چشم خود خانواده ای را ديديم که چنان در چمنزار به همراه مواد غذايی و سانويچ و ... پهن شده بودند که گويی نمايشگاه پارک است و چمن ها لمکده! انگار ملت يک سال منتظر همين روز بودند که دلی از غذا!! در بياورند...
واما اشاره ای هم به همراهم داشته باشم. وی فردی بسيار شکم پرست ميباشد و در طول عمرش تنها کاری که نکرده کتاب خواندن است! وی با ديدن هر نوع خوردنی دست و پايش آنچنان لرزشی پيدا ميکنند که گويی از جنوب گينه ی بيسائو آمده است. اين چند تصوير خود گويای ميل و علاقه ی او به خوردنيهاست!(لازم به ذکر است که وی هر چه خورد از جيب بنده بود و کلا اين هيکلی را که ميبينيد من اينجوری درستش کردم!)

و اما اولين سالنی که ديديم بخش نشر الکترونيک بود. غرفه هايی که همه با ال!! شروع ميشدند. الرحمن! القلم! الايمان! به همراه انواع و اقسام قرآن و گل های بهشت!
کمی گشتم تا غرفه مربوط به نرم افزار پيشگام را پيدا کنم تا ببينم آنچه را که آنها در سايتشان به عنوان خيل عظيم خريدارن به غرفه و عدم قدرت پاسخگويی و کمبود جا و ... اعلام کرده بودند.
اين هم غرفه ی اينان که جمعيت از سر رو ی آن بالا می رود!(به خدا ساعت يازده و نيم يا دوازده ظهره و نه قبل از شروع نمايشگاه!!)
اين هم منظره ای از بالای نمايشگاه که همينجوری اينجا گذاشتم تا دور هم باشيم!
و اما غرفه ی چلچراغ هم که مشغول مگس پراندن بودند ولی شاهدان راستگو اذعان ميدارند که استثنائا آن ساعت اينجوری بود وگرنه آنها همه روزه به قول خودشان در حال امضا دادن و ترکاندن لاو ميباشند!
ببينيد اين تصوير را و بدانيد در نمايشگاه کتاب همه چيز ميتوان يافت!

حضور آخوندها هم در نمايشگاه کم نظير بودم. من به شخصه تعداد بسيار زيادی از آنان را ديدم که مشغول خريد کتاب بودند!(شايد کتاب های مربوط به آموزش غسل در فضا!!)
حضور رضا مارمولک هم در نمايشگاه ديدنی بود. به گفته شاهدين وی دوران حبس را سپری کرده و پس از دوران تنبه ملبس به لباس روحانيت شده تا راه های رسيدن به خدا را برای همه تبيين کند!
اين هم بگويم که هنگام ورود به يک سالن و گردش در آن با صحنه ای جالب مواجه شدم. آخوندی بدون توجه به ديگران درست وسط را هرو چهار زانو نشسته بود و مشغول شمردن پول های درون کيفش بود!!(به خدا شوخی نيست!)شرمنده که نتونستم عکس بگيرم چون ضايع بود برم جلو و بگم حاج آقا يه عکس لطفا!!
در آخر هم اينکه خيال نکنيد نمايشگاه رفتم تا اين مزخرفات رو ببينم! کتاب های هم خريدم که چون نميخواهم تبليغ کنم از ذکر نام آنها خودداری مينمايم!!
ضمنا تو نمايشگاه چند نفر رو هم ديديم:
۱.يک آقای خواننده که اسمش رو نميدونم ولی مشخصاتش اينه که پير مرده و موهاش سفيد، ترو تميز بدون ريش و سيبيل! به همراه همسرش. اتفاقا يک کتاب هم در مورد ترانه های قديمی بود که عکس همين آقا روش چاپ شده بود.
۲. بزرگمهر حسين پور که مشغول ترکاندن عشق و محبت و دادن امضا بود!
۳.آقای احمد پور(سر دبير روزنامه نود) که با سيبيل و موهای رنگ شده جوات جوان شده بود!
۴. و در آخر لطف الله ميثمی که من او را ديدم ولی او من را نديد...
خدائيش افرادی کتاب خون تیپشون هم بد جوری عوض شده! عکسی در اين زمينه ندارم ولی اگه نمايشگاه رفتيد ميدونيد من چی ميگيم!
به اميد کتاب خوانی روز افزون!! اول برای خودم بعد هم برای بقيه...
آقايون و خانوم ها بدانيد و آگاه باشيد که من ميخوام برم نمايشگاه!
درس که نميخونيم بريم حداقل چند تا کتاب بخريم!(و نخونيم...)
دوربينم هم ميبرم که يک سری عکس توپ از خودم در حال کتاب خريدن بگيرمو بزنم تو وبلاگ تا ملت از شخصيت و قيافه ی من حالی ببرند اساسی...
فعلا...
ماه گرفتگی!
ديشب ماه گرفت!
تلويزيون ايران هم داشت تصاوير رو نشون ميداد و در ضمن آخوند ها هم در چند نوبت و در شبکه های مختلف وجوب خواندن نماز آيات رو متذکر ميشدند.
وقتی مجری از آونها میپرسيد کمی در مورد علت خواندن نماز آيات توضيح دهيد، همه يک جواب مشترک ميدادند، اثبات معبوديت! يعنی ثابت کنيم ما بنده ی خدا هستيم!!
شما بگوييد به چه کسی بايد ثابت کنيم که بنده ی خدائيم!؟
به خدا؟!!!!
ضميمه بی ربط : نامه خاتمی به ملت بدک نبود! با اينکه حرف هاش باز تکراری و دو پهلو ميزد ولی بعضی جاهاش خيلی حال داد! ضمنا انگار همچين هم از اوضاع پرت نيست ....
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام و شادباش به خاطر فرا رسيدن روز معلم(شهادت استاد مطهری!!)
از آنجا که رئيس جمهور عزيز علاقه ی وافری به بحث نامه و نامه نگاری و ارتباط و کلا اين حرفا دارند تصميم گرفتم به منظور روشن شدن پاره ای مسائل نامه ای به رئيس جمهور محبوبم بنويسم.
چند روز قبل تحت همايشی به سوالات جوانان غالبا غيور کشور عزيزمان ايران اسلامی پاسخ داديد که البته پاسخ ها و درد و دل های اصليتان را به موقعيتی مناسب و نگارش نامه ای بلند بالا موکول نموديد.
با خواندن گزارش اين جلسه نکاتی به ذهنم متبادر شد که لازم ميدانم به عرض شما برسانم:
۱. بسيار جالب بود که اکثر افراد حاضر در اين جلسه از همفکران من نبودند و شما هم به همين خاطر به آنها گوشزد نموديد که "اين حرفها را شما نميتوانيد همه جا بزنيد. برايتان گران تمام ميشود" . از شما بسيار ممنونم که با اين سخن دل من و دوستانم را شاد نموديد و به آنها فهمانديد که هنوز هم قلبتان همصدا با ما می تپد.
۲.اين جلسه اگر هيچ چيز نداشت چهره ی کريه المنظر! افرادی را که به عنوان وبلاگ نويس در ايران فعاليت ميکنند به رخ همه کشيد. نگاهی به وبلاگ انقلابی اين آقا بيندازيد که چطور توانست چهره ی يک انسان فاسد را برای ما روشن سازد. او نوشته که اين خانوم خيلی بدحجاب بود! وای برما. حتی گزارشاتی هم به ما رسيده که وی در بيرون جلسه سيگار هم ميکشيد!!
البته دوستان وی با تلاش های بسيار قصد توجيه کار وی را داشتند که خوشبختانه روشنگری اين فرد غيور تاريکی ناپذير بود. من و دوستانم از شما خواهش ميکنيم وبلاگ اين افراد را خودتان به شخصه!! فيلتر کنيد و نگذاريد جوانان کارهايی مثل قرار گذاشتن در ترجيش! و صبحانه خوردن در درکه با نامحرم! و همينطور جاگذاشتن موبايل در ماشين نامحرم را ياد بگيرند...
اضافه کنم که عامل تمام اين نابسامانی ها عموزاده خليلی است. اين عضو مخفی و جواد پرور ما عامل اصلی دعوت از آن گروه کذايی وبلاگ نويس بود. وی اکنون مدير مسئول نشريه چلچراغ و همينطور معاون سازمان ملی اسلامی! جوانان است و صد البته يکی از رقيبان نشريه ما(نشريه وزين سروش جوان) به حساب می آيد. البته اين رقابت به نوعی سوری است و اصلا ولش کنيد بقيه مطلب را ملت غيور و هميشه در صحنه به خوبی ميدانند.
آقای خاتمی چشمانتان را کمی باز کنيد.
۳. خانوم دوکوهکی در همان جلسه به مسئله ی بسيار مهم و معضل بزرگ جوانان امروز اشاره کردند. معضلی که اگر حل نشود جوانان ما به بيراهه خواهند رفت و آن مسئله فيلتر شدن وبلاگ حسين درخشان، بابا بزرگ اينترنت است. تعجب نکنيد با اينکه وی يکی از معاندين و مفسدان فی الارض ساکن کاناداست اما همچنان ما شما را به خواندن وبلاگش دعوت ميکنيم. بی شک وی يکی از بزرگترين ياری رسانان ما در ثبات سياسی اجتماعی کشور است. وی حتی در آخرين نوشته اش به صراحت با تغيير حکومت ايران مخالفت کرده و تلويحا خود را از مخلصان آقا و ياران ما معرفی نموده است.
فلذا از شما خواهش ميکنم به مشکل فيلتر شدن وبلاگ ايشان حتما رسيدگی فرمائيد.
۴. اما اتفاق بسيار زشتی که در همان جلسه افتاد همانا ترسيم کاريکاتور آقای خاتمی توسط شخصيت معلوم الحالی بود که البته ناباورانه مورد قبول آقای خاتمی قرار گرفت. بنده همه اينها را از نتايج پخش فيلم سينمايی قبيح و کراهت بار مارمولک ميدانم. وقتی در اين فيلم به زشتی شازده کوچولو را دست يک روحانی ميدهند(البته کتابش را!) معلوم است بعدا فرصت طلبان به تبعيت از آن مثلا کاريکاتور يک روحانی را ميکشند. دنيا را چه ديديد شايد در آينده کاريکاتور آقا را (خاک بر دهانم!) هم ترسيم کنند. آقای خاتمی خودتان قضاوت کنيد...
۶!!. اما از موضوع جلسه فوق بگذرم و برسم به مسئله همايش حکمت مطهر. بنده دارای تحصيلات عاليه هستم! و صد البته در اين هماش حضور داشتم. اما نتوانستم به دلايلی در اختتاميه آن حضور بهم رسانم و از تلويزيون اتفاقات را پيگيری ميکردم. با ديدن اين برنامه پس از سالها توانستم به آرزوی خود برسم. آرزويی که پيش از اين به خاطر انجام فعل حرام حتی از تصورش هم گريزان بودم. ديدن ساز ويولون! خدايا فيلسوف بزرگ لاريجانی چه خوب نياز ما را اکنون فهميد و به ما فهماند که فعل حرام در جهت هدف حلال بسی مباح و مطهر است.
هدف از نوشتن نکته فوق اين بود که شما هم به خوبی به اين نکته با -شرکت در آن همايش کذايی- عمل نموديد. درحقيقت شما کاری نادرست را برای هدفی والا انجام داديد. باشد که از اين روشنگريهای فکری در جهت مطلع ساختن ما از تفکرات جوانان نسبتا غيور کشورمان بيش از اين مرتکب شويد.
به اميد ايرانی آباد و اسلامی تر!! بعد از مجلس هفتم!
والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته
سعید رهبری
بسيجی ساکن تهران
کمی مهران مديری!
اين دو سه روز هر چی ميخوندم و ميديدم يه جوری ربط پيدا ميکرد به پاورچين!
روزنامه اعتماد که صفحه ی اول و بخشی از صفحه ی آخرش رو به اين برنامه اختصاص داده بود. بعضی از سايت ها هم نظرات نويسنده ها و کارگردان ها رو در مورد اين سريال نوشته بودند. در کل موضوع مسخره کردن فيلم های هنری به مذاق خيلی ها نساخت!
جالب اينجاست که همزمان با همين اتفاقات، در روز سه شنبه روزنامه شرق با انجام حرکتی عجيب، مصاحبه ای را با محمد رضا هدايتی در روزنامه چاپ کرد که با چند عکس از نقطه چين و کمی تعريف و اين حرفا همراه بود. البته بدون اينکه کوچکترين اشاره ای به قسمت مذکور کند...( مصاحبه چون قبل از اون قسمت کذايی بود نميشد کاريش کرد ولی چهار تا آدم مقاله نويس و برنامه شناس که تو شرق بودند تا يه نقدی، تحليلی، چيزی! بر اين برنامه بنويسند!؟)
ابراهيم افشار رسما مهران مديری رو له و داغون کرد! متنش خيلی جالبه . ميتونيد مطلب رو اينجا بخونيد...
اردشير قاطي كرده است. لخت و عور مينشيند در آپارتمانش و يك خدمتكار سياهپوست به كارهايش ميرسد. هيچ كس را نميشناسد، حتي خودش را. او به آلزايمر شيرين دچار شده شايد هم آلزايمر دچار او شده است.آخرش شكلكهايش كار دستش داد و او خود به شكلكي غريب بدل شدأ معوج مثل خطوط ترسيمي خودش. گلآقا در بخش مراقبتهاي ويژه است. ملاقات ممنوع است. ديگر كسي را نميخنداند، بلكه زيبا بگرياندش حتي. سيدابراهيم گريخته است. طنز مكتوبش شده طنز شفاهي. حتي براي بعضي از دوستدارانش هم كمي ترحمبرانگيز شده است. سازنده طنزهاي تاريخي اينك خود در طنز غريب روزگار گرفتار است. اينجا همه قاطي كردهاند. اي خدا اينجا همه قاطي كردهاند. پس چه مانده است از آن همه واژه فاخر و شيرين كه بينوايان را به لبخندي ميهمان كند؟ چيزي نمانده است عزيزم. ميتواني به شكم گنده بامشاد بخندي. ميتواني به طنز عاميانه مديري بخندي. ميتواني به هر چه نقطهچين است بخندي. وقتي خندههايت تمام شد ميتواني دستمالي به دست گيري و براي تمام دلقكان جهان سير بگريي. دلقكاني كه نان خويش از سرسپردگي به طنزهاي سفارشي حاصل ميكنند. اين نان كپكزده كه تو بخواهي با كشتن مخملباف و كيارستمي در ذ
هن مخاطبان عوامت درآوري، چه مزهيي دارد؟ به گمانم يك نون خامهيي كه تويش پر از لجن است.اينجا همه قاطي كردهاند، اي خدا اينجا همه قاطي كردهاند.
ابراهيم افشار
دو سه روز هم هست که نقطه چين پخش نميشه!
همه اينا رو گفتم که بگم اين مهران مديری يه جورايی چوب دو سر نجس شده. از يه طرف اينوريها بهش ميپرن از يه طرف هم اونوريها...
کاش مديری همينطور که اصلاح طلب ها و فيلمسازان شهير ايرانی رو به سخره ميگيره ،شوخی با مجلس هفتم و فيلم های سفارشی رو هم تو برنامه هاش لحاظ کنه. بذاريد اصلاح کنم"کاش ميذاشتند مديری اين کار ها رو بکنه..."
از طرفی هم مطمئنم مهران مديری اونقدر احمق نيست که بخواد خلاف جريان آب حرکت کنه...
حالا جريان آب کدوم طرفه خدا ميدونه....
اگه آخرين خبر درج شده در سايتش رو بخونيد، نشون ميده که محکم تر از هميشه هست...
اتفاقا سيامک انصاری هم تو سايتش يه همچين مطلبی رو نوشته...
جالب اينجاست که اين دو نفر ماه به ماه هم وب سايتشون رو به روز نميکنن ولی الان يه دفعه ياد وب سايت افتادن!!
ضمنا نامه ای رو که مهران مديری سه شنبه به روزنامه اعتماد فرستاده بخونيد :
به نام خالق زيباييها
از كودكان تا رييس جمهور!
يادداشتي كوچك نوشتهام بر همه غمگينشدگان و دلآزردگان. مردي كوچكم در گوشهيي از اين سرزمين كه بيادعا و پر انرژي، برنامه ميسازم براي جعبه جادو و نامم مهران مديري استأ نامي كه هرگز كسي نتوانسته در اين سالها، تهمت سفارشي ساختن، سياسي بودن و نان به نرخ روز خوردن به او ببندد.سالها براي تلويزيون برنامه ساختهام، لذتش را بردهام، رنجش را هم كشيدهام. اگر كساني كه من آنان را نميشناسم، ميخواهند به هر چيز، انگ سياسي بودن وجناحي بودن بزنند، به خودشان مربوط است و احترامشان واجب، اما هر زمان كه توانستند موضوع طنز و روايت يك قصه ساده كمدي را كه در هر كجاي جهان، از كودكان تا رييس جمهور را به نقد طنز ميكشد، از سياست و جناح چپ و راست و تلويزيون و ارشاد و غيره جدا كنند، با آنان بحث خواهم كرد. اما بگويم، سالها است كه شادي ارمغان دادهام، اما دوبار است كه در نقطه چين، عدهيي را شاد و عدهيي را غمگين ساختهام، هر دو جمعيت شاد و غمگين اشتباه كردند، چرا كه اساساص بياعتقادم به سياست و سالها روابط انساني را به نقد طنز كشيدهام كه كار كوچكي نيست.در انتها بگويم، خداوند مرا نبخشد اگر قصد آزار كسي را داشتهام. اين را گفتم باز هم
نه به دلايل سياسي، كه به دلايل انساني...
از اين نامه غير قابل قبول که توجيهاتی سست هم توش هست که بگذريم، چه مهران مديری بد باشه چه خوب، من به دو قسمت نقطه چين علاقه زيادی دارم.(علاوه بر علاقمندی ام به کل پاورچين) چون فکر ميکنم معنی واقعی طنز همينه...
۱. قسمت مربوط به تحصن نمايندگان مجلس!!!
۲.قسمت مربوط به فيلم های هنری!!!
بايد يه فکری کنم. پرشين بلاگ خيلی مشکل داره...
اينم نوشتم تا ببينم به روز ميشه يا نه...
کلی متن نوشتم که همه رو خورد!!
حجاب(از اون زاويه!!)
گفتن تو ترکيه خانوم هايی که مسلمون هستن و مُصر به استفاده از روسری و مقنعه، طی يک حرکت جذاب!! بر عليه محدود کنندگان آزادی(يعنی همان دولت که از تسری حجاب در مدارس ممانعت ميکند) تصميم به استفاده از کلاه گيس گرفته اند. خبر جالبی که شيطنت اجرای همين عمل در ايران رو به ذهن آبيِ آدم متبادر ميکنه! البته من هنوز در تفاوت ميان کلاه گيس و موی معمولی و طرز تشخيص آنها از هم مانده ام!!
درست عين فيلم زندان زنان که خانوم ها به جای حجاب از کلاه گيس استفاده کردند و مشکلی ايجاد نشد.
اگر اين عمل هم ادامه پيدا کنه و در جامعه متداول بشه بعد از يه مدت ديگه کلاه گيس و موی معمولی فرقی نخواهند کرد و فاتحه يک اصل از قانون خونده ميشه....
حالا همه ی اين حرف ها به کنار، نميدونم چرا تو ايران اونقدر که مرد ها نسبت به آزادی زنها حساسيت دارند، خودشان ندارند!؟ يعنی مرد ها يه جورايی کاسه داغ تر از آش هستند...
شايد حق هم دارند چون اولين چيزی که پس از عبارت آزادی زنان به ذهن ميرسه همين مسئله ی حجاب هست و صد البته مسئله ای که آقايون نسبت به اجرای آن بسيار ناراحت تر از خانوم ها هستند!!(البته فعاليت خانوم ها نسبت به اعاده حقوقشون بسيار منطقی تر از آقايون هست، چون مسئله اصلی آنان آن چيزی نيست که آقايون در ذهن دارند!)
اين را هم اضافه کنم که اکثر اين افراد(عناصر ذکور) نميدانند، که شايد سطحی ترين بخش مربوط به برابری حقوق زن و مرد همين مسئله حجاب است...(شايد هم عميق ترين موضوع باشد ولی بحث کمی لوث شده و جنبه صحبت در اين مورد در ظرف هيچ آدم ايرانی موجود نيست و همه يک باره ميروند سر مباحثی که گنده ترها را هم در دام حل کردنش انداخته!! اينان بحث در مورد مسئله حجاب را پيش پا افتاده و سطح پائين ميدانند. اصلا اين عبارت سطحی ترين بخش حجاب است را من نگفتم، بلکه در بحث ها ميشنوم!)
وای اگر آقايان بفهمند با برابری و تساوی حقوق زن و مرد چه بلايی سر مردان ايرانی می آيد که همانا از خير ديدن موی زيبا و لذت گردش در شهر برابری!! منصرف شده و عطای کاسه و آش و داغی آن را به لقايش ميبخشند و بيش از اين قدرت تخيل ذهنشان را خرج صفای دلشان نخواهند کرد.
ای مردان! دلسوزی را به حال خود بکنيد که در بد مخمصه ای گير خواهید افتاد...(و اين گير افتادن را مفری نيست!!)
من را هم ببخشيد که اول متن در حال جو گرفتگی ناشی از شنيدن خبر، پيشنهادی از روی طنازی دادم. حال که می انديشم، عظيم گناهی کرده ام. هم اکنون آن نبشته را دچار خط خوردگی کرده تا از گزند ديد انسان های سود جو و فرصت طلبی (چون شما!) در امان بماند.
(مبحث رو بی خيال سبک نگارش دو پاراگراف آخر رو بچسب!!)
اتفاقات مهم :
-
مهمترين اتفاق بی شک پديده ای به نام spycam است که هوش از سر انسان می برد.

"خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس جامعه اطلاعاتي -فناوري اطلاعات
در حالي كه Google در حال آزمايش پست الكترونيكي تازهي خود (Gmail) با ظرفيت يك گيگابايت است، شركت spymac چند روزي است كه اين سرويس را براي همگان راهاندازي كرده است.
به گزارش سرويس فناوري اطلاعات ايسنا از iritn ، شركت http://www.spymac.com كه مبتكر اين سرويس است، نه تنها به شما يك گيگابايت فضا براي نگهداري ايميلهاتان روي اينترنت ميدهد، ١٠٠ مگابايت هم به شما فضا جهت سايت وبسايتتان، ٢٥٠ مگابايت هم براي نگهداري عكسهايتان به انضمام يك وبلاگ پيشكش ميكند!
تمامي موارد بالا رايگان است و البته موضوعي كه نبايد فراموش شود، امكان دسترسي به سرويس POP3 ايميل در اين خدمات رايگان است. به اين معنا كه شما ميتوانيد با نرمافزارهاي مديريت ايميل مانند OutLook، زيباترين ايميلها را از كامپيوترتان ارسال كرده و يا آنها را در كامپيوترتان بصورت مرتب آرشيو كنيد.
روزهاي نخست، به دليل هجوم كاربران، سيستم پذيرش اين سايت دچار مشكلاتي شده بود كه هم اكنون رفع شده است.
جهت دسترسي به اين سايت و عضو شدن برروي لينك www.spymac.com/user.php?action=register كليك كنيد."
حدود دو سه روز يش از وجود اين سايت با خبر و در آن ثبت نام کردم و امکان ایميلش را تست نمودم.(با incredimail و عجب حالی داد ايمل فرستادن و دريافت آن!) اما هاست و وبلاگ و ديگر امکاناتش را نتوانستم تست کنم.
جالب اينجاست که هاست نديده های ايرانی و کاربران مستضعف که به دنبال يک مگابايت فضا در اينترنت روزها و شايد سال ها جستجو انجام دهند، در يک اقدام دسته جمعی و پس از پخش اين خبر آنچنان به اين سايت حمله ور شدند و برای خود چند تا چند تا هاست و ميل درست کردند که سايت بدبخت تو اين دو سه روز به سختی بالا می آمد. -
اتفاق ديگر بازتاب نوشته ی ابراهيم نبوی در مورد دکتر علی شريعتی بود.(گزيده ای از سخنان شريعتی را نوشته بود که با خواندن آن به ياد سخنان آيت الله مصباح يزدی می افتاديم.)اين مقالات در جواب به آن نوشته است...(مقالاتی از محمد رضا درويش، از ف.م سخن،از خود ابراهيم نبوی)
-
اتفاق بسيار مهم ديگر راه اندازی شبکه تلويزيونی ITC توسط خسرو مترجمی است. اين شبکه که قرار بود شهريور سال پيش شروع به فعاليت کند، با تاخير يک ساله و به احتمال زياد در ماه وئن به راه خواهد افتاد.
خسرو مترجمی يش از اين در شبکه تلويزيونی ايران(ITN) گفته بود که برنامه های اين شبکه از شش يا هفت صبح با خبر مربوط به ITC شروع شده که به زبان فارسی است. البته هنوز از نوع برنامه ها و زبان اصلی شبکه خبری در دسترس نيست. اما مطمئنا برنامه ها به منظور افزايش اطلاعات و آموزش افراد داخل ايران تهيه خواهند شد. -
و اما خبر ديگر اکران مارمولک است که از امروز روی پرده ی سينما خواهد بود...
هفت خوان
-
فيلم سينما يک محشر بود. دور افتاده.
اصلا اون مدت زمان نقد فيلم براش کافی نبود. مخصوصا اينکه دو نفری در موردش صحبت کردند که انگار فيلم را به تازگی نديده بودند و به محفوظاتشون رجوع ميکردند.
به اين نکته اشاره نکردند که همين پايبند به زمان و دقيق و برنامه ريز بودن تام هنکس اونو اشتباها به وسط اقيانوس کشيد و دست تقدير کشتی رو بهش رسوند...
اصلا به موضوعيت چراغ قوه و همينطور عدم وجود هچ موجود زنده(به جز آبزی ها) در جزيره اشاره نشد.
به بازی خيلی خوب تام هنکس اشاره ای کوچک شد، که به نظرم مهمترين علت جذابيت فيلم نه فيلمنامه بلکه بازی تام هنکس بود. - ديروز اميد ايران بالاخره برد. ولی خدايی خيلی اين تيم رو بزرگ کردن! اصلا اندازه ی اين همه سر و صدايی که براش در مياد ارزش نداره! بازيکناش انگار دارن تو کوچه بازی ميکنن!!
-
يه جورايی به خود سيب زمينی بينی دچار شدم! البته نه از لحاظ سياسی يا اجتماعی، بلکه از لحاظ احساسی
. يه چرا هايی برام بوجود اومده که فکر نميکردم بوجود بياد!؟ يه جورايی حالم از هر چی عشق و عاشقی و ابراز احساساته به هم ميخوره. اين موضوع وقتی شدت گرفت که به وبلاگ بعضيها سر زدم که توش پر از عاشقانه و مطالب شاعرانه بود...قبلنا اينقدر اينجوری نبودم و پابه پای اونا راه می اومدم و در نظر هام با عقايدشون همراه ميشدم. شايد هم بعضی وبلاگ ها اينقدر اينجوری نبودن!؟
البته ممکنه اشکال از من باشه، پس به فرستنده هاتون دست نزنيد!! -
آقا يا خانوم تو رو خدا تو اين وبلاگاتون آهنگ نذارين! به خدا پدر من که ده بيستا وبلاگ رو با هم باز ميکنم در مياد. يک دفعه ترکيبی از آدم فروش شادمهر و ساز عليزاده! رو با هم ميشنوم. حداقل اگه آهنگ اندی ميذارين در مورد علل واپس گرايی جامعه ايران بعد از انقلاب! ننويسد!!
-
نميدونم سايت جيگر رو ديدين يا نه!
قبلنا خيلی اسمش رو ميشنيدم. دوستام ازش حرف ميزدن.(فکر کنم يک بار هم حودر در موردش چيزی نوشته بود) من هم که چند روز پيش لينک به لينک واردش شدم(فکر کنم از طريق آبکش که در موردش نوشته بود ) فهميدم قيافه اش آشناست!(يعنی قبلا توش رفتم).
اتفاقا ديروز هم تو زن نوشت يه مطلب خوندم که توش باز هم اسم اين سايت اومده بود...خيلی تو زبون افتاده نه؟!
اصلا ولش کنيد.يادم رفت چی ميخواستم بگم!!
بريد لينک ها رو نگاه کنيد، تا از موضوعيتش سر در بياريد. -
اين دو روز آخر هفته به جای درس خوندن يه حالی به سيستم دادم . يه فرمت اساسی و بعدش ويندوز و مخلفاتش رو نصب کردم. الان پاک پاکم. سرعت محشر...
اين مک آفی هم عجب آنتی ويروسيه...
ضمنا اينجا رو هم ببينيد که خيلی چيزای به درد بخور داره. -
ميگن ميخوان يه سری درس ها و آموزش هايی برای جلوگيری از رفتار های پرخطر و همينطور آشنا کردن دانش آموزان با چيز هايی که آشنا نيستند بذارن!(يعنی مثلا آشنا نيستن!!)
به دوران دبيرستان که نميشه برگشت ، حداقل خدا کنه توفيق واحد تنظيم خانواده هر چه زودتر نصيبمون بشه!!
قيافه ی معلمی که اين واحد رو تو دبيرستان درس ميده وقتی بچه ها تو کلاس ازش سوالات پيچيده ای که تا حالا نشنيده! ميپرسن، خيلی ديدنيه!! -
داشتم به اين موضوع فکر ميکردم که اين عبارت برای اندکی انديشيدن رو برای چی اون بالا، تو لوگوم نوشتم!؟
آدمی که تيتر مطلبش رو هفت خوان ميذاره ولی از هشت موضوع صحبت ميکنه واقعا می انديشه که ميخواد برای ديگران موضوعات متفکرانه بنويسه!؟
